قلم؛سفیر بی مرز زبان و تمدن ایرانی
۱۴ تیر ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۰
اینک، در چهاردهم تیرگان، به حرمت حریم آن قلمِ سپیدنویس، یاد می کنیم از تمامیِ قلم‌داران المداری که با اندیشه‌ی نابِ خویش، چراغ‌های فروزانِ تمدن را روشن نگه داشته‌اند.
ارسال توسط : منبع : پیوارنیوز
پ
پ

به گزارش پایگاه خبری پیوارنیوز؛ دکتر سروش درست بویراحمدی درطی یادداشتی آورده است:

قلم، شاخه‌ی خشکیده‌ی نیستانی ست که با مرکبِ جان، بر کاغذِ هستی نقشِ جاودانگی می‌زند. قلم در فرهنگ و تمدن بشری، هم‌پایِ آفرینش، سابقه‌ای دیرینه دارد. چهاردهم تیرگان، روزی ست که در تقویم رسمی ایران، به پاسِ این عصای موسی‌وارِ خرد، مزین به «روز قلم» شده است؛ روزی برای بزرگداشتِ آنچه که «سفیرِ عقل» و «مشاطه ی مُلکِ سخن» خوانده‌اند.

پاسداشتِ این روز، پاسداشتِ اندیشه‌ای ست که از جریده ی غیب، بر لوحِ دلِ انسان جاری شده و تمدن‌ها را بر پایه‌ی آن بنا نهاده‌اند.

در بدایت این یادداشت، به پاس روز قلم و مصادفت با آیین باشکوه تشییع جنازه مطهر رهبرِ فرزانه‌ی انقلاب، شهیدحضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای ( قدس الله نفس الزکیه) نگر افکنیم که همواره قلم را نه صرفاً ابزاری برای نگارش که «سمبلِ تفکر و آگاهی» دانسته‌اند.

قآئد شهید امت، با تأکید بر جایگاهِ رفیعِ اهلِ قلم، آنان را پرچم‌دارانِ روشنگری و آگاهی‌بخشی در جامعه معرفی می‌کنند. رهبر انقلاب بر این باور بودند:« جامعه‌ای که حرمتِ قلم را نگاه دارد، هرگز به ورطه‌ی انحطاط و جهالت سقوط نخواهد کرد.

از این منظر، روز قلم، یادآورِ مسئولیتِ خطیرِ اندیشه‌ورزان در ترسیمِ مسیرِ تعالی و پیشرفتِ جامعه است.

قلم در سپیده‌دم وحی و خردباستانی

در اوستا، کهن‌ترین دفترِ خردِ ایرانیان، اگرچه قلمِ مادی چندان تصویری محوری ندارد، اما «اندیشه ی نگاشته» بر لوحِ جان، خودْ قلمی ازلی ست که اهورامزدا با آن، نظمِ کیهانی را ترسیم می‌کند.

در گاهان، سخن از «مانَثرَه»، کلامِ مقدس و اندیشه‌ی برخاسته از خردِ مینوی است که جان و بنیانِ آفرینش را شکل می‌دهد (یسنا ۲۸:۱۱). اینجا قلم، پیش‌تر از آنکه وسیله باشد، «عهد» است؛ میثاقی که میانِ روشنایی و دلِ آدمی بسته می‌شود.

در ایرانِ باستان، پیشینه‌ی خط و نوشتار به روزگارِ هخامنشیان می‌رسد و «طهمورث» را نخستین کسی دانسته‌اند که دبیری را بنیان نهاد.

باستان‌شناسان قلم‌نی‌هایی با بیش از ۱۵۰۰ سال قدمت از دوره‌ی ساسانی کشف کرده‌اند که نشان از دیرپاییِ این ابزارِ شگرف در تمدنِ ایرانی دارد. همچنین در روایاتِ کهن، هوشنگ، از پادشاهانِ پیشدادی، نویسندگان و کاتبان را به رسمیت شناخت و بدین‌سان، جرقه‌ نویسندگی در ایران باستان بود برای اعتلایِ قلم در این سرزمین.

