خوانشی بر پایه‌ی ساختارشکنی روایت، بینامتنیت و فراداستان تاریخ‌نگارانه
۱۰ آبان ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۵
عناصر پست‌مدرنیسم در شاهنامه‌ی فردوسی: سروش درست در مقاله‌ای با بازخوانی شاهنامه فردوسی از منظر نظریه‌های پست‌مدرنیسم، نشان می‌دهد که این اثر کلاسیک فارسی، فراتر از یک روایت منسجم اسطوره‌ای و تاریخی، واجد مؤلفه‌هایی چون چندصدایی، بینامتنیت، عدم قطعیت و شکست فراروایت‌هاست؛ ویژگی‌هایی که امکان خوانش‌های تازه از شاهنامه و گفت‌وگوی آن با اندیشه معاصر را فراهم می‌کند.
ارسال توسط : منبع : پیوارنیوز
پ
پ

نویسنده: سروش درست

چکیده

پیوارنیوز؛سروش درست شاهنامه‌ی فردوسی در نگاه نخست متنی کلاسیک و منسجم می‌نماید که بر پایه‌ی کلان‌روایت‌های اسطوره‌ای ـ تاریخی استوار است. با این حال، واکاوی لایه‌های درونی روایت آن نشان می‌دهد که بسیاری از سازوکارهای معناسازی این اثر با مؤلفه‌های کلیدی پست‌مدرنیسم نسبتی عمیق دارد. مقاله‌ی حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و با تکیه بر آرای لیوتار (فروپاشی فراروایت)، هاچن (فراداستان تاریخ‌نگارانه) و باختین (منطق گفت‌وگویی و چندصدایی)، به بازخوانی شاهنامه در پرتو گفتمان پست‌مدرن می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که فردوسی با فراخوانی آگاهانه‌ی متون پیشین (بینامتنیت)، شکستن خط روایت و آشکارسازی برساختگی آن (فراداستان تاریخ‌نگارانه)، حضور صداهای متضاد و به‌چالش‌کشیدن سوژه‌ی واحد پهلوانی (چندصدایی) و آفرینش پایان‌های باز و تردیدهای بنیادین (عدم قطعیت)، متنی خلق کرده است که به‌جای تحمیل یک معنای نهایی، امکان تأویل‌های متکثر و پایان‌ناپذیر را فراهم می‌آورد. این خوانش، انکار کلاسیک‌بودن شاهنامه نیست، بلکه اثبات پویایی آن در گفت‌وگو با جهان معاصر است و نشان می‌دهد که مرزهای میان کلاسیک و پست‌مدرن سیال‌تر از آن است که تصور می‌شود.

کلیدواژه‌ها: شاهنامه‌ی فردوسی، پست‌مدرنیسم، بینامتنیت، فراداستان تاریخ‌نگارانه، چندصدایی، عدم قطعیت، فروپاشی فراروایت.

۱. مقدمه

شاهنامه‌ی فردوسی را معمولاً نماد نظم، انسجام و کلان‌روایت ملی ایران می‌شناسند؛ متنی که در آن پهلوانان برای داد و میهن می‌جنگند و راوی با اطمینانی حماسی، سرگذشت ملت را از آغاز آفرینش تا پایان ساسانیان روایت می‌کند. این تصویر، شاهنامه را در قطب مقابل پست‌مدرنیسم قرار می‌دهد؛ گفتمانی که ژان-فرانسوا لیوتار آن را با «عدم باورمندی به فراروایت‌ها» تعریف می‌کند (لیوتار، ۱۹۸۴). در نگاه نخست، شاهنامه خود یک فراروایت است: روایت کلانی که معنای هستی، تاریخ و سرنوشت ایرانیان را در چارچوبی غایت‌مند سازمان می‌دهد (رزمجویی، ۱۳۹۵: ۲۳-۲۴).

