پیوارنیوز؛ به قلم دکتر سروش درست، ایل کهن برایی، یکی از ایلات تأثیرگذار در ساختارهای ایلی‑عشیرهای در جغرافیای تاریخی جنوبغرب ایران بهشمار میرود. در اواخر دورهٔ زندیه و آستانهٔ برآمدن قاجار، محمدعلیخان برایی بهعنوان آخرین کلانتر مقتدر این ایل، نقشی موثر در حمایت از خاندان زند ایفا کرد. این مقاله با رویکردی توصیفی‑تحلیلی و با تکیه بر منابع مکتوب از جمله «ناسخالتواریخ» (سپهر، ۱۳۵۳ش)، «تاریخ گیتیگشا» (موسوی نامی اصفهانی، ۱۳۶۳ش) و بهویژه کتاب «ایل کهن برایی» (درست، در دست تألیف)، به ارزیابی نقش ایلخان محمدعلیخان برایی و ایلخانی برایی در دفاع از زندیان در منطقهٔ کهگیلویه و بویراحمد میپردازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که ایلخانی برایی با برخورداری از ساختار سیاسی‑اجتماعی مستحکم، ثروت قابلتوجه، قلعههای مستحکم و شبکهای گسترده از طوایف زیرمجموعه، توانست پشتوانهای نظامی و اقتصادی برای زندیان فراهم آورد. سردارانی چون محمدقلیخان، رئیسشاهعلی و جهانگیرخان در نبردهای مرزی در کنار قشون زند جنگیدند و در عملیات تعقیب آقامحمدخان قاجار نقش فعالی ایفا کردند. با این حال، توطئههای درباری و خیانت میرزا ابراهیم کلانتر (شیرازی، ۱۳۴۹ش، ص۸۷‑۹۲)، میرزا عبدالرحیمخان و عوامل نفوذی، زمینهساز سقوط این ایلخانی و اعدام محمدعلیخان، رئیسشاهعلی و فرزند ایلخان برایی (محمدقلیخان) گردید. پس از این واقعه، ایل دچار اضمحلال شد و خوانین برایی قلعههای خود را ترک کرده و در مناطق مختلف ایران پراکنده شدند. این مقاله بهروشنی نشان میدهد که در استان کهگیلویه و بویراحمد، ایل و ایلخانی که در دفاع از زندیان برخاست و مردانه ایستادگی و جنگید، ایل کهن برایی تحت ریاست و کلانتری محمدعلیخان برایی بود.
واژگان کلیدی: محمدعلیخان برایی، ایلخانی برایی، زندیان، کهگیلویه و بویراحمد، قاجار، ایل کهن برایی، لطفعلیخان زند، کریمخان زند، نبرد شیراز.
۱. مقدمه
تاریخ ایلات و طوایف ایران، بهویژه در مناطق جنوبغرب کشور، آکنده از نقشآفرینیهای سیاسی و نظامی ساختارهای ایلی در تحولات کلان تاریخ ایران است. ایل کهن برایی، بهعنوان یکی از این ساختارهای قدرتمند، در ادوار مختلف تاریخی – از صفویه تا قاجاریه – نقشی تأثیرگذار در معادلات منطقهای و فراگیر ایفا کرده است (درست، ایل کهن برایی، فصل اول). اوج این تأثیرگذاری را میتوان در اواخر دورهٔ زندیه مشاهده کرد، زمانی که محمدصالحخان برایی، بهزادخان برایی، محمدقلیخان برایی، جهانگیرخان، عبدالخلیلخان برایی، صالحخان برایی و محمدعلیخان برایی بهعنوان ایلخانی مقتدر، پشتوانهای استوار برای خاندان زند در برابر یورش قاجار محسوب میشدند (همان).