در تورات، قلم در کالبدِ «انگشتِ خدا» تجلّی یافت که الواحِ شریعت را بر سنگ نبشت (خروج ۳۱:۱۸). در سنّتِ یهودی، «سوفِر» (کاتب)، مقامی هم‌سنگِ روحانیان دارد و خود «قلمِ زنده» شریعت محسوب می‌شود.

در تلمود، برتریِ قلم بر شمشیر چنین بیان شده که شمشیر زنگار می‌پذیرد، اما قلم است که بقایِ قوم را تضمین می‌کند (تلمود بابلی، عووداه زارا ۱۸الف).

در انجیل، رستاخیزِ بزرگِ «کلمه» (لوگوس) رخ می‌نماید. «در ازل کلمه بود… و کلمه جسم گردید» (یوحنا ۱:۱ و ۱۴). قلم در این دستگاهِ الهیاتی، تجسّدبخشِ معناست و کلمه را از مجرّدترین صورتش، در حلولگاهی از جنسِ پوست و استخوان می‌نشاند.

پولسِ رسول با قلمی که از زنجیرِ تازیانه خورده بود، تمدنی را بنا کرد و قلم را به شمشیری دو‌دم تشبیه نمود که تا اعماقِ روح نفوذ می‌کند (عبرانیان ۴:۱۲).

در قرآن، خداوند به قلم سوگند یاد کرده و سوره‌ای را به نامِ آن نهاده است: «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ». این سوگند، نشان‌دهنده‌ی شکوه و جایگاهِ والایِ قلم در نظامِ آفرینش و معرفت است؛ قلمی که تجربه‌ی قرن‌ها را به هم پیوند می‌زند و «فریادی ساکت» است که تاریخ را روایت می‌کند.

قلم در آیینه‌ی ادبِ پارسی

ادبیاتِ غنیِ فارسی، سرشار از تمجید و توصیفِ قلم است و هر شاعر، از زاویه‌ای بدین ابزارِ شگرف نگریسته است.

فَردوسی در شاهنامه، در وصفِ زیبایی‌های رودابه، ابروانِ او را به «سیمین قلم» تشبیه می‌کند و هنرِ خوش‌نویسی را در جایگاهِ والایی می‌نشاند.

سنایی غزنوی، نخستین شاعری ست که عرفان را به شعر درآورد، در یکی از قصاید خود، قلم را با صراحت و تندی تمام به تصویر می‌کشد و می‌گوید که انسانِ نادرست، همچون کاغذ و قلمی ست دو زبان و دو روی. او همچنین مثنوی کوتاهی به نام «تحریمة القلم» سروده که خطاب به قلم است.

خاقانی شروانی، قصیده‌سرایِ توانایِ سده‌ی ششم، در توصیفِ قلم و دواتِ خود، چنان هنرنمایی کرده که گویی دواتِ او، دریا و قلمش، نهنگی درخشان است: «دوات من ز برون جدول و درون دریاست / نهنگ و آب سیاهش عجب بدان ماند». او در جایی دیگر، قلم را «نقش‌بندِ هر صور» می‌خواند.

خیام نیشابوری، با نگاهِ فلسفی و تلخِ خود، قلم را نمادِ سرنوشتِ محتوم می‌داند و می‌گوید: «از رفته قلم هیچ دگرگون نشود». با این همه، او در «نوروزنامه» قلم را «مشاطه مُلک» و «سفیرِ دل» می‌نامد و بر این باور است که «سخن تا بی‌قلم بود، چون جان بی‌کالبد بود».

جامی، خاتم‌الشعرایِ پارسی‌گو، در غزلی لطیف، وصفِ لبِ یار را به قلم می‌سپارد و می‌گوید که قلم، از فرطِ حلاوت، «نیشکر» می‌شود و کاغذ، از شکرِ او لبریز می‌گردد: «رقم می‌زد قلم وصف لب لعل تو بر کاغذ / قلم شد نیشکر وز نیشکر غرق شکر کاغذ».