با این حال، پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که این تقابل، تمام حقیقت نیست. شاهنامه به‌سبب بافت اسطوره‌ای ـ تاریخی خود، از ظرفیتی شگرف برای خوانش‌های پساساختارگرایانه و پست‌مدرن برخوردار است. سیدالشهدایی (۱۳۹۱) با تأکید بر «مرگ بهرام» نشان می‌دهد که شاهنامه «بافتی پارادوکسی» دارد: از سویی نشانه‌هایی منسجم و نظام‌مند در آن موجود است و از سوی دیگر، تأویل در آن متوقف نمی‌شود و متن پیوسته می‌کوشد فاقد بافت قطعی بماند و بر جاودانگی خود بیفزاید. به بیان دیگر، شاهنامه با وجود گرایش به ساختار پیوسته، «خصلتی پساساختارگرایانه» دارد (سیدالشهدایی، ۱۳۹۱).

پرسش اصلی: کدام عناصر پست‌مدرنیستی در ساختار روایی شاهنامه‌ی فردوسی قابل شناسایی‌ست و این عناصر چگونه با بافت کلاسیک اثر در هم می‌آمیزند؟

پرسش‌های فرعی:

۱. سازوکار بینامتنیت در شاهنامه چگونه مرز میان متن «اصیل» و «بازنویسی» را مخدوش می‌کند و این مخدوش‌سازی چه نسبتی با نظریه‌ی بینامتنیت ژنت دارد؟

۲. روایت غیرخطی و قاب‌بندی‌های فراداستانی فردوسی چگونه اقتدار راوی دانای کل را به چالش می‌کشد و این چالش با مفهوم «فراداستان تاریخ‌نگارانه» هاچن چه هم‌خوانی دارد؟

۳. فروپاشی سوژه‌ی پهلوانی و ظهور صداهای حاشیه‌ای چگونه با منطق چندصدایی باختین و فروپاشی فراروایت لیوتار قابل تبیین است؟

روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر مطالعه کتابخانه‌ای‌ست. داده‌های متنی از شاهنامه (بر پایه‌ی تصحیح خالقی مطلق) استخراج و در چارچوب مفاهیم نظری پست‌مدرنیسم تحلیل می‌شوند.

۲. پیشینه‌ی پژوهش

الف) پژوهش‌های مربوط به پیوند شاهنامه با پسامدرنیسم

سیدالشهدایی (۱۳۹۱) در «پساساختارگرایی در شاهنامه‌ی فردوسی» با رویکردی پساساختارگرایانه نشان می‌دهد که شاهنامه، به‌رغم بنیاد اسطوره‌ای ـ تاریخی، متنی‌ست که تأویل را برنمی‌تابد و پیوسته در حال تولید معانی متکثر است. او مرگ بهرام را نمونه‌ی «زیباشناسی مرگ» در متن حماسی می‌داند که ساختار پیوسته‌ی روایت را می‌شکند.

خالصی، بنی‌اسدی و محمدعلی (۱۴۰۴) در «ادبیات پست‌مدرن، بازگشت به خویشتنِ کلاسیک» به تحلیل مقایسه‌ای داستان ضحاک در شاهنامه و انیمیشن «آخرین داستان» پرداخته و نشان می‌دهند که هر دو روایت با بهره‌گیری از بینامتنیت، روایت غیرخطی و بریکولاژ، جهانی پیچیده و وهم‌آلود خلق می‌کنند. آنان تصریح می‌کنند که انیمیشن مذکور با «بهره‌گیری از مفاهیمی مانند بینامتنیت، روایت غیرخطّی… و بریکولاژ» در «خلق سوژه‌های سرگردان و جهانی پیچیده و وهم‌آلود موفق بوده است» (خالصی و همکاران، ۱۴۰۴: ۲۱۳-۲۴۵).

زمانی، حسن‌زاده میرعلی و اکبری بیرق در تحلیل رمان فریدون سه پسر داشت عباس معروفی بر مبنای منطق گفت‌وگویی باختین، نشان می‌دهند که نویسنده‌ی رمان با بهره‌مندی از مؤلفه‌های پسامدرن به ساختارشکنی روایت اسطوره‌ای فریدون روی آورده است. آنان تأکید می‌کنند که «شاهنامه به عنوان متنی اسطوره‌ای، زیرمتن یا پیش‌متن بسیاری از رمان‌های مدرن و پست مدرن قرار گرفته است» (زمانی و همکاران، ۱۳۹۶).

