پیوارنیوز/مرحوم حاج شيخ عباس قمى در کتاب «سفينة البحار» از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمودند: «اِذا كانَ يَوْمَ القِيامَةِ جَمَعَ اللّهُ عَزّوَجَلَّ النّاسَ فِى صَعِيدٍ واحِدٍ وَ وُضِعَتِ المَوازِينُ فَتُوزَنُ دِماءُ الشُّهَداءِ مَعَ مِدادُ العُلَماءِ فَيُرَجَّعُ مِدادُ العُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ» ؛ (وقتى قيامت برپا شود خداوند عزوجل مردم را در زمين و سطحى واحد جمع كرده و ترازوها را قرار مى دهد و خون هاى شهداء با مُركّب علماء سنجيده مى شود و مُركب علماء بر خون هاى شهداء ترجيح پيدا مى كند).
هر چيزى در اين دنيا ترازوئى مخصوص به خود دارد،، مثلا ترازوى صفات اخلاقى و ارزشها، نمونه هاى كامل اخلاق و شاخص هاى بارز ارزشها هستند.
در زيارت حضرت على(عليه السلام) می خوانیم: «اَلسَّلَامُ عَلَيكَ يَا مِيزَانَ الاَعمَالِ»؛ (سلام بر تو اى ترازوى اعمال)، يعنى ديگران را با شاخص مولى مى سنجند. در اين روايت نيز ترازوى خون هاى شهداء، مُركَّب علماء است.
ارزش خون شهيد با ارزش مُركَّبى كه عالم یا معلم با آن نوشته روشن مى شود. در طرفى خون هاى تمام شهداء را مى گذارند و در كفّه ديگر تمام مُركَّب علماء را و مُركَّب سياه بر خون سرخ سنگينى مى كند.
چرا چنين است؟ مگر خون شهيد كم ارزش است؟! خير، آيه اى درباره شهيد است كه مي فرمايد: شهدا نزد پروردگارشان زنده و روزى خورنده هستند؛ «وَ لَاتَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»اين خون شهيد است كه موجب حيات او است.
با توجه به اين ارزش شهيد، پس چرا مُركَّب عالم از خون شهيد برتر است؟ در اينجا تذكر چهار نكته لازم است:
۱ـ معلم با قلمش با روح و فكر و انديشه مردم سر و كار دارد، و شهيد با شمشيرش با جسم مردم، شهيد ضربه بر پيكر مردم مى زند، ولى عالم تازيانه بر گرده افكار مردم.
گاه اثر يك قطره مركّب عالم كه سطرى بنگارد از نظر هدايت و تحول جامعه به سوى سعادت، بیشتر از خون هاى شهداى در راه خداست. گاه يك يا چند قطره مركّب عالم جمله اى بر روى كاغذى شده و دست استعمارى را كوتاه مى كند و او را وادار به عقب نشينى مى كند
رهبر كبير انقلاب امام خمينى(رحمه الله) چنان كرد كه شايد خون شهدا به تنهائى نمى كرد، كار شهيد باارزش است ولى كار عالم باارزشتر.
باید افسران فرهنگی که پشت نیمکت های چوبی تعلیم میدهند و بر ضمیر پاک و بی آلایش نونهالان بذر امید میکارند را همردیف جهادگران نبرد به حساب آورد و تا فهم و آگاهی معلم به فراگیران تزریق نشود ، راه و سیره ی جهادگران ابتر خواهد ماند ،و مرحوم کیهان دانش آموز به حق آموزگار و مدرسی بود که با آگاهی و شناخت و تربیت معلمان و نونهالان این مرز بوم به خرد ،دانش و آگاهی متعلمان خود برای حراست از خط سرخ شهید و شهادت سنگ تمام گذاشت.
۲ـ خون شهيد بايد از مُركّب معلمانی در قواره.ی مرحوم کیهان دانش آموز مدد گيرد تا رنگ ابديت پيدا كند، شهيد در مكان و زمان خاصى شهيد شده، چه چيزي مى تواند خون او را به تمام كره زمين بكشاند و در پهنه زمين و زمان بگستراند به غیر از مُركب سر قلم چنین معلمانی؟ آری اگر اين نبود، ممكن بود خون شهید كم رنگ و سپس بى رنگ شود.
۳ـ خون شهيد و شهادت او يك حادثه است. حادثه نياز به تحليل دارد، عوامل اين حادثه چه بوده؟ پيامدهايش چه بوده؟ امروز مى گويند: خون شهيد پيام دارد و پيام رسان آن عالِم است؛ او است كه بايد با تجزيه و تحليل، حادثه را موشكافى كرده و پيام را بيرون بكشد.