سعدی شیرازی، استادِ سخن، با نگاهی عارفانه، قلم را «صنعِ خدا» می‌داند و می‌گوید که عارف، نه خطِ خوبان که قلمِ قدرتِ الهی را بر ورقِ هستی می‌نگرد. او در غزلی دیگر، با بیانی شیوا، اختیارِ خویش را به قلم می‌سپارد: «ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را».

مولانا جلال‌الدین بلخی، در مثنویِ معنوی، با تمثیلی زیبا از «مور و قلم»، پرده از این حقیقت برمی‌دارد که قدرتِ حقیقی از آنِ انگشتانِ هنرمند و خردِ جان‌بخش است، نه صرفاً ابزارِ بیرونی.

مولانا در بیتی مشهور، عشق را چنان قوی می‌داند که قلم را در نوشتن می‌شکافد: «چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت/ چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت».

حافظ شیرازی، که قلمش را «شاهِ جهان» و «مقسمِ رزق» می‌داند بر این باور است که آنچه بر صفحه ی جهان از او می‌ماند، جز نقشِ قلم او نیست: «این نقش ماند از قلمت یادگار». او در جایی دیگر، با ظرافتی تمام، از «رشحه ی قلم» سخن می‌گوید که حقوقِ خدمت را عرضه می‌دارد.

قلم در آفاقِ ادبیاتِ جهان

در ادبیاتِ عرب، احمد بن حسین متنبی، شاعرِ نامدارِ سده‌ی چهارم، در بیتی حماسی، قلم را هم‌پایِ شمشیر و میدانِ نبرد می‌ستاید: «الخیلُ واللیلُ والبیداءُ تعرفنی / والسیفُ والرمحُ والقرطاسُ والقلمُ» (اسب و شب و بیابان مرا می‌شناسند، همچنان که شمشیر و نیزه و کاغذ و قلم). این بیت، نشان از آن دارد که در نگاهِ این شاعرِ بزرگ، قلم، سلاحی ست هم‌پایِ شمشیر در میدانِ کارزارِ زندگی.

در ادبیاتِ فرانسه، ویکتور هوگو با قلمی فولادین، به مبارزه با بی‌عدالتی برخاست و رمان‌هایی چون «بینوایان» را آفرید که فریادِ عدالت‌خواهیِ او در طولِ تاریخ طنین‌انداز شد. بخشی از تاریخ و انقلاب فرانسه در این اثر نمودار است و نمادار.

در ادبیاتِ روسیه، لئو تولستوی، با قلمِ توانایِ خود، ادبیاتِ روسیه را به اوجِ قله‌ی جهان رساند و رمان‌های جاودانی‌ای چون «جنگ و صلح» را خلق کرد.

در ادبیاتِ آمریکا، رالف والدو امرسون، فیلسوف و جستارنویسِ بزرگ، قلم را در خدمتِ «حقیقتِ ناب» قرار داد و مارک تواین، با قلمی طنزآمیز، نقدهای اجتماعیِ ماندگاری بر جامع ی خویش نگاشت.

در ادبیاتِ آمریکای لاتین، پابلو نرودا، شاعرِ شیلیایی، قلم را به سلاحی برای مقاومت تبدیل کرد و گابریل گارسیا مارکز، با قلمی جادویی، رئالیسمِ افسانه‌ای «صد سال تنهایی» را آفرید.

در ادبیاتِ ژاپن، هاروکی موراکامی با قلمی جادویی، به وادی‌های غیرداستانی نیز سرک کشیده و داستان‌هایی خلق کرده که مرزهای امرواقع و امر مخیل را درهم می‌شکند.

در ادبیاتِ کانادا، مارگارت اتوود، با قلمی تیزبین، آینده‌ای دیستوپیایی( ویران شهری)را ترسیم کرده و در زمره‌ی موفق‌ترین نویسندگانِ این سرزمین قرار گرفته است.

در ادبیاتِ هند و پاکستان، اقبال لاهوری، شاعرِ بزرگِ شبه‌قاره، با قلمی آتشین، پیامِ بیداری و خودآگاهی را به جهانیان عرضه داشت و ادبیاتِ فارسی و اردو را در هم آمیخت.