دوران پایانی زندیه، دورهای سرشار از کشمکشهای داخلی و تهدیدات خارجی بود. بحران جانشینی پادشاهان مستبد در ایران همواره بحرانهای فراگیری برای امنیت کشور ایجاد کرده است. هرجومرج و خونریزی پس از درگذشت یک شاه در ایران، مسئلهای تکرارشونده بود و یکی از قربانیان آن لطفعلیخان زند است (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۱۵‑۲۰). وی خود نیز برای به قدرت رسیدن بسیاری از شاهزادگان زندیه را به قتل رساند، اما نهایتاً به دست رقیب قدرتمندش به شیوهای دردناک کشته شد (خاوری شیرازی، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۰). در این میان، سلسلههای قاجار که به دو دستهٔ بزرگ یوخاریباش (دولّو) و اشاقهباش (قریونلو) تقسیم میشدند، با رهبری محمدحسنخان قاجار و پس از او آغامحمدخان، همواره در صدد براندازی زندیان برآمدند (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۳۲‑۳۸).
در چنین شرایطی، ایلخانی برایی بهعنوان یکی از وفادارترین متحدان زند، در برابر این تهدیدات ایستادگی کرد. محمدعلیخان برایی که از حامیان سرسخت خاندان زند بود، در درگیریها و جنگهای میان زند و قاجار نقش پررنگی ایفا میکرد (درست، ۱۴۰۰؛ درست، ۲۰۲۱).
مسئلهٔ اصلی این پژوهش، ارزیابی ماهیت، ابعاد و پیامدهای نقش محمدعلیخان برایی و ایلخانی برایی در دفاع از زندیان است. با وجود اشارههای پراکنده در متون تاریخی به این نقشآفرینی، تاکنون پژوهشی مستقل و نظاممند به این موضوع نپرداخته است. ضرورت این پژوهش از آن روست که شناخت دقیقتر از کارکرد ساختارهای ایلی در دورههای گذار تاریخی، میتواند به درک عمیقتری از چرایی سقوط زندیان و برآمدن قاجار منجر شود (لمب، ۱۳۴۸ش، ص۵۶‑۶۰؛ جونز، ۱۳۵۳ش، ص۶۸‑۷۲)
پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش اصلی است که نقش محمدعلیخان برایی و ایلخانی برایی در دفاع از زندیان در منطقهٔ کهگیلویه و بویراحمد چیست و این نقش چه ابعاد و پیامدهایی داشته است؟ دو پرسش فرعی نیز عبارتند از: ۱) ساختار قدرت و منابع قدرت ایلخانی برایی چه بود و چگونه از زندیان حمایت میکرد؟ ۲) چه عواملی موجب سقوط ایلخانی برایی و پایان حمایتهای آن از
زندیان گردید؟
۲. پیشینه پژوهش
تاکنون پژوهشهای متعددی به تاریخ ایلات کهگیلویه و بویراحمد پرداختهاند، اما بهطور خاص دربارهٔ نقش ایلخانی برایی در دفاع از زندیان، کار مستقلی صورت نگرفته است. در منابع کهن، از جمله «ناسخالتواریخ» اثر محمدتقی سپهر (۱۳۵۳ش، ج۱، ص۵۶) و «تاریخ گیتیگشا» اثر ابوالحسن غفاری کاشانی (۱۳۶۹ش، ج۱، ص۷۰۳‑۷۴۵)، بهطور پراکنده به حضور سرداران برایی در کنار قشون زند اشاره شده است. در منابع معاصر نیز، آثاری مانند «کهگیلویه و ایلات آن» (تألیف ۱۳۲۴ ه.ق) به توصیف موقعیت و قدرت ایل برایی پرداختهاند (مؤلف ناشناس، ۱۳۲۴ ه.ق، ص۴۵‑۴۸).
