مقایسه‌ تطبیقی جمشید و کیکاووس در برخورداری و گسست فرّه ایزدی
۲۰ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۷
پرسش اصلی این پژوهش آن است که گناه جمشید و کیکاووس چه بود و چگونگی گسست فرّه ایزدی از این دو پادشاه، چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با یکدیگر دارد؟
ارسال توسط : منبع : پیوارنیوز
پ
پ

پیوارنیوز؛ به قلم دکتر سروش درست بویراحمدی زمینه و هدف: فرّه ایزدی (xvarenah) یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم اندیشه‌ی سیاسی و دینی ایران باستان است که مشروعیت شاهان را تأمین می‌کرد. این فروغ الهی که به شاهان دادگر بخشیده می‌شد، در صورت انحراف از راه راستی و دادگری از ایشان می‌گسست. جمشید، چهارمین شاه پیشدادی، و کیکاووس، دومین شاه کیانی، دو تن از برجسته‌ترین پادشاهان اساطیر ایران‌اند که هر دو به فرّه ایزدی آراسته بودند، اما هر دو سرانجام این فروغ را از دست دادند. هدف این پژوهش، مقایسه‌ی تطبیقی گناه و چگونگی گسست فرّه از این دو پادشاه با تکیه بر متون کهن است.

روش پژوهش: این پژوهش از نوع تحقیقات بنیادین و به‌روش توصیفی‑تحلیلی انجام شده است. داده‌های پژوهش از طریق مطالعه‌ی کتابخانه‌ای و بررسی متون دست اول شامل اوستا (یسنا، یشت‌ها به‌ویژه زامیادیشت، وندیداد، وسپرد)، متون پهلوی (بندهش، دینکرت، گزیده‌های زات‌سپرم، مینوی خرد)، شاهنامه‌ی فردوسی و منابع تاریخی دوران اسلامی گردآوری شده است. روش تحلیل، تحلیل محتوای کیفی با رویکرد تطبیقی‑مقایسه‌ای است.

یافته‌ها: گرچه هر دو شاه مرتکب گناه غرور و خودکامگی شدند، تفاوت‌های بنیادین در بستر اساطیری، زمانه و ماهیت گناه، موجب شده است که این دو روایت با یکدیگر تفاوت‌های چشمگیری داشته باشند. گناه جمشید گناهی «بنیادین» و پایان‌بخش عصر طلایی اساطیر است، درحالی‌که گناه کیکاووس در چارچوب سلسله‌ای کیانی و در بستری از حماسه و تاریخ‑اسطوره‌ای رخ می‌دهد.

نتیجه‌گیری: فرّه ایزدی به‌مثابه‌ی نیرویی سیال و مشروط به شایستگی اخلاقی، بنیانی‌ترین اصل اندیشه‌ی سیاسی ایرانشهری را شکل می‌دهد. گسست فرّه از جمشید، پایان عصر طلایی و سرآغاز هزار سال ستمگری ضحاک است، درحالی‌که گسست فرّه از کیکاووس، شکست‌هایی موقتی است که با یاری نهاد پهلوانی مهار می‌شود.

کلیدواژگان: فرّه ایزدی، جمشید، کیکاووس، شاهنامه، اوستا، خورنه، مشروعیت سیاسی، گناه پادشاه

یکم. مقدمه

مفهوم «فرّه ایزدی» یا «خورنه» (xvarenah) در اوستایی، یکی از کهن‌ترین و بنیادی‌ترین مفاهیم اندیشه‌ی ایرانی درباره‌ی مشروعیت قدرت است. فرّ، فَرّه، خورنه یا فر کیانی، موهبت یا فروغی ایزدی است که شخص با انجام خویشکاری‌های خود و رسیدن به درجاتی از کمال به دست می‌آورد. این فروغ الهی که به شاهان، قهرمانان و پیام‌آوران راستی بخشیده می‌شد، نشانه‌ی شایستگی، دادگری و حقانیت فرد برای فرمانروایی بود (درست، ۱۴۰۳، ص ۴۵). فرّه ایزدی امری ثابت و تضمین‌شده نبود؛ اگر دارنده‌ی آن از راه راستی و داد دور می‌شد، فر از او می‌گریخت (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۱، ص ۱۱۲). در اوستا، فرّه ایزدی به‌صورت نیرویی مستقل و حتی سیال توصیف می‌شود که میان ایزدان، پادشاهان و پهلوانان جابه‌جا می‌شود (پورداوود، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۳۴۵).

در میان شاهان اساطیری ایران، جمشید (Yima Xšaēta در اوستایی) و کیکاووس (Kauui Usan در اوستایی) دو تن از برجسته‌ترین چهره‌هایی هستند که هر دو به فرّه ایزدی آراسته بودند، اما هر دو این فروغ را از دست دادند. جمشید، چهارمین شاه پیشدادی، پادشاهی است که دوران حکومتش با شکوه و آبادانی همراه بود، اما به سبب ارتکاب گناهی، فرّه ایزدی از او گسست و تمدن هزارساله‌اش به تباهی کشید (خالقی مطلق، ۱۳۹۰، ص ۴۲). کیکاووس، دومین شاه کیانی، نیز با وجود برخورداری از فرّه ایزدی، به سبب غرور و خودکامگی، بارها دچار شکست و خواری شد و فرّه از او گسست (بلعمی، ۱۳۴۱، ص ۱۲۸).

پرسش اصلی این پژوهش آن است که گناه جمشید و کیکاووس چه بود و چگونگی گسست فرّه ایزدی از این دو پادشاه، چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با یکدیگر دارد؟

پرسش‌های فرعی پژوهش عبارت‌اند از:

۱. مفهوم فرّه ایزدی در متون اوستایی، پهلوی و شاهنامه چگونه تبیین شده است؟

۲. ماهیت گناه جمشید در منابع گوناگون چیست و این گناه چگونه موجب گسست فرّه شد؟

۳. ماهیت گناه کیکاووس چیست و چگونه فرّه از او گسست؟

۴. تفاوت‌های بنیادین این دو روایت در چه عواملی ریشه دارد؟

پیشینه‌ی پژوهش نشان می‌دهد که تاکنون مطالعات متعددی درباره‌ی جمشید و کیکاووس به‌طور جداگانه انجام شده است. از جمله می‌توان به پژوهش‌های آرش اکبری مفاخر (۱۳۸۸) درباره‌ی «کردارشناسی اهریمن در پادشاهی جمشید»، پژوهش نصرت‌الله احمدی‌فرد و همکاران (۱۴۰۱) با عنوان «تبارشناسی نگاره‌های قدرت فرّه ایزدی در اسطوره‌های شاهنامه»، و نیز پژوهش محمد عزیزخانی (۱۴۰۴) با عنوان «درآمدی انتقادی بر مفهوم فرّه ایزدی؛ ذات یا اکتساب» اشاره کرد. کتاب «فَرِّ فَرهنگِ ایرانی» (درست، ۱۴۰۳) نیز به‌عنوان یکی از پژوهش‌های بنیادین در این حوزه، به بررسی تطبیقی مفهوم فرّه در متون کهن و بازتاب آن در فرهنگ ایرانی پرداخته است. با این حال، پژوهش جامعی که به مقایسه‌ی تطبیقی گسست فرّه از این دو پادشاه با تکیه بر منابع کهن و تحلیل چندوجهی پرداخته باشد، کمتر به چشم می‌خورد. این پژوهش می‌کوشد تا این خلأ را پر کند.