رزمجویی (۱۳۹۵) در پایان‌نامه‌ی خود با مقایسه‌ی شاهنامه و بهشت گمشده‌ی میلتون در پرتو نظریه‌ی فراروایت لیوتار، نشان می‌دهد که «اسطوره که جان و جوهر معنی‌بخشی (فراروایت) در اشعار حماسی می‌باشد» در پرتو نگرش پسامدرنیته اعتبار خود را از دست می‌دهد (رزمجویی، ۱۳۹۵: ۲۳-۲۴).

ب) پژوهش‌های مربوط به چندصدایی در شاهنامه

دزفولیان و بالو (۱۳۸۹) در «رویکردی انتقادی به رأی باختین در باب حماسه با محوریت شاهنامه‌ی فردوسی» به‌طور مستقیم به نقد دیدگاه باختین می‌پردازند. باختین «آثار حماسی و تراژدیک را فاقد خصلت مکالمه‌ای می‌داند» و معتقد است «تک‌آوایی و تک‌صدایی بر چنین آثاری حاکم است» (دزفولیان و بالو، ۱۳۸۹). این پژوهش با استناد به پاره‌ای از داستان‌ها و مؤلفه‌های بنیادین شاهنامه، بر «منطق گفت‌وشنودی» آن تصریح می‌کند و نشان می‌دهد که برخلاف تصور باختین، شاهنامه عرصه‌ی حضور «دیگری» و چندصدایی‌ست. پژوهش‌ها همچنین نشان می‌دهند که شاهنامه «یک متن چندصدایی-گفت‌وگویی» است و «بین گفت‌وگو و چندصدایی» در آن نسبتی نزدیک برقرار است (لمعی گیو، ۲۰۱۹).

ج) پژوهش‌های مربوط به بینامتنیت شاهنامه

علامی مهماندوستی و مرادی (۱۳۹۶) با مقایسه‌ی دیباچه‌ی شاهنامه و ترجمه‌ی مینوی خرد بر مبنای نظریه‌ی ژنت، روابط بینامتنی این دو اثر را نشان داده و مینوی خرد را یکی از پیش‌متن‌های اصلی فردوسی دانسته‌اند (علامی مهماندوستی و مرادی، ۱۳۹۶: ۲۴۵-۲۶۴). پژوهش‌های دیگر نیز روابط بینامتنی شاهنامه با ابومسلم‌نامه و تاریخ‌نگاری‌های سلسله‌ای را بررسی کرده‌اند.

د) خلأ پژوهشی

مرور پیشینه نشان می‌دهد که پژوهش‌های موجود یا بر یک مؤلفه‌ی خاص متمرکز بوده‌اند و یا شاهنامه را به‌عنوان پیش‌متن رمان‌های پست‌مدرن بررسی کرده‌اند. آنچه کمتر انجام شده، خوانشی نظام‌مند از خود شاهنامه در چارچوب نظریه‌ی پست‌مدرنیسم است که چند مؤلفه‌ی کلیدی را به‌طور هم‌زمان تحلیل کند. مقاله‌ی حاضر می‌کوشد این خلأ را پر کند.

۳. چارچوب نظری

۳-۱. لیوتار و فروپاشی فراروایت‌ها

لیوتار در شرایط پسامدرن (۱۹۷۹) استدلال می‌کند که ویژگی تعیین‌کننده‌ی دوران پسامدرن، «عدم باورمندی به فراروایت‌ها»ست؛ روایت‌های کلانی که مشروعیت دانش و نهادها را تضمین می‌کنند. این فراروایت‌ها در دوران معاصر اعتبار خود را از دست داده و جای خود را به «خرده‌روایت‌های» متکثر داده‌اند (لیوتار، ۱۹۸۴). شاهنامه از یک سو خود یک فراروایت است و از سوی دیگر، واکاوی لایه‌های درونی آن نشان می‌دهد که این فراروایت به‌طور مداوم توسط خرده‌روایت‌ها و صداهای متضاد تضعیف می‌شود. پژوهش‌ها تأیید می‌کنند که بینامتنیت در رمان‌های پسامدرن فارسی که از شاهنامه بهره می‌گیرند، منجر به «شکستن و فروریختن کلان‌روایت‌هایی همچون شاهنامه» می‌شود (لاج، ۱۹۸۴؛ به نقل از تمپل، ۲۰۱۸). این بدان معناست که شاهنامه از درون، ظرفیت فروریختن فراروایت خویش را دارد.