از مهمترین آثاری که بهطور تخصصی به تاریخ ایل برایی پرداخته، کتاب «ایل کهن برایی» اثر سروش درست است (درست، در دست تألیف). این کتاب که بهعنوان منبع اصلی پژوهش حاضر بهکار رفته، بهتفصیل به ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایل برایی، خوانین و کلانتران آن، و نقش این ایل در تحولات تاریخی منطقه پرداخته است. همچنین یادداشتها و مقالات متعدد سروش درست در مجلات فرهنگی، پایگاههای خبری‑تحلیلی منطقه، از جمله «نامواژگان ایلخان برایی» در کبنانیوز (درست، ۱۴۰۰) و «بررسی روستای تاریخی تُمِنْکْ و ایل کهن برایی» در آفتابدنا (درست، ۲۰۲۱)، منابع ارزشمندی برای این پژوهش بهشمار میروند.
در حوزهٔ تاریخ زندیه، آثاری چون «تاریخ زندیه» اثر علیرضا شهاوری شیرازی (۱۳۶۵ش، ج۱، ص۶۲‑۶۷) و «گلشن مراد» اثر ابوالحسن غفاری کاشانی (۱۳۶۹ش، ج۱، ص۷۴۲‑۷۴۵)، اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ اوضاع سیاسی و نظامی اواخر دورهٔ زندیه فراهم آوردهاند. همچنین کتاب «لطفعلیخان زند» اثر هارولد لمب (۱۳۴۸ش)، «آخرین روزهای لطفعلیخان زند» اثر سر هارفورد جونز (۱۳۵۳ش) و «لطفعلیخان زند از شاهی تا تباهی» اثر پناهی سمنانی (۱۳۷۵)، از منابع مهم در زمینهٔ زندگی و سرگذشت آخرین پادشاه زندیه بهشمار میروند.
با وجود این منابع، خلأ پژوهشی در زمینهٔ تحلیل نظاممند نقش ایلخانی برایی در دفاع از زندیان همچنان مشهود است. این مقاله میکوشد تا با رویکردی علمی و با بهرهگیری از منابع موجود، این خلأ را تا حد ممکن پر کند.
۳. روش تحقیق
پژوهش حاضر از نوع تحقیقات تاریخی با رویکرد توصیفی‑تحلیلی است. روش گردآوری دادهها در این پژوهش، اسنادی و کتابخانهای بوده و با مراجعه به منابع مکتوب تاریخی، اسناد خطی و مقالههای علمی مرتبط انجام شده است. در این راستا، از منابع دستاول تاریخی همچون «ناسخالتواریخ» (سپهر، ۱۳۵۳ش)، «تاریخ گیتیگشا» (موسوی نامی اصفهانی، ۱۳۶۳ش)، «گلشن مراد» (غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش) و «تاریخ زندیه» (شهاوری شیرازی، ۱۳۶۵ش) بهره گرفته شده است. همچنین، از کتاب «ایل کهن برایی» (درست، در دست تألیف) و مقالات سروش درست (۱۴۰۰؛ ۲۰۲۱) بهعنوان منابع تخصصی در زمینهٔ تاریخ ایل برایی استفاده شده است.
روش تحلیل دادهها در این پژوهش، تحلیل محتوای کیفی است؛ بدین معنا که مطالب استخراجشده از منابع، بر اساس پرسشهای پژوهش دستهبندی و سپس با رویکردی تحلیلی‑انتقادی مورد بررسی قرار گرفتهاند.
۴. شناخت ایل کهن برایی
۴‑۱. ریشهها و هویت ایلی
ایل کهن برایی از ایلهای اصیل لر جنوبی است که ریشه در تاریخ کهن زاگرس مرکزی و جنوبی دارد (درست، در دست تألیف، فصل دوم). برائیها از تبار قوم لر بوده و زبانشان گویشی از زبان لری جنوبی است. این ایل در طول تاریخ، هویتی مستقل و ساختاری منسجم داشته و در کنار ایلهای بزرگی چون بویراحمد، بختیاری و کهگیلویه، یکی از ارکان قدرت در منطقهٔ جنوب‑غرب ایران محسوب میشده است (همان).