اهمیت پژوهش از آن روست که مفهوم فرّه ایزدی نه تنها در متون کهن، بلکه در فرهنگ عامه و زبان‌های زنده‌ی ایرانی نیز بازتاب یافته است. شاهنامه‌ی فردوسی که بی‌گمان مهم‌ترین اثر حماسی تاریخ ادبیات ایران و یکی از تأثیرگذارترین حماسه‌سرایی‌های تاریخ ادبیات جهان است، این مفهوم را در بستر داستان‌های اساطیری به تصویر کشیده است (فردوسی، ۱۳۸۸). این اثر حیرت‌انگیز از جهات گوناگون شایسته‌ی بررسی است و در طول دوران، شاهنامه‌پژوهان مطالب فراوانی در مورد آن بیان نموده‌اند. نگارنده بر این باور است که شاهنامه دارای نکات قابل تفسیر فراوانی از جهات گوناگون شکلی و محتوایی بوده که می‌توان با تأمل بیشتر و نگاهی شهودی به آن پرداخت. یکی از این گزاره‌های ادبی، «فرّ، فره ایزدی» است که ردپای آن را نه تنها در متون کهن، بلکه در زبان‌های زنده‌ی ایرانی همچون زبان لری (از شاخه‌های زبان پهلوی باستان) نیز می‌توان جست‌وجو کرد.

دوم. روش‌شناسی پژوهش

پژوهش حاضر از نوع تحقیقات بنیادین و به‌روش توصیفی‑تحلیلی انجام شده است. داده‌های پژوهش از طریق مطالعه‌ی کتابخانه‌ای و بررسی متون دست اول شامل اوستا (یسنا، یشت‌ها به‌ویژه زامیادیشت، وندیداد، وسپرد)، متون پهلوی (بندهش، دینکرت، گزیده‌های زات‌سپرم، مینوی خرد)، شاهنامه‌ی فردوسی (تصحیح جلال خالقی مطلق) و منابع تاریخی دوران اسلامی (تاریخ بلعمی، زین‌الاخبار گردیزی، غرر اخبار ملوک الفرس ثعالبی) گردآوری شده است. همچنین برای بررسی بازتاب مفهوم فرّه در فرهنگ عامه، از شواهد زبانی‑فرهنگی موجود در گویش‌های لری (به‌ویژه کهگیلویه و بویراحمد) بهره گرفته شده است.

روش تحلیل در این پژوهش تحلیل محتوای کیفی با رویکرد تطبیقی‑مقایسه‌ای است. بدین منظور، پس از استخراج مفهوم فرّه ایزدی و گناهان منسوب به هر یک از دو پادشاه از منابع گوناگون، داده‌ها در هشت محور اصلی (تاریخی، فرهنگی، دینی، سیاسی، اجتماعی، روان‌شناختی، مردم‌شناختی و زبان‌شناختی‑فرهنگی) دسته‌بندی و سپس به‌صورت تطبیقی مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. برای اعتباربخشی به یافته‌ها، از منابع معتبر خارجی همچون آثار آرتور کریستنسن (Christensen, 1931)، مری بویس (Boyce, 1975-1982)، جراردو نولی (Gnoli, 1989) و جیمز دارمستتر (Darmesteter, 1880) نیز بهره گرفته شده است.

نوع مطالعه از نظر هدف، بنیادین و از نظر ماهیت، کیفی و از نظر روش، اسنادی‑کتابخانه‌ای است.

سوم. پیشینه و تاریخچه‌ی پژوهش

۳.۱. مفهوم فرّه در اوستا

 

در اوستا، فرّه یا خورنه (xvarenah) به معنای «شکوه» یا «فروغ» ایزدی است که به شاهان و قهرمانان راستی بخشیده می‌شود (پورداوود، ۱۳۷۷، ج۱، ص ۲۸). در اوستا از دو نوع فرّه یاد شده است: «فرّه کیانی» که ویژه‌ی شاهان است و «فرّه ایرانی» که به تمام ایرانیان راست‌کردار تعلق دارد (درست، ۱۴۰۳، ص ۵۲). فرّه کیانی یا خورنه‌ی کیانی، نیرویی است که به دودمان کیانیان (Kavis) تعلق دارد و مشروعیت آنان را تأمین می‌کند.

بر اساس مندرجات زامیادیشت (نوزدهمین یشت)، فر چنین تعریف می‌شود: فروغی است ایزدی که به دل هرکه بتابد، از همگنان برتری یابد. از پرتو این فروغ است که شخص به پادشاهی می‌رسد، شایسته تاج و تخت می‌شود، آسایش‌گستر و دادگر و همواره کامیاب و پیروزمند می‌شود و نیز از نیروی این نور است که کسی در کمالات نفسانی و روحانی کامل می‌گردد و از سوی خداوند به پیامبری برگزیده می‌شود (پورداوود، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۳۴۵).

در اوستا، جمشید با صفت «ییمَه‌ی خْشَئِته» (Yima Xšaēta) یعنی «ییمه‌ی درخشان» خوانده می‌شود. در یسنا (۹: ۴-۵) از دوران شکوهمند او سخن رفته که در آن «انسان‌ها و جانوران نمی‌مردند، گیاهان و آب‌ها خشک نمی‌شدند و هیچ اثری از سرما، گرما، پیری، مرگ و رشک دیوآفریده وجود نداشت» (پورداوود، ۱۳۷۷، ج۱، ص ۱۱۶). جمشید در اوستا تنها کسی است که پس از زرتشت، رویاروی اهورامزدا سخن می‌گوید؛ اهورامزدا از او خواست تا دینش را در زمین گسترش دهد، اما جمشید این جایگاه را نپذیرفت (Darmesteter, 1880, p. 56).

در زامیادیشت که به «کیان‌یشت» و «خورنه‌یشت» نیز شهرت دارد، داستان گریز فرّه از جمشید به شکل مرغ وارغنه، به سبب دروغگویی، روایت شده است (پورداوود، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۳۴۵-۳۴۸). در این یشت، فرّه سه بار از جمشید می‌گریزد و سرانجام به ایزد مهر، فریدون و گرشاسب می‌پیوندد (زامیادیشت، بندهای ۳۰ تا ۴۴).

کیکاووس در اوستا با نام «Kauui Usan» معرفی شده است. در اوستا، کاووس به‌عنوان پادشاهی خردمند و قدرتمند توصیف شده که بر تمام سرزمین‌ها و مردمان فرمانروایی دارد. او دارای فرّه ایزدی است که به او ویژگی‌های ویژه‌ای می‌بخشد، از جمله «پرواز به آسمان» و همنشینی با اهورامزدا (آبان‌یشت، بند ۳۹؛ بهرام‌یشت، بند ۳۹).

۳.۲. اقسام فرّه در اساطیر ایران

بر اساس باورهای ایرانیان باستان، فرّه به انواع گوناگونی تقسیم می‌شده است:

فرّ ایرانی (= فرّه ایرانی): طبق معتقدات ایرانیان باستان، فری است که از چهارپایان و گله و رمه و ثروت و شکوه برخوردار و بخشنده‌ی خرد و دانش و دولت و درهم شکننده غیر ایرانی است.