اگر نقش تربیتی معلمانی چون مرحوم کیهان دانش آموز نبود ، تا به اين حد خون شهدا و پيام سرور آنها حسين بن على(عليهما السلام) آشكار نمى شد، و پيام جهانى و انسانى او «هَيهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةِ» كه هميشه بعنوان تابلوئى روشن در مسير هر قوم و ملتى متجلّى است روشن نمى شد.
۴ـ شهادت هميشه ميّسر نيست، گاهى زمينه شهادت و جهاد در مقابل دشمن وجود ندارد. شايد دهها سال طول بكشد و زمينه اى براى شهادت پيش نيايد.
شهادت و شهيد و جهاد نظامى مقطعى است؛ ولى جهاد با قلم، اين اسلحه كوچك قدرتمند هميشه هست. هر زمان، هر روز و هر شب مى توان با آن وارد جنگ شد و در اعتلاى حق نسبت به هر حادثه اى كوشيد، و به عبارت ديگر خون شهيد محدوده زمانى مكانى دارد، ولى قلم محدوديتى مثل آن ندارد.
با مقایسه دو مطلب فوق می توان گفت: از آنجائیکه جایگاه شهید و شهادت در بین ما روایت خاص خود دارد . اما شکوه و شور فرهنگی که در مراسم تشییع آموزگار قلب ها « مرحوم کیهان دانش آموز» توسط قاطبه ی مردم صورت گرفت( بحق وداع همکاران فرهنگی با این معلم متعهد بوی وداع با شهدا میداد) نکات تربیتی و اخلاقی بسیاری بدنبال دارد، حرکت زیبا و بدیع و ستودنی جمع زیادی از همکاران فرهنگی در استقبال از این معلم متوفی علاوه بر حس برادری و فرهنگی مرهون شایستگی های علمی بوده که مرحوم دانش آموز بدون اغماض وبا کمال میل در اختیار همکاران می گذاشت.
در جریان تغییر نظام آموزشیکه دهه ی پیش اتفاق افتاد و برای عملیاتی شدن این برنامه ملی میبایست اسباب و عناصری از جمله( مدرسین آموزش دیده، محتوی آموزشی) فراهم میشد ودر بحث گزینش مدرسین که خود شاهد آن بودم مرحوم کیهان دانش آموز در ساحت های مختلف آموزشی جز سرآمدان بود و به حق خوب از عهده ی این رسالت خطیر برآمد
در خاطره ی که از این عزیز دارم در حضورش در یکی از شهرستانها وقتی روش تدریس کتب جدید ریاضی را در کلاس برای شرکت کنندگان تدریس و تبیین نمود مورد تشویق معلمان سابقه دار قرار گرفت ومن در آنمکان خیلی احساس غرور کردم بطوری که ساعت تدریس این عزیز خیلی طول کشید و از وی درخواست تعامل ببشتر با معلمان داشتند.
در بعد اخلاقی مراسم تلنگری بر کار معلمان و دیگرهمکاران زد که رمز موفقیت و مقبولیت مردمی توانا بودن معلم است، و باید راه ،منش،هدف مرحوم دانش آموز برای کسانیکه از خرمن معرفت ،دانش،وتجربه این عزیز خوشه چیدند ، الگو قرار گیرد تا مسیر دانایی برای تشنگان علم و کسانیکه بدلیل جهل مورد اغفال قرار گرفته اند هموار گردد
اما هزاران آه و افسوس کهمرحوم کیهان روی در نقاب خاک نهاد واسمش بر سنگ مزاری نقش بست ودلهای کودکان بازی الفبا از عروج راوی حکایت بابا و سرچشمه پاکی و زلالی یعنی آب،شوکه و سراسیمه شدند تو ای معلم متوفی کلاس تو قطعه ای از بهشت بود . چرا؟ چون دانش آموزان با قرآن خواندنشان،شادی کردنشان،سلام کردنشان و وقت استراحت جیغ زدنشان انگار بهشت واقعی را تجربه میکنند.
ناگهان شروع مهر که لحظه تولد دیگر بچه ها در خانه ی اولیا مدرسه بود .
ایل تکان خورد ،دانش آموزی زیرک ،در حالیکه رمقی نداشت ،دوان دوان خود را به پای تخته سیاه رساند.و در حالی که دستانش میلرزید، روی تخته نوشت جشن بی جشن و رو به همکلاسی هاش ایستاد وبا قامتی خمیده و گریان گفت معلمم آسمانی شد « خداحافظ چراغ هدایتم روحت شاد و به خدا میسپارمت »
این عروج آسمانی برای خانواده آموزش و پرورش و دوستداران آن سفر کرده صعب و سنگین است.
به روحت درود میفرستم و برایت آمرزش و غفران الهی آرزومندم.
برادر سوگوارت سالار شکوهی مهر
انتهای پیام/















ثبت دیدگاه