در باب وجه تسمیه، «برایی» ریشه در «بویری» دارد که با گذشت زمان «بویری»، «بویرایی»، «بورایی»، «بُرایی» به «برایی» تغییر وجه لفظی و فرمی داده است. بر اساس پژوهشهای میدانی و روایات شفاهی متواتر، نقل است که تعدادی از براییها در قشون نادرشاه افشار خدمت میکردند. در ماجرای سفر به قندهار، این سربازان در میدان نبرد چنان بیمحابا و پرشور شمشیر میزدند که توجه نادرشاه را به خود جلب کردند. نادرشاه پس از پرسش از هویت آنان، خطاب به یکی از سرداران لر گفت: «در عمرم چنین سردار «بُرایی» ندیده بودم: هم در سخنوری شمشیرت برنده است و «بُرایی» و هم در میدان نبرد شمشیرت بُرنده است و «بُرایی»!» از آن روز به بعد، این ایل به «بُرایی» معروف شد (درست، در دست تألیف، فصل دوم؛ هرچند پژوهشهای میدانی و بررسی منابع دهگانه، این وجه تسمیه را قرین به منطق نمیداند و اللهاعلم).
ایل برایی ساکن در جنوب غرب ایران زمین، دارای ساختار ایلی عشیرهای منتسب به ایل کهن برایی است. امروزه جامعه ایلیاتی در تعریف و تحدید کاربری جامعهشناختی خود رنگ باخته است. تعداد کمی از کوچروان برایی ساختار کوچ خود را در منطقه شولیز و تنگ برایی حفظ کردهاند.
براییتباران در شهرستانهای بویراحمد، دنا، مرودشت، خرامه و عدهای از افراد این ایل نیز به مناطق مختلفی از جمله چرام، گوشکی بختیاری، براوات بم، کرمان، کهنوج، خرامه فارس، کهگیلویه، دهدشت، باشت، لوداب، دیل و آرو در گچساران مهاجرت کردهاند. روستاهای نقارهخانه، آبزالو، آبگرمگ، تمنک، شترخون، دروهان، ده برایی، تنگ رواق، سرتنگ رواق، دلی بهرام بیگی، لوداب، چناربرم و چرام و باشت و کهگیلویه نیز محل سکونت براییهاست (همان).
۴‑۲. گسترهٔ جغرافیایی و ترکیب طوایف
ایلخانی برایی در حوزهٔ جغرافیایی وسیعی استقرار داشت که شامل مناطق مختلفی در استانهای امروزی کهگیلویه و بویراحمد (شهرستانهای بویراحمد، دنا، باشت، چرام و کهگیلویه)، چهارمحال و بختیاری، فارس (خرامه و مرودشت)، کرمان، سیستان و بلوچستان، بوشهر (گناوه و دیلم) و اصفهان (شهرضا) میشد (درست، ۱۴۰۰). این گستردگی نشاندهندهٔ نفوذ و قدرت فراگیر ایلخانی برایی در جنوب و مرکز ایران است.
طوایف تحت سیطرهٔ ایلخانی برایی عبارت بودند از: سادات رضا توفیق، شرونی، اولای میرزالی، باشرونی، رویشتی، صالحونی، کیگیوی، جامهبزرگی، کخیونی، دنی، کری، پاپی، رئیس، زیلی، باملکی، شیخ، شولی، بایلونی، تیلکوهی، مهظاهری، دهیشتی، سرکیکی، شیرالی، امیرتاجی، پیرالی، اهمی غریبی، سادات امامزاده محمود، درویش، همشی و رئیسون (بنا بر سند ۱۲۰۵ ه.ق موجود؛ به نقل از درست، در دست تألیف، پیوست اسناد) و طوایف دیگر. محمدعلیخان برایی بهعنوان ایلخان، رهبر ایل، مسئولیت معاش ایل، رهبری فعالیت اقتصادی، سیاسی، حمایت داخلی ایلوندان، دفاع از مردم ایل در برابر مهاجمان بیگانه، امور خراج و سیورغال، امور مذهبی، امور باغداری و کشاورزی، امور حقوقی و مجازات بزهکاران، دامداری، امور بازرگانی، حفاظت و صیانت از ایل و تمامی طوایفش را بر عهده داشت و ساختاری منسجم و متمرکز را مدیریت میکرد (درست، ۱۴۰۰).