فرّ کیان (= فرّه کیانی): فرّ کیانی به پادشاهان و سران و بزرگان کشور اختصاص دارد و موجب کامیابی و پیروزی آنان می‌گردد.

فرّ ایزدی (= فرّه ایزدی): همان خوره است و علی بن حسین مشهور به علاء قزوینی در مناهج الطالبین می‌نویسد: «پادشاهان به فر ایزدی و روشنی جان و پاکی تن و بزرگی اصل و دولتی که در خاندان ایشان در قدیم الایام بوده باشد، پادشاهی توانند کرد».

ایرانیان قدیم پادشاهان و پیامبران خود را صاحب «فرّه ایزدی» می‌دانستند. فرّه ایزدی نشان لطف خداوندی بود و شکوه پادشاهی بدون آن بر قامت کسی راست نمی‌شد. شاهان ایران از برکت آن فرمانروایی می‌کردند و اگر ناسپاس می‌شدند و هرمزد از آنان روی می‌تافت، «فرّه» از ایشان دور می‌شد. چون فرّه از کسی دور می‌شد، بخت از وی برمی‌گشت و کارش به تباهی می‌کشید.

فرّه، فروغی بود که هرمزد به برگزیدگان خود می‌بخشید. آن را عموماً چون پاره‌ای از نور گمان می‌بردند. گاه نیز آن را به صورت کبوتری یا شاهینی یا گوسفندی تصور می‌کردند (یارشاطر، ۱۳۷۹، ص …). دیوان اهریمنی، که پیوسته در پی آزار آفریدگان هرمزد بودند و به زیبایی و روشنی جهان هرمزد رشک می‌بردند، برای ربودن فرّه ایزدی بسیار کوشیدند.

۳.۳. جمشید در متون پهلوی و شاهنامه

در متون پهلوی همچون بندهش، دینکرت، گزیده‌های زات‌سپرم و مینوی خرد، جمشید با صفت «فرهمندترین مردمان» توصیف شده است (فرنبغ دادگی، ۱۳۸۰، ص ۸۹). در تفسیر پهلوی اوستا، گناه جمشید «آموختن خوردن گوشت به مردمان» ذکر شده است (راشد محصل، ۱۳۹۰، ص ۱۴۲). در روایت داراب هرمزدیار و دادِستان دینی، گناه او «ادعای خدایی کردن» است (تفضلی، ۱۳۵۴، ص ۷۸).

نخستین شاهی که فرّه به وی پیوست، هوشنگ پیشدادی بود. پس از هوشنگ فرّه ایزدی به تهمورث دیوبند پیوست. سپس فرّه ایزدی به جمشید نیک‌چهره، که گله فراوان داشت، پیوست. جمشید فرّ و شکوه بسیار یافت و بر همه آفریدگان جهان سرور شد، و دیوان و یاران اهریمن را درهم شکست. اما جمشید سرانجام ناسپاس شد و سرکشی آغاز کرد، آنگاه فرّه ایزدی از وی بگسست و به صورت مرغی جدا شد و بیرون شتافت. جمشید پریشان شد و از دشمن شکست یافت و در زمین پنهان گردید.

در شاهنامه، جمشید پس از طهمورث به پادشاهی می‌رسد و هفت‌صد سال بر جهان فرمانروایی می‌کند. او با داشتن فرّه ایزدی، با پروردگار ارتباط مستقیم دارد و بر مردم حکومت می‌کند. اما هنگامی که به خودبینی و غرور گرفتار می‌شود، فرّه ایزدی از او دور می‌گردد (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۱، ص ۱۱۲):

«چُن این گفته شد فر یزدان ازوی / بگشت و جهان شد پر از گفت و گوی»

و سرانجام:

 

«برو تیره شد فره ایزدی / به کژی گرایید و نابخردی» (همان، ص ۱۱۴)

 

۳.۴. کیکاووس در متون کهن و شاهنامه

کیکاووس در متون اوستایی و پهلوی نیز حضور دارد. در اوستا، کاووس یا «Kauui Usan» به‌عنوان بزرگ‌ترین و شکوهمندترین شاه دودمان کیانی معرفی شده است (Christensen, 1931, p. 34). او دارای فرّه ایزدی است که به او ویژگی‌های ویژه‌ای می‌بخشد.

در شاهنامه، کیکاووس پسر کیقباد و دومین شاه کیانی است که ۱۵۰ سال فرمانروایی می‌کند. او شخصیتی سرکش، خودبین و مغرور دارد و بارها با تصمیمات نابخردانه‌اش ایران را به ورطه‌ی خطر می‌کشاند (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۲، ص ۲۴۵). با این حال، او همچنان از فرّه ایزدی برخوردار است و رستم، بزرگ‌ترین پهلوان ایران، بارها او را از بلاها نجات می‌دهد.

هنگامی که شاهان کیانی چون کیقباد و کیکاووس و کی‌سیاوش برخاستند، فرّه به آنان پیوست و آنان را در پهلوانی و چالاکی و پرهیزگاری و بی‌باکی یاری کرد. سپس فرّه به کیخسرو شاهنشاه خوب‌روی و دانا و دلیر پیوست. بعد از او فرّه به کی‌گشتاسب پیوست که یاور و پشتیبان کیش زرتشت بود.

۳.۵. بازتاب فرّه در فرهنگ عامه و زبان‌های ایرانی

بررسی مفهوم فرّه ایزدی صرفاً در چهارچوب داستان‌های اساطیری تعریف نمی‌گردد. با عنایت بر آموزه‌های زبان پارسی میانه (زبان پهلوی باستان) و تعمق در کتب مرجعی همچون اوستا، می‌توان ردپای این معنا را در روتین روزمره‌ی فرهنگ مردم و مهم‌ترین زبان‌های پهلوی مشاهده نمود.

زبان لری به‌عنوان یکی از کهن‌ترین زبان‌های کشور و جهان (با گستره‌ای جغرافیایی( گستره ی ایران، عراق، عمان، افغانستان) ارتباط تنگاتنگی با ادبیات منظوم و منثور زبان پارسی کهن ویژه شاهنامه فَردوسی دارد. چه بسا فَردوسی در زمان نگارش شاهنامه، همان‌گونه که داستان‌های کهن و باستانی را گردآوری نموده، سری هم به کوی و کوچه یا همان «کِیچَه» های کهگیلویه و بویراحمد زده یا حداقل به مطالعه‌ی تفصیلی زبان مزبور پرداخته، از آن تأثیر پذیرفته و بر آن تأثیر گذارده است.

گواه این ادعا را می‌توان در فرهنگ گفتاری و نوشتاری مردم دیار کهگیلویه و بویراحمد به تماشا نشست. اگر پای صحبت کهن‌سالان این دیار نشست، خواهیم دید که چه ارتباط غیرقابل انکاری میان بیان ایشان و آموزه‌های ادبی موجود است (بسیاری از ریش‌سفیدان حتی بدون سواد، شاهنامه را از برند). به‌طور مثال در خصوص این نامواژه‌ی «فَره، فَرّ»، مردم لر هنگامی که از شخصی ناامید شوند می‌گویند:

«کاسروش فر داره» / «کاسروش فره دارد»

یعنی: «کسی که از فر آسمانی برخوردار است» یا «کسی که بخت و اقبال دارد».