۳-۲. هاچن و فراداستان تاریخ‌نگارانه

لیندا هاچن در شاعریه‌ی پست‌مدرنیسم (۱۹۸۸) مفهوم «فراداستان تاریخ‌نگارانه» را برای توصیف آثاری به کار می‌برد که هم به گذشته ارجاع می‌دهند و هم آگاهانه ماهیت برساخته‌ی خود را آشکار می‌سازند. هاچن می‌نویسد که فراداستان تاریخ‌نگارانه «نشان می‌دهد که داستان به‌طور تاریخی شرطی‌شده است و تاریخ به‌طور گفتمانی ساختاریافته» (هاچن، ۱۹۸۸). این آثار با «نصب و سپس به‌پرسش‌کشیدن» قراردادهای روایت تاریخی، نوعی «صدای دوگانه» ایجاد می‌کنند. پژوهش‌های ایرانی نیز این مفهوم را در تحلیل آثار فارسی به کار گرفته‌اند و نشان داده‌اند که در این نوشتار، «تکنیک‌های روایی مانند درون‌نگری، طنز، آناکرونیسم و بینامتنیت» به کار می‌رود (طاهری و نوبخت، ۱۳۹۹). شاهنامه، به‌ویژه در بخش‌های تاریخی خود، مصداق بارزی از این مفهوم است: فردوسی نه تاریخ «خالص» می‌نویسد و صرفاً اسطوره نمی‌سازد؛ او آگاهانه برساختگی روایت خویش را آشکار می‌کند.

۳.۳. باختین و منطق گفت‌وگویی

باختین با طرح «منطق گفت‌وگویی» و «چندصدایی»، نشان می‌دهد که روایت عرصه‌ی هم‌زیستی صداهای متضاد است. او معتقد بود که ژانر حماسی فاقد خصلت مکالمه‌ای است و صدای راوی بر فراز صداهای شخصیت‌ها شنیده می‌شود (باختین، ۱۹۸۱). اما پژوهش‌های اخیر با رویکردی ساختارشکنانه به این رأی، نشان داده‌اند که شاهنامه واجد «منطق گفت‌وگویی» و چندصدایی‌ست. تلاقی ژانرهای مختلف، تقابل نهاد پهلوانی و شاهی و حضور «دیگری» در ازدواج با بیگانگان، همگی گواهی بر وجود چندصدایی در شاهنامه‌اند (دزفولیان و بالو، ۱۳۸۹).

۴. بینامتنیت: شاهنامه به‌مثابه‌ی بازنویسی آگاهانه‌ی متون پیشین

فردوسی از خلأ سخن نمی‌گوید، بلکه از دل سنت‌های شفاهی و مکتوب پیش از خود – از اوستا و متون پهلوی تا شاهنامه‌ی ابومنصوری – سخن می‌گوید. ژرار ژنت هر متنی را در پیوند با متن‌های پیش و پس از خود می‌داند. پژوهش‌های متنی نشان می‌دهند که مینوی خرد یکی از پیش‌متن‌های اصلی فردوسی بوده و روابط بینامتنی میان این دو اثر را می‌توان در چارچوب نظریه‌ی ژنت تحلیل کرد (علامی مهماندوستی و مرادی، ۱۳۹۶).