۴‑۳. قلعهها و مراکز قدرت
قلعهها و استحکامات نظامی، نشانههای عینی قدرت ایلخانی برایی بودند. بر اساس نوشتهٔ سروش درست در «نامواژگان ایلخان برایی» (۱۴۰۰)، قلعهٔ اصلی و بسیار بزرگ ایلخان در چناربرم قرار داشت که از جنوب به ساحل شمالی رود بشار محدود میشد. آسیابهایی در سمت جنوبی برای ایل و ساکنان قلعه طیار و تعبیه شده بود. این قلعه از شمال به کوههای دامنهٔ دنا، از مشرق به تپههای دامنهٔ شرقی و از غرب به تپهها و دامنهٔ غربی چناربرم محدود میشد و بهشکل مکعبمستطیل بود (درست، ۱۴۰۰).
علاوه بر قلعهٔ چناربرم، قلعهٔ ییلاقی دنا و قلعهٔ محمدعلیخان در پراشکفت قرار داشت. پس از سقوط ایلخانی، خوانین برایی ناگزیر به ترک این قلعهها شدند و به مناطق گرمسیری بویراحمد، فارس و کهگیلویه مهاجرت کردند. آثار و منابع مادی این قلعهها همچنان موجود است (درست، ۱۴۰۰).
۴‑۴. ثروت و اقتصاد ایلخانی
ثروتاندوزی، قدرت سیاسی، نظامی و مکنت مالی یکی از ارکان اصلی قدرت ایلخانی برایی بود. محمدعلیخان برایی از کلانتران ثروتمند قوم لر محسوب میشد و از ثروت خود در توسعه و تقویت زندیان بهره میبرد (درست، ایل کهن برایی، فصل سوم). در بازهٔ زمانی ۱۱۵۰ تا ۱۲۰۹ ه.ق، ایلخانی برایی با حمایت حاکم وقت فارس، قطار شتر به اسطبل شاهی روانه میکرد که نشاندهندهٔ توان اقتصادی بالا و روابط تنگاتنگ با دربار زند بود (همان).
شعر معروفِ:
«محمدعلیخان برایی هزاران رمه / هزاران گله / هزاران سُوار …»
که در زبان و لسان مردم محلی جاری است، بهخوبی گویای ثروت سرشار و قدرت اقتصادی این ایلخانی است (درست، ۱۴۰۰). این ثروت نهتنها زمینهٔ تأمین بخشی از تمهیدات مالی قشون زند را فراهم میکرد، بلکه به ایلخانی برایی امکان میداد تا بهعنوان یک قدرت منطقهای مستقل، در معادلات سیاسی نقشآفرینی کند. محمدعلیخان برایی مرتب به دربار رفتوآمد داشت و ثروت و کمکهای مشاورهای و مالی او به دربار زند همواره متداول و متداوم بود (درست، ایل کهن برایی، فصل سوم).
«تیفون» نام اسب خان برایی بوده است. ایلخانی برایی در پیشرفت بناهای تاریخی دوره زندیه تأثیر داشت و کمکهای مالی، خراج، مالیات و هدایا و سیورسات جواهرات و گلهها و رمههای اسب و شتر او در توسعهٔ امور زندیه تأثیرگذار بود (همان). این همراهی دوسویه تا روزهای پایانی زندیه و خیانت میرزا ابراهیمخان کلانتر ادامه داشت.