 

و یا می‌گویند:

 

«کی آرش فری داره» / «کی آرش از فر آسمانی برخوردار هست»

 

این کاربرد زنده‌ی واژه‌ی «فر» در زبان لری، نشان‌دهنده‌ی تداوم این مفهوم کهن در فرهنگ عامه است. آنچه در متون اوستایی و پهلوی به‌عنوان «خورنه» یا «فرّه ایزدی» شناخته می‌شود، در زبان لری به‌صورت «فَر» یا «فَره» باقی مانده و همچنان در گفتار روزمره به کار می‌رود. این شاهد زبانی، گویای پیوند ناگسستنی فرهنگ کهن ایرانی با زبان‌های محلی و عامیانه است که نشان می‌دهد مفاهیم اساطیری، نه فقط در کتاب‌ها، بلکه در جان و زبان مردم زنده و جاری هستند.

 

فردوسی در شاهنامه، پادشاهان کیانی را صاحب «فره ایزدی» می‌دانست. چه اینکه پادشاهانی مانند منوچهر و تهمورس با توسل بر مبنای ابوالبشر، از هرگونه بدی و تاریکی خود را پالایش نموده و نور ایزدی بر ایشان منور شده است:

 

«چنان شاه پالوده گشت از بدی / که تابید بر او فره‌ی ایزدی» (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۱، ص ۹۸)

 

و شاهان کیانی مثل نوذر و جمشید در دام تکبر اسیر شده و فرّه ایزدی از ایشان رخت بسته است:

 

«چو این گفته شد فر یزدان از اوی / بگشت و جهان شد پر از گفت و گوی» (همان، ص ۱۱۳)

 

نیز جاه‌طلبانی همچون افراسیاب تورانی در طول دوران حیات خود، همواره به دنبال تصاحب فرّه بوده و از این موهبت ناکام ماندند (همان، ج۲، ص ۲۸۰).

 

شایسته است هر زبان‌شناس، اهل‌فن و خردورزی متخصص به «هُمدا» (هم‌سن و سال) و «هِندای» (اندازه) سهم خویش بر معرفی، شناسایی و ریشه‌یابی نامواژگان باستانی و این معانی غنی اهتمام ورزیده و پاسدار فرهنگ کلاسیک و فولکلور ایران در راستای پاس و سپاس «فَرِّ فرهنگِ ایرانی» کهن باشد (درست، ۱۴۰۳، ص ۸۰-۸۵).

 

چهارم. ماهیت گناه: روایت‌های گوناگون

 

۴.۱. گناه جمشید در منابع مختلف

 

گناه جمشید در منابع مختلف به گونه‌های متفاوتی بیان شده است (جدول ۱):

 

جدول ۱: گناه جمشید در منابع گوناگون

 

منبع گناه جمشید

تفسیر پهلوی اوستا آموختن خوردن گوشت به مردمان (راشد محصل، ۱۳۹۰، ص ۱۴۲)

زامیادیشت (یشت نوزدهم) دروغگویی و سخن ناراست (پورداوود، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۳۴۶)

روایت داراب هرمزدیار ادعای خدایی کردن (تفضلی، ۱۳۵۴، ص ۷۸)

دادِستان دینی ادعای خدایی کردن (همان، ص ۷۹)

تاریخ بلعمی و گردیزی غرور و ادعای خدایی (بلعمی، ۱۳۴۱، ص ۱۲۵؛ گردیزی، ۱۳۴۷، ص ۸۷)

شاهنامه فردوسی خودبینی و ناسپاسی (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۱، ص ۱۱۳)

 

این تنوع روایت‌ها نشان می‌دهد که «گناه جمشید» در طول زمان دستخوش دگرگونی‌های معنایی شده است. هر دوره بسته به جهان‌بینی و نیازهای خود، گناهی را به جمشید نسبت داده که بیشترین همخوانی را با نظام ارزشی آن دوره داشته است (درست، ۱۴۰۳، ص ۶۸). در گاهان (کهن‌ترین بخش اوستا، سروده‌های خود زرتشت)، یک بار از جمشید نام برده شده و آن یک بار هم فقط به گناه او اشاره شده، بدون آنکه ماهیت گناه مشخص باشد (یسنا ۳۲: ۸). این ابهام، زمینه‌ساز تفاسیر گوناگون در دوره‌های بعد شده است (اکبری مفاخر، ۱۳۸۸، ص ۹۰).

 

در شاهنامه، جمشید پس از سال‌ها آبادگری و دادگری، دچار غرور می‌شود و خود را خالق نیکی‌ها می‌خواند (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۱، ص ۱۱۳):

 

«منی کرد آن شاه یزدان‌شناس / ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس»

 

او اعلام می‌کند:

 

«جهان را من آراستم نیکوی / بدین سان که من خواستم آرزوی

خور و خواب و آرامش شما ز من است / همین است و جز این نیاید به تن»

 

این ادعا که همه‌ی نعمت‌ها از اوست، نه از یزدان، همان گناه غرور و خودخدایی است که موجب گسست فرّه می‌شود (خالقی مطلق، ۱۳۹۰، ص ۴۵).

 

۴.۲. گناه کیکاووس در منابع مختلف

 

گناه کیکاووس در شاهنامه به روشنی ترسیم شده است. کیکاووس که از فرّه ایزدی برخوردار است، بارها دچار غرور و خودبزرگ‌بینی می‌شود (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۲، ص ۲۴۷). مهم‌ترین گناهان او عبارت‌اند از:

 

نخست، لشکرکشی به مازندران: کیکاووس با وجود هشدارهای بزرگان که یادآور می‌شوند حتی پادشاهان بزرگی چون جمشید و فریدون نیز هرگز جرات لشکرکشی به مازندران را نداشته‌اند، به مازندران لشکر می‌کشد و در آنجا اسیر و کور می‌شود (همان، ص ۲۵۰-۲۵۵). این اقدام نمادین «تجاوز به قلمرو دیوان» و «خروج از حد خویش» است (احمدی‌فرد و همکاران، ۱۴۰۱، ص ۱۸).

 

دوم، ازدواج با سودابه: کیکاووس عاشق سودابه، دختر شاه هماوران، می‌شود و با او ازدواج می‌کند، اما داماد فریب‌خورده، به زندان می‌افتد (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۲، ص ۳۱۰-۳۱۵).

 

سوم، پرواز به آسمان: دیوی به شکل جوانی خوش‌سیما نزد کیکاووس می‌آید و با چرب‌زبانی او را به پرواز به آسمان ترغیب می‌کند. کیکاووس که از این سخن به غرور می‌آید، تخت پروازگر می‌سازد و به آسمان می‌رود، اما عقاب‌ها خسته می‌شوند و او سقوط می‌کند (همان، ص ۲۶۰-۲۶۵). این اقدام که در اوستا «پرواز به آسمان» و همنشینی با اهورامزدا بوده، در شاهنامه به «تجاوز به حریم الهی» و «ادعای تسخیر آسمان» تفسیر شده است (کاتوزیان، ۱۳۷۷، ص ۱۲).

 

کیکاووس در این اقدام، درست مانند جمشید، دچار غرور می‌شود و خود را هم‌پایه‌ی خدایان می‌پندارد (ثعالبی، ۱۳۶۸، ص ۱۵۶). دلیل محرومیت کیکاووس از فرّه در اوستا به روشنی، گناه کردن ذکر شده است؛ این گناه، برخلاف خطر کردن‌های سبکسرانه‌ی شاهنامه، خصلتی کاملاً دینی و اخلاقی دارد (Gnoli, 1989, p. 67).