اما نکته‌ی حیاتی این است که فردوسی این پیش‌متن‌ها را به‌مثابه‌ی حقیقتی مقدس و تغییرناپذیر به‌کار نمی‌گیرد، بلکه به‌عنوان مواد خام روایت خویش به کار می‌گیرد. این همان کاری‌ست که پست‌مدرنیست‌ها زیر عنوان «بریکولاژ» انجام می‌دهند: مونتاژ عناصر ناهمگون بدون هیچ‌گونه سلسله‌مراتبی. خالصی و همکاران (۱۴۰۴) در تحلیل انیمیشن «آخرین داستان» نشان می‌دهند که این اثر با «بهره‌گیری از مفاهیمی مانند بینامتنیت… و بریکولاژ» جهانی پیچیده و وهم‌آلود خلق می‌کند؛ اما آنچه در خود شاهنامه نیز قابل ردیابی است، حضور هم‌زمان روایت‌های زرتشتی، اسطوره‌های هندوایرانی و حافظه‌ی تاریخی دوران ساسانی‌ست که بدون هیچ‌گونه سلسله‌مراتبی در کنار هم قرار می‌گیرند.

فردوسی در روایت ضحاک، یک علت واحد برای شورش کاوه ارائه نمی‌دهد و نیز تصویری یکدست از خود ضحاک ترسیم نمی‌کند. او هم شاهِ ماردوش است و هم قربانی فریب اهریمن. این چندگانگی، خواننده را از یافتن «معنای نهایی» بازمی‌دارد. پژوهش‌ها تأکید می‌کنند که «بینامتنیت در عصر پسامدرن صرفاً به معنی تأثیر و تأثر متون از یکدیگر نیست، بلکه با ویژگی‌هایی چون عدم قطعیت، نسبی‌گرایی، زمان بی‌نظم و… پیوندی ناگسستنی دارد» (لاج، ۱۹۸۴؛ به نقل از تمپل، ۲۰۱۸). شاهنامه با فراخوانی آگاهانه‌ی متون پیشین و درهم‌آمیزی آنها، همین کارکرد را در سطحی حماسی اجرا کرده است.

۵. فراداستان تاریخ‌نگارانه: شکستن اقتدار راوی و آشکارسازی برساختگی

روایت شاهنامه در ظاهر خطی‌ست، اما در عمل با انبوهی از پرش‌های زمانی، روایت‌های درون‌روایت و قاب‌بندی‌های فراداستانی شکسته می‌شود. فردوسی بارها از جهان داستان خارج می‌شود و با مخاطب مستقیم سخن می‌گوید؛ گاه برای توجیه یک رویداد، گاه برای اندرز و گاه برای بیان تردید خود. این دخالت‌ها، اقتدار راوی دانای کل را به‌چالش می‌کشند و متنی خلق می‌کنند که آگاهانه برساختگی خود را به رخ می‌کشد. – همان ویژگیی که هاچن آن را «فراداستان تاریخ‌نگارانه» می‌نامد.

۵-۱. مقدمه‌ی داستان بیژن و منیژه

مقدمه‌ی این داستان یکی از شگفت‌انگیزترین نمونه‌های فراداستان تاریخ‌نگارانه در شاهنامه است. فردوسی تصویری از «شب هراسناک و غریبی» ترسیم می‌کند که پژوهشگری معاصر آن را با «موقعیت پسامدرن از حیث بی‌تعینی بنیادین و روایت‌گریزی فراگیرش» مقایسه کرده است (سرای درنگ، ۱۴۰۲). اما فردوسی بلافاصله تأکید می‌کند که علل بروز این دو موقعیت با یکدیگر متفاوت است: در مورد او، «گسیختگی تاریخی و فرهنگی ایران در قرون نخستین اسلامی» و «فراموشی میراث ملی»ست (همان). این مقایسه، خود نشان‌دهنده‌ی آگاهی فردوسی از ماهیت برساخته‌ی روایت خویش است. او آگاهانه میان گذشته و حال، اسطوره و تاریخ و روایت و واقعیت میانجی‌گری می‌کند.