۵. تاریخ سیاسی زندیه و نقش ایلات لر
۵‑۱. اوضاع ایران پس از مرگ نادرشاه افشار
پس از مرگ نادرشاه افشار، سرزمین ایران صحنهٔ کشمکشهای داخلی شد. از مهمترین کسانی که در این دوره به فکر سلطنت بودند، میتوان به میرحسنخان خراسانی حاکم اصفهان، سرافراز بیگ خدابندهلو در همدان، کائید کلبعلی در بروجرد، حسینخان زنگنه در کرمانشاه و مصطفیخان شاملو اشاره کرد.
رقیبان کریمخان زند، احمدخان ابدالی، آزادخان افغان، ابوالفتحخان و علیمردانخان بودند (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۱۲‑۱۸؛ غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۶۵۰‑۶۶۰).
مصطفیخان شاملو که بههمراه مهدیخان استرآبادی از سوی نادر به سفارت عثمانی رفته بود، هنگامی که خبر قتل نادرشاه را شنید، قصد داشت با کمک ۱۰ هزار سرباز ترک، ایران را تصرف کند؛ ولی عثمانیها کمکی به او نکردند. بعد از حذف افراد ذکر شده از صحنه سیاسی، افراد دیگری روی کار آمدند که عبارت بودند از احمدخان ابدالی در شرق ایران، آزادخان افغان در آذربایجان و کردستان، ابوالفتحخان و علیمردانخان در اصفهان، محمدحسنخان قاجار در ایالات ساحلی دریای خزر و کریمخان زند در غرب ایران (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۲۰‑۲۵).
۵‑۲. کریمخان زند؛ بنیانگذار سلسله زندیه
کریمخان زند (حکومت: ۱۱۶۳ تا ۱۱۹۳ ه.ق) بنیانگذار دودمان زندیان بود که از ۱۷۵۱ تا ۱۷۷۹ میلادی بر اغلب نواحی ایران (به جز بخشهایی از خراسان) حکومت کرد (غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۶۶۰‑۶۷۰). طایفهٔ زند به دستور شاه عباس اول، از دامنههای زاگرس به حوالی پری و کماژن نزدیک ملایر کوچ داده شد. طایفهٔ زند به سه تیرهٔ «زند بگله»، «زند هزاره» و «زند خراجی» تقسیم میشدند. کریمخان زند (کریم توشمال) از تیرهٔ زند بگله بود (همان، ص۶۷۰‑۶۷۲). در دورهٔ افشاریه، کریمخان زند و برادرش صادقخان در رکاب ابراهیمشاه افشار میجنگیدند (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۲۸‑۳۰).
۵‑۲‑۱. جنگ با حاکم همدان
کریمخان زند در دورهٔ حکومت ابراهیمشاه افشار، در نخستین جنگ خود، مهرعلیخان تکلو حاکم همدان را شکست داد. کریمخان با چند پیروزی دیگر بر حاکمان محلی، محدودهٔ قدرت خود را افزایش داد (غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۶۸۰‑۶۸۵).
۵‑۲‑۲. جنگ کهریز
علیمردانخان بختیاری با کمک کریمخان زند به سوی قلمرو ابوالفتحخان، حاکم شاهرخ افشار بر اصفهان و عراق عجم، لشکر کشید و در سال ۱۱۶۳ هجری قمری با شکست قوای ابوالفتحخان در جنگ کهریز، اصفهان را تصرف کرد (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۳۵‑۳۸).
۵‑۲‑۳. پیمان سهجانبه
در سال ۱۱۶۳ هجری قمری بین کریمخان، ابوالفتحخان و علیمردانخان بختیاری در اصفهان اتحاد سهجانبهای منعقد شد. طبق این توافقنامه، یکی از نوادگان شاه سلطان حسین صفوی به نام شاه اسماعیل سوم به تخت سلطنت نشست و علیمردانخان وکیلالدولهٔ او شد. ابوالفتحخان، حاکم اصفهان شناخته شد و کریمخان زند به فرماندهی سپاه و سمت سرداری کل عراق رسید (غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۶۹۰‑۶۹۵). وقتی کریمخان از اصفهان خارج شد، علیمردانخان، ابوالفتحخان را کشت و اصفهان و شیراز را تصرف کرد. به این ترتیب اتحاد سهگانه از بین رفت. محمدصالحخان همراه کریمخان از اصفهان به سمت فارس خارج شدند (همان، ص۶۹۵‑۶۹۷).