 

۴.۳. شباهت‌ها و تفاوت‌های گناه

شباهت اصلی گناه جمشید و کیکاووس در غرور و خودبزرگ‌بینی است. هر دو پادشاه که از فرّه ایزدی برخوردار بودند، دچار «خودکامگی» (hubris) شدند و خود را فراتر از جایگاه انسانی خود پنداشتند (درست، ۱۴۰۳، ص ۷۲).

تفاوت اصلی در ماهیت و پیامد گناه است. گناه جمشید گناهی «بنیادین» است که پایان‌بخش عصر طلایی اساطیر و سرآغاز دوران ستمگری ضحاک می‌شود. در مقابل، گناه کیکاووس اگرچه سنگین است، اما در چارچوب سلسله‌ای کیانی و در بستری از حماسه رخ می‌دهد و پیامدهای آن به‌طور کامل تباه‌کننده‌ی تمدن نیست (عزیزخانی، ۱۴۰۴، ص ۳۵).

 

پنجم. فرّه ایزدی و گسست آن

 

۵.۱. گسست فرّه از جمشید

 

گسست فرّه از جمشید در زامیادیشت (یشت نوزدهم) به‌طور اساطیری روایت شده است: فرّه به شکل مرغ وارغنه از جمشید گریخت (پورداوود، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۳۴۶). در شاهنامه، این گسست با غرور و ناسپاسی جمشید پیوند خورده است (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۱، ص ۱۱۳).

 

گویند فرّه سه بار از جمشید جدا شد:

 

نخستین بار به صورت شاهینی از جمشید بگسست و بیرون پرید. این فرّه را «مهر» ایزدی که هزار گوش و هزار چشم دارد و بر همه سرزمین‌های هرمزد فرمانرواست، به چنگ آورد.

 

دومین بار فرّه به صورت شاهینی از جمشید جدا شد. این فرّه را فریدون پادشاه نامدار دریافت، و در میان مردمان پیروز شد. فریدون بر آژی‌دهاک (ضحاک) چیره شد و او را از میان برداشت.

سومین بار فرّه به صورت شاهینی از جمشید بگسست. این بار فرّه را گرشاسب دلاور که زورمندترین مردمان بود، دریافت و بر اژدهای شاخ‌دار زهرآلودی که اسب‌ها و مردمان را فرو می‌برد و از بینی و گردن و شکمش زهر روان بود پیروز شد. هم‌چنین دیو هولناکی را، که با پوزه گشوده برای ویران کردن این جهان برخاسته بود، کشت.

هنگامی که جمشید خود را خدا می‌خواند، فرّه از او دور می‌شود و «جهان پر از گفت و گوی» می‌گردد، یعنی اختلاف و نارضایتی در جامعه رخنه می‌کند (همان، ص ۱۱۳). مردم ایران که از غرور جمشید به تنگ آمده بودند، به سوی ضحاک روی می‌آورند و او را به پادشاهی برمی‌گزینند (بلعمی، ۱۳۴۱، ص ۱۲۶). ضحاک که تحت تأثیر اهریمن است، به جمشید حمله می‌کند و او را می‌کشد. فرّه از جمشید جدا می‌شود و به فریدون می‌پیوندد (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۱، ص ۱۱۵-۱۱۸).

جمشید در ابتداء مورد ستایش بوده است؛ اما در نهایت به دلیل انجام گناهان متفاوت که در متون دینی و حماسی بیان شده است، فرّه ایزدی از او جدا شده و مورد عقوبت قرار می‌گیرد (اکبری مفاخر، ۱۳۸۸، ص ۹۵).

۵.۲. گسست فرّه از کیکاووس

گسست فرّه از کیکاووس در شاهنامه به‌تدریج و در چند مرحله رخ می‌دهد. هر بار که کیکاووس دچار غرور و خودکامگی می‌شود، فرّه از او فاصله می‌گیرد و او دچار شکست و خواری می‌گردد (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۲، ص ۲۵۰-۲۶۵).

در لشکرکشی به مازندران، کیکاووس اسیر و کور می‌شود. در پرواز به آسمان، تخت او سقوط می‌کند و به سختی نجات می‌یابد. با این حال، برخلاف جمشید، کیکاووس هر بار به‌یاری رستم نجات می‌یابد و فرّه به او بازمی‌گردد، زیرا او هنوز از دودمان کیانی است و کیخسرو، نوه‌ی او، در نهایت فرّه را به‌طور کامل به‌ارث می‌برد (خالقی مطلق، ۱۳۹۰، ص ۵۰).

با این حال، هنگامی که کیخسرو به تخت می‌نشیند، یاد غرور جمشید و خودبینی کیکاووس بر ذهن او سنگینی می‌کند. کیخسرو از تکرار سرنوشت نیاکان خود بیمناک است و همین بیم، او را به کناره‌گیری از قدرت وامی‌دارد (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۴، ص ۴۵۰-۴۵۵).

۵.۳. تلاش افراسیاب برای ربودن فرّه

افراسیاب تورانی که دشمن ایرانیان بود، در پی گرفتن فرّه برآمد. او به کنار دریای فراخکرت رفت و رخت از تن بیرون کرد و در آب جست و شناکنان به سوی فرّه شتافت. فرّه که از آن ایرانیان بود، بگریخت و از کناری به در رفت.

سپس دومین بار برهنه شد و برای گرفتن فرّه ایرانیان به درون دریا جست و به سوی فرّه شتافت. فرّه باز از وی گریخت و از کناری به در رفت.

سومین بار رخت از تن بیرون کرد و در آب رفت و در پی فرّه شتافت. این بار نیز فرّه گریزان شد و از کناری به در رفت. هر بار که فرّه گریخت، دریاچه‌ای از آب فراخکرت در پی فرّه پدید آمد. افراسیاب امیدش سرد شد و فرّه همچنان برای ایرانیان محفوظ ماند (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۲، ص ۲۸۰-۲۸۵).

۵.۴. سیالیت فرّه: نیرویی مشروط

هر دو داستان نشان می‌دهند که فرّه ایزدی نیرویی سیال و مشروط است. فرّه به شاه بخشیده می‌شود، اما این بخشش مشروط به شایستگی اخلاقی، دادگری و خردورزی اوست (درست، ۱۴۰۳، ص ۵۵). هنگامی که شاه از این شایستگی فاصله می‌گیرد، فرّه از او می‌گریزد (Boyce, 1975, p. 89).

در اساطیر ایرانی، فرّه می‌تواند از شخصی به شخص دیگر منتقل شود. فرّه جمشید به فریدون می‌پیوندد. فرّه کیانی نیز از کیکاووس به کیخسرو می‌رسد. این سیالیت نشان می‌دهد که مشروعیت در اندیشه‌ی ایرانشهری، امری موروثی و تضمین‌شده نیست، بلکه وابسته به شایستگی و رفتار شاه است (Christensen, 1931, p. 56).

پیش از رستاخیز، یعنی پیش از آن که جهان ما به پایان آید، سوشیانت فرزند زرتشت برای آباد ساختن این جهان برخواهد خاست و فرّه به او خواهد پیوست. راستی به دروغ چیره خواهد شد و دیو تبهکار خشم خواهد گریخت (پورداوود، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۳۵۰).