۵-۲. آشکارسازی تصنع و «صدای دوگانه»

هاچن «صدای دوگانه» را به‌عنوان یکی از استراتژی‌های اصلی پست‌مدرنیسم معرفی می‌کند: نصب و سپس به‌پرسش‌کشیدن قراردادهای روایت (هاچن، ۱۹۸۸). شاهنامه بارها این استراتژی را به کار می‌گیرد. فردوسی قرارداد «راوی دانای کل» را نصب می‌کند، اما سپس با تردیدها و اعتراف به ناتوانی خرد بشری، آن را به‌پرسش می‌کشد: «از این راز جان تو آگاه نیست / بدین پرده اندر تو را راه نیست». راویِ حماسی که انتظار می‌رود همه‌چیز را بداند، در برابر «راز» سر تعظیم فرود می‌آورد و خواننده را در وضعیتی از سرگردانی رها می‌کند. این همان «سوژه‌ی سرگردان» و «جهان پیچیده و وهم‌آلود» است که خالصی و همکاران (۱۴۰۴) به‌عنوان مؤلفه‌ی پست‌مدرن برمی‌شمارند.

۶. چندصدایی و فروپاشی سوژه‌ی پهلوانی

در خوانش کلاسیک، پهلوانان شاهنامه سوژه‌هایی منسجم و آزادند. اما با دقت بیشتر، این انسجام فرو می‌ریزد. رستم هم آزاده است و هم اسیر تقدیر. سیاوش، نمونۀ سوژه‌ی پاک و بی‌گناهی‌ست که صدایش به سوگ بدل می‌شود. حتی ضحاک، دشمن مطلق، در لحظاتی به سوژه‌ای چندپاره تبدیل می‌شود.

۶-۱. چندصدایی باختینی در شاهنامه

این چندپارگی، همان چیزی‌ست که باختین «چندصدایی» می‌نامد: حضور صداهای متضاد بدون برتری نهایی. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که شاهنامه، برخلاف رأی باختین، واجد «منطق گفت‌وشنودی»ست (دزفولیان و بالو، ۱۳۸۹). تلاقی ژانرهای مختلف، تقابل نهاد پهلوانی با نهاد شاهی، و ازدواج با بیگانگان، همگی مؤلفه‌هایی هستند که حضور «دیگری» را تأیید می‌کنند. در داستان ضحاک، صدای کاوه (خشم مردمی) در کنار صدای ضحاک (قدرت ترسیده) و صدای فرانک (سوگ مادرانه) در کنار صدای فریدون (انتقام و داد)، همگی شنیده می‌شوند و راوی هیچ‌یک را به‌طور مطلق تأیید یا محکوم نمی‌کند. پژوهش‌ها در تحلیل رمان فریدون که سه پسر داشت نشان می‌دهند که نویسنده‌ی معاصر با تکیه بر همین چندصدایی، به ساختارشکنی روایت اسطوره‌ای روی آورده است (زمانی و همکاران، ۱۳۹۶).

۶-۲. فروپاشی سوژه و «مرگ پهلوان»

پساساختارگرایی سوژه‌ی انسانی را سرچشمه‌ی مستقل معنا نمی‌داند، بلکه آن را محصول ساختارهای زبانی و تاریخی می‌داند. در شاهنامه، این فروپاشی را می‌توان در «مرگ پهلوان» مشاهده کرد. سیدالشهدایی (۱۳۹۱) نشان می‌دهد که مرگ بهرام نمونه‌ی بارزی از «زیباشناسی مرگ» است که ساختار پیوسته‌ی روایت را می‌شکند و خصلت پساساختارگرایانه‌ی شاهنامه را آشکار می‌سازد. رستم که نماد قدرت مطلق است، در سوگ سهراب به موجودی شکسته بدل می‌شود؛ این همان فروپاشی سوژه‌ی واحد و ظهور سوژه‌ای چندپاره است که در روایت‌های پست‌مدرن شناخته می‌شود.