۵‑۲‑۴. جنگ چهارمحال
کریمخان زند در سال ۱۱۶۵ هجری قمری در جنگ چهارمحال بر علیمردانخان پیروز شد و اصفهان و شیراز را تصرف کرد (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۴۰‑۴۲). بر اثر این پیروزی، شاه اسماعیل سوم به اردوی کریمخان زند پیوست. علیمردانخان با به سلطنت رساندن فردی به نام شاه سلطان حسین ثانی، جنگهای خود را با کریمخان ادامه داد؛ اما در نهایت در سال ۱۱۶۷ ه.ق در چهارمحال بختیاری ترور شد (غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۷۰۰‑۷۰۲).
۵‑۲‑۵. جنگ دوآب
یکی دیگر از دشمنان کریمخان زند، آزادخان افغان بود. آزادخان افغان از اهالی کابل، به خدمت نادر پیوست و پس از شکست ابراهیمخان افشار از شاهرخ افشار، در قسمتی از آذربایجان به حکومت پرداخت (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۴۵‑۴۸). او در دوران حکومت خود، جنگهای متعددی در ارومیه با محمدحسنخان قاجار انجام داد و سپس در نواحی مرکزی ایران وارد جنگ با کریمخان زند شد. فتحعلیخان افشار، سردار آزادخان افغان در سال ۱۱۶۷ هجری قمری در دو جنگ دوآب و قمشه سپاهیان کریمخان زند را در هم کوبید. قشون براییها در جنگ دوآب و قمشه دهها کشته داد (درست، ایل کهن برایی، فصل چهارم).
۵‑۲‑۶. جنگهای کتل کمارج و خشت
کریمخان زند در سال ۱۱۶۸ هجری قمری در دو جنگ کتل کمارج و خشت سپاهیان آزادخان افغان را شکست داد (غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۷۱۰‑۷۱۵).
۵‑۲‑۷. جنگ با محمدحسنخان قاجار
یکی دیگر از دشمنان کریمخان زند، محمدحسنخان قاجار بود که در سواحل دریای خزر قدرت را در دست داشت. کریمخان، ابتدا در دو جنگ کزاز و کلونآباد از سپاه قاجاریه شکست خورد. سرانجام در سال ۱۱۷۲ هجری قمری، شیخعلیخان زند، سردار کریمخان در حین فرار به دست یکی از افراد طایفهٔ یوخاریباش کشته شد (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۵۰‑۵۵).
۵‑۲‑۸. شورش حسینقلیخان قاجار
بعد از کشته شدن محمدحسنخان قاجار، دو پسرش به نامهای آغا محمدخان قاجار و حسینقلیخان قاجار معروف به جهانسوز در دربار کریمخان میزیستند. کریمخان حکومت دامغان را به حسینقلیخان قاجار سپرد. این حاکم جدید، در دامغان شورش کرد. زکیخان و علیمحمدخان زند سردار کریمخان، شکستهای سختی به حسینقلیخان قاجار وارد کردند. حسینقلیخان سرانجام به دست غلامانش کشته شد (غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۷۲۰‑۷۲۵).