ششم. تحلیل تطبیقی از منظرهای گوناگون

۶.۱. منظر تاریخی

 

از دیدگاه تاریخی، جمشید و کیکاووس متعلق به دو دوره‌ی اساطیری متفاوت هستند. جمشید پادشاهی پیشدادی است که به دوران هندوایرانی بازمی‌گردد. نام او در وداها (Yama) نیز آمده است (پورداوود، ۱۳۷۷، ج۱، ص ۲۹). کیکاووس اما پادشاهی کیانی است که به دوران ایرانی متأخرتر تعلق دارد (Christensen, 1931, p. 34).

جمشید در اساطیر ودایی «یَمَه» نام دارد و شاه مردگان است، اما در اساطیر ایران به پادشاهی قدرتمند و آبادگر تبدیل می‌شود. این دگرگونی نشان‌دهنده‌ی تفاوت بنیادین جهان‌بینی دو شاخه از خانواده‌ی هندوایرانی است (Gnoli, 1989, p. 45).

گناه جمشید را می‌توان بازتابی از گذار از اسطوره به تاریخ دانست. دوران جمشید، «عصر طلایی» اساطیری است که با گسست فرّه پایان می‌یابد و جای خود را به دوران تاریخیِ ستمگری ضحاک می‌دهد (خالقی مطلق، ۱۳۹۰، ص ۴۲). در مقابل، داستان کیکاووس در بستری از حماسه رخ می‌دهد که هنوز با اسطوره پیوند دارد، اما به تاریخ نزدیک‌تر است (Yarshater, 1983, p. 456).

آرتور کریستنسن، ایران‌شناس دانمارکی، نشان داده است که اسطوره جم به‌عنوان فرمانروای عصر طلایی، بازمانده اسطوره‌ای کهن از دوره هندوایرانی است (Christensen, 1931, p. 28).

۶.۲. منظر فرهنگی

از منظر فرهنگی، هر دو داستان به‌مثابه‌ی هشداری اخلاقی برای پادشاهان و حاکمان عمل می‌کرده‌اند (درست، ۱۴۰۳، ص ۷۸). این داستان‌ها تبدیل به نمادهایی در فرهنگ ایرانی شدند به‌گونه‌ای که همواره به پادشاهان گوشزد می‌شد که دادگری پیشه کنند و هوشیار باشند که همچون جمشید و کیکاووس از راه راستی دور نشوند (کاتوزیان، ۱۳۷۷، ص ۸).

در فرهنگ ایران، «فرّه» پیوند انسان با سامان راستین گیتی است. آن‌گاه که شهریاری از راه داد و راستی بیرون می‌رود، فر از او می‌گریزد و تباهی و شکست فرا می‌رسد (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۱، ص ۱۱۲). فرّه ایزدی در شاهنامه تحت تأثیر اوستا می‌باشد، اما قصدیت زرتشت در مقایسه با قصدیت فردوسی موجب تفاوت‌هایی در نوع تفسیر آنها از یکدیگر در باب برداشت از مفهوم فرّه گردیده است (احمدی‌فرد و همکاران، ۱۴۰۱، ص ۲۲).

بازتاب این مفهوم در فرهنگ عامه و زبان‌های محلی، نشان‌دهنده‌ی تداوم و پویایی این اندیشه در طول تاریخ است. کاربرد واژه‌ی «فر» در گویش لری (کهگیلویه و بویراحمد) به‌معنای بخت، اقبال و شأن الهی، گواهی بر این مدعاست که مفاهیم اساطیری نه تنها در متون، بلکه در جان و زبان مردم زنده و جاری هستند (درست، ۱۴۰۳، ص ۸۲).

۶.۳. منظر دینی

 

از منظر دین زرتشتی، هر دو داستان با آموزه‌های بنیادین این آیین پیوند دارند: تقابل خیر و شر، مسئولیت اخلاقی انسان، و پاداش و کیفر الهی (Boyce, 1975, p. 92).

در اوستا، جمشید در ابتدا مورد لطف اهورامزدا قرار می‌گیرد و اهورامزدا از او می‌خواهد که دینش را گسترش دهد، اما جمشید این درخواست را نمی‌پذیرد (Darmesteter, 1880, p. 56). این «نپذیرفتن دین» را برخی مفسران گناه اصلی او دانسته‌اند (راشد محصل، ۱۳۹۰، ص ۱۴۰). در وندیداد (فرگرد دوم)، جمشید پادشاهی است که اهورامزدا به او اطلاع می‌دهد زمستانی سخت در پیش است و ابزاری برای نجات موجودات در اختیارش می‌گذارد (پورداوود، ۱۳۷۷، ج۱، ص ۲۳۰). این روایت، جمشید را در جایگاه «نجات‌دهنده» نشان می‌دهد، نه «گناهکار». این تناقض، نشان‌دهنده‌ی لایه‌های گوناگون اسطوره‌ی جمشید در سنت زرتشتی است (Gignoux, 2007, p. 178).

 

کیکاووس در اوستا نیز پادشاهی فرهمند و خردمند است، اما در شاهنامه به پادشاهی خودکامه و مغرور تبدیل می‌شود. این دگرگونی نشان‌دهنده‌ی تأثیر جهان‌بینی اسلامی و حماسه‌سرایی بر اسطوره‌های کهن است (Yarshater, 1983, p. 460).

 

۶.۴. منظر سیاسی و مشروعیت

 

از منظر علم سیاست، فرّه ایزدی را می‌توان با مفهوم «مشروعیت کاریزماتیک» ماکس وبر مقایسه کرد. کاریزما نیرویی استثنایی و فراطبیعی است که به رهبر نسبت داده می‌شود و مشروعیت او را تأمین می‌کند (کاتوزیان، ۱۳۷۷، ص ۱۰). اما کاریزما «روزمره‌سازی» (routinization) می‌شود و اگر رهبر نتواند انتظارات پیروان را برآورده کند، مشروعیت خود را از دست می‌دهد (عزیزخانی، ۱۴۰۴، ص ۲۸).

 

در داستان جمشید، این «روزمره‌سازی کاریزما» رخ می‌دهد. جمشید پس از هفت‌صد سال پادشاهی، فرّه خود را امری طبیعی و پایدار می‌پندارد و از شایستگی‌های خود غافل می‌شود. خودبینی او نشانه‌ای از «زوال کاریزما» است (درست، ۱۴۰۳، ص ۶۲). فرّه ایزدی در اندیشه سیاسی ایرانشهری پدیداری کارکردی دارد به‌گونه‌ای که یکی از مؤلفه‌های تداومی به حساب می‌آید. ثبات، بقا و دوام دولت شهریاری، حکومت، عدالت، امنیت همه بستگی به این نیرو دارد (کاتوزیان، ۱۳۷۷، ص ۱۲).

 

در داستان کیکاووس نیز همین الگو دیده می‌شود، اما با این تفاوت که کیکاووس هر بار به‌یاری رستم نجات می‌یابد. این امر نشان می‌دهد که در دوره‌ی کیانی، نهاد پهلوانی (نماد رستم) به‌عنوان نیرویی مستقل از شاه، می‌تواند بحران‌های ناشی از زوال کاریزمای شاه را مهار کند (خالقی مطلق، ۱۳۹۰، ص ۴۸).