۷. عدم قطعیت و پایان‌ناپذیری معنا

شاهنامه، به‌رغم ظاهر قطعیت‌آمیز خود، سرشار از تردید و پرسش است. فردوسی بارها از «راز» بودن هستی و ناتوانی خرد بشری سخن می‌گوید. مرگ، سرنوشت و تقدیر، حقایقی روشن نیستند، بلکه معماهایی بی‌پاسخ‌اند. این همان «عدم قطعیت بنیادین» است که از مؤلفه‌های اصلی پست‌مدرنیسم شناخته می‌شود (لاج، ۱۹۸۴).

۷-۱. پایان‌های باز و سرگردانی خواننده

بسیاری از روایت‌های شاهنامه با نتیجه‌گیری اخلاقی روشن به پایان نمی‌رسند. مرگ سهراب، سیاوش و اسفندیار، هر یک پرسش‌هایی بی‌پاسخ برجای می‌گذارند. این پایان‌های باز، خواننده را در وضعیتی از «سرگردانی» رها می‌کنند که یادآور «سوژه‌های سرگردان» در روایت‌های پست‌مدرن است (خالصی و همکاران، ۱۴۰۴). متن، به‌جای بستن معنا، آن را به تعویق می‌اندازد و این تعویق، حیات هزارساله‌ی شاهنامه را تضمین کرده است.

۷-۲. عدم قطعیت وجودشناختی و «جهان پیچیده و وهم‌آلود»

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که در فراداستان تاریخ‌نگارانه، «متزلزل ساختن شخصیت‌ها و رددادهای تاریخی» می‌تواند «جلوه‌هایی از عدم قطعیت وجودشناختی» را بازنمایی کند (طاهری و نوبخت، ۱۳۹۹). در شاهنامه، این عدم قطعیت را می‌توان در هم‌آمیزی مرزهای اسطوره و تاریخ، واقعیت و خیال، و انسان و دیو مشاهده کرد. ضحاک هم شاه است و هم ماردوش؛ رستم هم پهلوان است و هم دارای نیروهای فراطبیعی. این هم‌آمیزی مرزها، جهانی پیچیده و وهم‌آلود خلق می‌کند که در آن، هیچ‌یک از مقوله‌ها معنای ثابت و قطعی خود را حفظ نمی‌کند. این همان ویژگی‌ای است که خالصی و همکاران (۱۴۰۴) به‌عنوان «جهانی پیچیده و وهم‌آلود» در تحلیل انیمیشن «آخرین داستان» برمی‌شمارند.

۸. نتیجه‌گیری

شاهنامه‌ی فردوسی را نمی‌توان به‌سادگی در تقابل با پست‌مدرنیسم جای داد. تحلیل سازوکارهای روایی آن نشان می‌دهد که این اثر، پیش از صورت‌بندی نظام فلسفی پست‌مدرنیسم، بسیاری از مؤلفه‌های آن را در سطحی حماسی به کار گرفته است:

بینامتنیت آگاهانه با متون پیشین (از مینوی خرد تا شاهنامه‌ی ابومنصوری)، شکستن خط روایت و آشکارسازی برساختگی آن (همچون مقدمه‌ی داستان بیژن و منیژه)، چندصدایی و به‌چالش‌کشیدن سوژه‌ی واحد پهلوانی (از رستم تا سیاوش و ضحاک) و عدم قطعیت معنا (از پایان‌های باز تا اعتراف راوی به «راز» بودن هستی). این ویژگی‌ها، نقصی بر انسجام شاهنامه نیست، بلکه دلیل پویایی و تأویل‌پذیری بی‌پایان آن است.

این خوانش، شاهنامه را به متنی «پست‌مدرن» به معنای دقیق کلمه تبدیل نمی‌کند؛ بلکه نشان می‌دهد که مرزهای میان کلاسیک و پست‌مدرن سیال‌تر از آن است که تصور می‌شود. فردوسی در بطن سنت، ابزارهایی را ابداع کرده است که بعدها در دست پست‌مدرنیست‌ها به سلاحی برای نقد سنت بدل شد. پژوهش‌ها تأیید می‌کنند که شاهنامه «نه یک اثر تاریخی ایستا، بلکه متنی زنده و قادر به گفت‌وگوی دیالکتیکی با حال» است (خالصی و همکاران، ۱۴۰۴). از این منظر، شاهنامه نه‌تنها در گفت‌وگو با جهان معاصر زنده است، بلکه می‌تواند به‌عنوان الگویی بومی برای اندیشیدن به روایت، تاریخ و هویت در دوران پس از فروپاشی کلان‌روایت‌ها عمل کند. آنچه در این مقاله ارائه شد، خوانشی نهایی نیست، بلکه دعوتی به بازخوانی شاهنامه در پرتو نظریه‌های معاصر است.