و فرجامِ سخن:

دنیا در دست قلم است. قلم، میراثِ گرانقدرِ آسمانی و زمینی ست. از انگشتِ خدا در طورسینا تا نیی خاموش در دستانِ ادیبانِ جهان، همواره پیام‌آورِ روشنایی، آگاهی بخشی و حقیقت بوده است.

پاسداشتِ روز قلم، پاسداشتِ تمامیِ آنانی ست که با قلم شاخه‌ی خشکیده، باغستانِ معرفت را آبیاری کرده‌اند و با مرکبِ جانِ خویش، بر صفحه‌ی سپیدِ روزگار، خطِّ جاودانگی نگاشته‌اند.

اینک، در چهاردهم تیرگان، به حرمت حریم آن قلمِ سپیدنویس، یاد می کنیم از تمامیِ قلم‌داران المداری که با اندیشه‌ی نابِ خویش، چراغ‌های فروزانِ تمدن را روشن نگه داشته‌انند.

این رسانه و صاحب این قلم، ضمن عرض تعزیت به مناسبت شهادت رهبر شهید ایران اسلامی و شاهدان قدسی، روز سپید قلم را به ساحت اصحاب خرد، یاران اندیشه و اهالی قلم تبریک و تهنیت عرض می نماییم.

مآخذ و منابع

۱. اوستا، گاهان (یسنا)، بند ۲۸:۱۱ (مفهوم «مانَثرَه» و خردِ مینوی).

۲. کتاب مقدس (عهد عتیق)، سفر خروج، ۳۱:۱۸ («انگشت خدا» و نگارشِ الواح).

۳. تلمود بابلی، رساله ی عووداه زارا، صفحه ی ۱۸الف (برتریِ قلم بر شمشیر).

۴. کتاب مقدس (عهد جدید)، انجیل یوحنا، ۱:۱ و ۱:۱۴ («کلمه» و تجسّدِ آن).

۵. کتاب مقدس (عهد جدید)، رساله به عبرانیان، ۴:۱۲ (تشبیهِ کلام به شمشیر دو‌دم).

۶. قرآن کریم، سوره ی قلم، آیه ی۱.

۷. فردوسی، شاهنامه (توصیف «سیمین قلم» برای ابروانِ رودابه).

۸. سنایی غزنوی، دیوان اشعار، قصیده ی شماره ۱۵۲ و «تحریمة‌ القلم».

۹. خاقانی شروانی، دیوان اشعار، قطعه ی شماره ی ۱۴۶ (توصیفِ قلم و دوات).

۱۰. خیام نیشابوری، رباعیات و نوروزنامه، بخش ۲۶.

۱۱. جامی، دیوان اشعار، «خاتمة الحیات»، غزل شماره ی ۱۶۷.

۱۲. سعدی شیرازی، دیوان اشعار، غزلیات (مضامینِ مرتبط با قلم).

۱۳. مولانا جلال‌الدین بلخی، مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بخش ۱۳۸ (حکایتِ مور و قلم).

۱۴. حافظ شیرازی، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۳۰۴.

۱۵. متنبی، دیوان اشعار (بیت «الخیلُ واللیلُ…»).

۱۶. ویکتور هوگو، بینوایان (پیشگفتار و مضامینِ عدالت‌خواهانه).

۱۷. لئو تولستوی، جنگ و صلح.

۱۸. مارک تواین، هاکلبری فین.

۱۹. رالف والدو امرسون، جستارها و اشعار.

۲۰. پابلو نرودا، اشعار و سروده‌ها.

۲۱. گابریل گارسیا مارکز، صد سال تنهایی.

۲۲. هاروکی موراکامی، آثار داستانی.

۲۳. مارگارت اتوود، آثار داستانی.

۲۴. اقبال لاهوری، اشعار فارسی و اردو.

۲۵. «قلم؛ سمبل تفکر و آگاهی»، برگرفته از بیاناتِ رهبر معظم انقلاب (قدس الله نفس الزکیه).

انتهای خبر/

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.