 

۶.۵. منظر اجتماعی و روان‌شناختی

 

از دیدگاه اجتماعی، گسست فرّه از جمشید را می‌توان به‌مثابه فروپاشی قرارداد اجتماعی میان شاه و رعیت تفسیر کرد. تا زمانی که جمشید دادگر و خردمند بود، مردم از او پیروی می‌کردند؛ اما هنگامی که به خودبینی و غرور گرفتار شد، «جهان شد پر از گفت و گوی»، یعنی اختلاف و نارضایتی در جامعه رخنه کرد (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۱، ص ۱۱۳). این الگو نشان می‌دهد که در اندیشه ایرانشهری، مشروعیت شاه مشروط به رفتار اوست و جامعه حق روی‌گردانی از شاه نالایق را دارد (درست، ۱۴۰۳، ص ۶۵).

 

از منظر روان‌شناسی اسطوره‌ها، داستان جمشید را می‌توان روایت «تورم روانی» و «خودبزرگ‌بینی» دانست (اکبری مفاخر، ۱۳۸۸، ص ۹۲). جمشید که از نعمت‌های بی‌شمار الهی برخوردار بود، به‌تدریج دچار «غرور» شد و خود را هم‌پایه خداوند پنداشت. کهن‌الگوی «مانا» (نیروی جادویی-قدسی) در شخصیت جمشید به‌خوبی نمایان است. او دارای قدرتی فراطبیعی است که از سوی ایزدان به او بخشیده شده، اما این قدرت مشروط به شایستگی اخلاقی اوست. هنگامی که از این شایستگی فاصله می‌گیرد، قدرت نیز از او سلب می‌شود (احمدی‌فرد و همکاران، ۱۴۰۱، ص ۲۵).

 

هفتم. تفاوت‌های بنیادین

۷.۱. تفاوت در بستر اساطیری

جمشید پادشاهی پیشدادی و مربوط به اساطیر هندوایرانی است، درحالی‌که کیکاووس از شاهان کیانی و مربوط به اساطیر ایرانی است (پورداوود، ۱۳۷۷، ج۱، ص ۲۸-۳۰). اعمال و رفتار این دو پادشاه با توجه به زمان و دوران زیست و نوع زندگی و نیازهای جامعه، بسیار با یکدیگر تفاوت دارند.

 

زمان جمشید، آغاز شکل‌گیری تمدن است و ممکن است خطایی هرچند کوچک در این دوران، عواقب بسیار بد و تأثیری مخرب بر جامعه داشته باشد (درست، ۱۴۰۳، ص ۷۰). در مقابل، کیکاووس در دوره‌ای می‌زیست که ساختارهای تمدنی تا حد زیادی شکل گرفته بود (Yarshater, 1983, p. 458).

۷.۲. تفاوت در ماهیت گناه

گناه جمشید در منابع کهن، گناهی بنیادین و نخستین است که سرنوشت تمام بشریت را دگرگون می‌کند. این گناه، پایان «عصر طلایی» و آغاز «عصر آهنین» تاریخ بشر است (خالقی مطلق، ۱۳۹۰، ص ۴۲). در مقابل، گناه کیکاووس اگرچه سنگین است، اما گناهی تکرارشونده و قابل جبران است. کیکاووس بارها دچار غرور می‌شود و بارها نجات می‌یابد (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۲، ص ۲۴۵-۲۶۵).

۷.۳. تفاوت در پیامد

پیامد گسست فرّه از جمشید، تباهی کامل تمدن و هزار سال ستمگری ضحاک است (بلعمی، ۱۳۴۱، ص ۱۲۷؛ فردوسی، ۱۳۸۸، ج۱، ص ۱۱۵). اما پیامد گسست فرّه از کیکاووس، شکست‌های موقت و خواری است، نه تباهی کامل. دودمان کیانی همچنان ادامه می‌یابد و کیخسرو، نوه‌ی کیکاووس، به عنوان شاه آرمانی ظهور می‌کند (فردوسی، ۱۳۸۸، ج۴، ص ۴۵۰).

هشتم. خطای جمعی: دعوت از ضحاک

نکته‌ای که نباید فراموش کرد، نقش مردم ایران در این تراژدی است. مردم ایران با دعوت از ضحاک، مرتکب بزرگ‌ترین خطا و اشتباه دوران خود شدند و هزار سال ایران را در اختیار پادشاهی دیوسیرت و ستمگر قرار دادند (بلعمی، ۱۳۴۱، ص ۱۲۶؛ فردوسی، ۱۳۸۸، ج۱، ص ۱۱۵).

این خطای جمعی، در کنار گناه فردی جمشید، نشان‌دهنده‌ی یک حقیقت تلخ در اساطیر ایران است: سقوط تمدن‌ها نه فقط نتیجه‌ی اشتباهات حاکمان، بلکه نتیجه‌ی اشتباهات جمعی مردم نیز هست (درست، ۱۴۰۳، ص ۷۵). مردم در انتخاب خود آزادند، اما پیامدهای انتخاب نادرست را نیز باید بپذیرند.

از منظر جامعه‌شناختی، این خطای جمعی را می‌توان «هیجان جمعی» یا «رفتار گل‌های» نامید (اکبری مفاخر، ۱۳۸۸، ص ۹۸). مردم که از غرور جمشید به تنگ آمده بودند، به‌سوی ضحاک روی آوردند، بدون آنکه ماهیت واقعی او را بشناسند (ثعالبی، ۱۳۶۸، ص ۱۵۲).

در داستان کیکاووس، چنین خطای جمعی عظیمی رخ نمی‌دهد، زیرا نهاد پهلوانی (رستم) و خرد جمعی (بزرگان) همچنان کارآمدند و مانع از فروپاشی کامل می‌شوند (خالقی مطلق، ۱۳۹۰، ص ۴۸).

نهم. نتیجه‌گیری

پژوهش حاضر نشان داد که گرچه جمشید و کیکاووس هر دو از فرّه ایزدی برخوردار بودند و هر دو به سبب غرور و خودکامگی این فروغ را از دست دادند، تفاوت‌های بنیادینی میان این دو روایت وجود دارد:

نخست، از منظر تاریخی، جمشید متعلق به دوران پیشدادی و اساطیر هندوایرانی است، درحالی‌که کیکاووس متعلق به دوران کیانی و اساطیر ایرانی است. این تفاوت در بستر اساطیری، بر ماهیت گناه و پیامد آن تأثیر گذاشته است.

دوم، از منظر محتوایی، گناه جمشید گناهی «بنیادین» و «نخستین» است که پایان‌بخش عصر طلایی و سرآغاز هزار سال ستمگری است، درحالی‌که گناه کیکاووس گناهی «تکرارشونده» و «قابل جبران» است که با یاری رستم و خرد جمعی، از فروپاشی کامل جلوگیری می‌شود.

سوم، از منظر کارکردی، داستان جمشید هشداری درباره‌ی گناه نخستین و پایان عصر طلایی است، درحالی‌که داستان کیکاووس هشداری درباره‌ی خودکامگی پادشاهان و نیاز به نهادهای پهلوانی و خرد جمعی برای مهار آن است.

چهارم، از منظر سیاسی، هر دو داستان نشان می‌دهند که فرّه ایزدی ــ به‌مثابه‌ی مشروعیت سیاسی ــ نیرویی سیال، مشروط و وابسته به شایستگی اخلاقی است. هنگامی که شاه از دادگری و خردورزی فاصله می‌گیرد، فرّه از او می‌گریزد و مشروعیت خود را از دست می‌دهد.