منابع و مآخذ

منابع فارسی

– امن خانی، عیسی و علی مددی، منا. «فردوسی و گفتمان مدرن ایرانی (شاهنامه فردوسی و نقش آن در تکوین هویت ملی ایرانیان در دوره معاصر)». جستارهای ادبی، شماره‌ی ۱۸۵، تابستان ۱۳۹۳.

– تدینی، منصوره. پسامدرنیسم در ادبیات داستانی ایران. تهران: علم، ۱۳۸۸.

– خالصی، نعیم؛ بنی‌اسدی، زینب و صفورا محمدعلی. «ادبیات پست‌مدرن، بازگشت به خویشتنِ کلاسیک: تحلیل مقایسه‌ای ساختار روایی داستان ضحّاک در انیمیشن آخرین داستان و شاهنامه‌ی فردوسی». مطالعات فرهنگی و ارتباطات، دور‌ه‌ی ۲۱، شماره‌ی ۷۸، ۱۴۰۴، صص ۲۱۳–۲۴۵.

– دزفولیان، کاظم و بالو، فرزاد. «رویکردی انتقادی به رأی باختین در باب حماسه با محوریت شاهنامه‌ی فردوسی». پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شماره‌ی نوزدهم، زمستان ۱۳۸۹، صص ۱۲۵–۱۵۵.

– دهقانی، محمد. «زندگی از نظر فردوسی، یک راز است» (سخنرانی). پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۴۰۰.

– زمانی، فاطمه؛ حسن‌زاده میرعلی، عبدالله و اکبری بیرق، حسن. «تحلیل رمان فریدون سه پسر داشت بر اساس منطق گفتگویی باختین». جستارهای زبانی، ۱۳۹۶.

– رزمجویی، سعید. کاربردپذیری و تغییر پارادایم ارزش‌ها در خوانش پسامدرنیته از حماسه: مطالعه تحلیلی شاهنامه فردوسی و بهشت گمشده میلتون. پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد، دانشگاه شهید چمران اهواز، ۱۳۹۵.

– سیدالشهدایی، رویا. «پساساختارگرایی در شاهنامه‌ی فردوسی (با تأکید بر مرگ بهرام)». فصلنامه‌ی سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، ۱۳۹۱.

– طاهری، صدرالدین و نوبخت، توکتام. «فراداستان تاریخ‌نگارانه در ادبیات پسامدرن». مجلات علمی معتبر، ۱۳۹۹.

– علامی مهماندوستی، ذوالفقار و مرادی، نفیسه. «بررسی روابط بینامتنی مینوی خرد و دیباچه‌ی شاهنامه فردوسی». نثر پژوهی ادب فارسی، شماره‌ی ۴۱، ۱۳۹۶، صص ۲۴۵–۲۶۴.

– یزدانجو، پیام. ادبیات پسامدرن. تهران: مرکز، ۱۳۷۹.

منابع خارجی

– Bakhtin, Mikhail. The Dialogic Imagination: Four Essays. Trans. Caryl Emerson and Michael Holquist. Austin: University of Texas Press, 1981.

– Hutcheon, Linda. A Poetics of Postmodernism: History, Theory, Fiction. New York: Routledge, 1988.

– Lyotard, Jean-François. The Postmodern Condition: A Report on Knowledge. Trans. Geoff Bennington and Brian Massumi. Minneapolis: University of Minnesota Press, 1984.

– Lamei Giv, Ahmad. “Metaphore and Dialogism in Shahnameh Braggadocio: A Bakhtinian Approach.” Literary Research, 2019.

انتهای خبر/

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.