پنجم، از منظر زبان‌شناختی‑فرهنگی، مفهوم فرّه نه تنها در متون کهن، بلکه در زبان‌های زنده‌ی ایرانی همچون لری (کهگیلویه و بویراحمد) نیز به‌صورت واژه‌ی «فر» یا «فَره» به‌معنای بخت، اقبال و شأن الهی باقی مانده است. این شاهد زبانی، گویای تداوم و پویایی این اندیشه در فرهنگ عامه است و نشان می‌دهد که مفاهیم اساطیری نه تنها در کتاب‌ها، بلکه در جان و زبان مردم زنده و جاری هستند. شایسته است هر زبان‌شناس و اهل‌فنی به «هُمدا» (هم‌سن و سال) و «هِندای» (اندازه) سهم خویش بر معرفی و ریشه‌یابی این نامواژگان باستانی اهتمام ورزیده و پاسدار «فَرِّ فرهنگِ ایرانی» کهن باشد (درست، ۱۴۰۳، ص ۸۰-۸۵).

ششم، پاسخ به پرسش‌های فرعی پژوهش: (۱) فرّه ایزدی در متون اوستایی، پهلوی و شاهنامه به‌عنوان نیرویی سیال، مشروط و الهی تبیین شده است که مشروعیت شاهان را تأمین می‌کند. (۲) گناه جمشید در منابع گوناگون شامل آموختن گوشت‌خواری، دروغگویی، ادعای خدایی و غرور بوده که همگی به گسست فرّه انجامیده‌اند. (۳) گناه کیکاووس شامل لشکرکشی نابخردانه به مازندران، ازدواج با سودابه و پرواز به آسمان بوده که هر بار موجب گسست موقت فرّه شده است. (۴) تفاوت‌های بنیادین در بستر اساطیری، ماهیت گناه (بنیادین در برابر تکرارشونده) و پیامد آن (تباهی کامل در برابر شکست موقت) ریشه دارد.

در نهایت، داستان جمشید و کیکاووس، هر دو، روایت‌هایی هستند از این حقیقت که قدرت و مشروعیت، هرگز نامشروط و پایدار نیستند؛ آنها وابسته به شایستگی، دادگری و خردورزی هستند و هنگامی که این صفات از میان بروند، فرّه نیز می‌گریزد و تاریکی جای روشنایی را می‌گیرد. این پیام، نه فقط در اساطیر ایران، بلکه در تمام تمدن‌های بشری، یکی از آموزه‌های بنیادین درباره‌ی ماهیت قدرت و مسئولیت است.

منابع وماخذ:

متون کهن

– اوستا، یسنا، یشت‌ها (به‌ویژه زامیادیشت/یشت نوزدهم)، وندیداد، وسپرد.

· فرنبغ دادگی. بندهش. ترجمه و گزارش مهرداد بهار. تهران: انتشارات توس، ۱۳۸۰.

– فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه. تصحیح جلال خالقی مطلق. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۸.

– بلعمی، ابوعلی محمد. تاریخ بلعمی (تکمله و ترجمه تاریخ طبری). به‌کوشش محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی. تهران: انتشارات زوار، ۱۳۴۱.

– گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک. زین‌الاخبار (تاریخ گردیزی). به‌تصحیح و تحشیه‌ی عبدالحی حبیبی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۷.

– ثعالبی، ابومنصور عبدالملک بن محمد. تاریخ ثعالبی (غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم). ترجمه‌ی محمد فضائلی. تهران: نشر قطره، ۱۳۶۸.

– راشد محصل، محمدتقی (مترجم و مصحح). وزیدگی‌های زادسپرم (گزیده‌های زادسپرم). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۰.

– تفضلی، احمد (مترجم). مینوی خرد (دادستان مینوی خرد). تهران: ۱۳۵۴.

– یارشاطر، احسان. داستان‌های ایران باستان. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۹.

 

منابع فارسی

 

– درست، سروش. فَرِّ فَرهنگِ ایرانی. تهران: انتشارات فرهنگ ایران‌زمین، ۱۴۰۳.

– پورداوود، ابراهیم. یشت‌ها (۲ جلدی). تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۷.

– خالقی مطلق، جلال. «فریدون نیز نخست بی‌مرگ بود». یادداشت‌های شاهنامه، ۱۳۹۰، صص ۴۰-۵۵.

– کاتوزیان، محمدعلی همایون. «فرّه ایزدی و حق الهی پادشاهان». اطلاعات سیاسی‑اقتصادی، شماره‌ی ۱۲۹ و ۱۳۰، صص ۴-۱۹، خرداد و تیر ۱۳۷۷.

– اکبری مفاخر، آرش (صفدر). «کردارشناسی اهریمن در پادشاهی جمشید». جستارهای ادبی، دوره‌ی ۴۲، شماره‌ی ۱ (پیاپی ۱۶۴)، صص ۸۳-۱۱۳، ۱۳۸۸.

– احمدی‌فرد، نصرت‌الله؛ حیدری، علی؛ سپه‌وندی، مسعود. «تبارشناسی نگاره‌های قدرت فرّه ایزدی در اسطوره‌های شاهنامه با تکیه بر نظریات میشل فوکو». مطالعات هنر و تمدن اسلامی، ۱۴۰۱، صص ۱۵-۴۸.

– عزیزخانی، محمد. «درآمدی انتقادی بر مفهوم فرّه ایزدی؛ ذات یا اکتساب». مطالعات ایران‌شناسی، ۱۴۰۴، صص ۲۵-۴۰.

 

منابع خارجی

 

– Boyce, Mary. A History of Zoroastrianism. Vol. I: The Early Period. Leiden: E.J. Brill, 1975.

– Boyce, Mary. A History of Zoroastrianism. Vol. II: Under the Achaemenians. Leiden: E.J. Brill, 1982.

– Christensen, Arthur. Les Kayanides. København: Andr. Fred. Høst & søn, 1931. (Historisk-filologiske Meddelelser XIX, 2)

– Darmesteter, James. The Zend-Avesta. Part I & II. Oxford: Clarendon Press, 1880.

– Gignoux, Philippe. “How has the Avestan xvarenah been interpreted in the philosophical Pahlavi Texts?” In: Fereydun Vahman & Claus V. Pedersen (eds.), Religious Texts in Iranian Languages. Copenhagen: The Royal Danish Academy of Sciences and Letters, 2007, pp. 175-184.

– Gnoli, Gherardo. The Idea of Iran: An Essay on Its Origin. Rome: IsMEO, 1989.

– Yarshater, Ehsan (ed.). The Cambridge History of Iran. Vol. 3. Cambridge: Cambridge University Press, 1983.

 

 

با تقدیم احترام پیشکش به بزرگمرد ادیب و فرهیخته‌ی اریب مکتب استاد محمد بهمن‌بیگی، فرهنگ‌دوستْ استاد ارجمندم، کی غلامعلی نیک‌بخت، به پاس و سپاس حمایت مادی و معنوی در امور فرهنگی مرتبط با ایران باستان، با تأکید بر فرهنگ کهن و باستانی استان متمدن کهگیلویه و بویراحمد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.