۵‑۲‑۹. اعراب بنی کعب و فتح بصره
اعراب بنی کعب به رهبری شیخ سلمان، در دورهٔ کریمخان زند بهدلیل تعدیات والی بغداد از اروندرود گذشتند و در شادگان خوزستان ساکن شدند. کریمخان برای توسعهٔ تجارت ایران، حق انحصار بندر بوشهر را به انگلیسیها داد (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۶۰‑۶۵). سختگیری والی بغداد نسبت به زوار ایرانی، عدم کمک والی بغداد در حملهٔ کریمخان به قبیلهٔ بنی کعب، عدم اجازهٔ عبور نیروهای ایرانی از خاک بصره برای حمله به عمان از سوی والی بغداد، قتل میرمهنا توسط عثمانیها، اشاعهٔ طاعون در بغداد و مرگ چند زائر ایرانی و ضبط اموال آنان توسط والی بغداد، درگیریهای قبایل کرد بابان در مرز کردستان با عثمانیها و انتقال تجارتخانهٔ انگلیسیها از بوشهر به بصره و تضعیف اقتصاد بنادر ایرانی، از علل خشم کریمخان زند نسبت به عمر پاشا والی بغداد و حمله به بصره بود (همان، ص۶۵‑۶۸).
کریمخان سردار خود صادقخان زند معروف به استظهارالدوله را روانهٔ فتح بصره کرد. ناصرخان آل مذکور حکمران بوشهر، بحرین و اعراب قبیلهٔ بنی کعب در حمله به بصره، صادقخان زند را همراهی کردند. بصره در سال ۱۱۹۰ هجری قمری توسط صادقخان زند فتح شد. بعد از فتح بصره، علیمحمدخان زند به حکومت بصره منصوب شد؛ اما بهزودی توسط اعراب بصره کشته شد. صادقخان زند بار دیگر از شیراز به بصره آمد و اوضاع را آرام ساخت؛ ولی در همین زمان کریمخان مرد و صادقخان برای دعوی سلطنت به شیراز بازگشت و عثمانیها بهراحتی در سال ۱۱۹۳ هجری قمری بصره را تصرف کردند (غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۷۳۰‑۷۳۵).
۵‑۲‑۱۰. حمله به عمان
کریمخان زند در سال ۱۱۸۰ هجری قمری، زکیخان زند را مأمور تصرف مسقط و عمان کرد. زکیخان زند بهعلت سهلانگاریهای خود در هرمز، به دست شیخ عبدالله بنی معین اسیر شد. شیخ هرمز، زکیخان را در ازای آزادی پسرش که در شیراز بهعنوان گروگان میزیست، آزاد کرد. بدین ترتیب لشکرکشی به عمان با شکست مواجه شد (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۷۰‑۷۲).
۵‑۲‑۱۱. شورش میرمهنا
میرمهنا، شیخ بزرگ بندر ریگ بود که اغتشاشاتی در سواحل خلیج فارس ایجاد کرد. کریمخان زند، زکیخان را مأمور سرکوب میرمهنا کرد. میرمهنا از مقابل نیروهای زکیخان به جزیرهٔ خارک گریخت. هلندیها در سال ۱۱۶۷ هجری قمری بهوسیلهٔ رئیس تجارتخانهٔ هلندیها به نام کنیپ هاوزن، جزیرهٔ خارک را تصرف کرد و آنجا را مرکز صید و تجارت خود قرار داد. میرمهنا با تحریک انگلیسیها به هلندیها حمله و قلعهٔ آنها را در جزیرهٔ خارک تصرف کرد و عدهٔ بسیاری از هلندیها را به قتل رساند. با تصرف جزیرهٔ خارک به دست میرمهنا، نقش هلندیها در خلیج فارس برای همیشه از بین رفت. میرمهنا در ادامهٔ درگیریهای خود با انگلیسیها و زکیخان، تاب مقاومت نیاورد و به بصره گریخت و در آنجا به دست عمال عثمانی کشته شد. بعد از کشته شدن میرمهنا، جزایر خارک و خارکو به قلمرو کریمخان زند ضمیمه شد (غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۷۴۰‑۷۴۲).
۵‑۳. جانشینان کریمخان زند
پس از درگذشت کریمخان زند، اقوام وی برای کسب قدرت سیاسی به جان هم افتادند. زکیخان، ابوالفتحخان پسر کریمخان را به سلطنت برداشت؛ اما طولی نکشید که محمدعلیخان پسر دیگر کریمخان با او شریک شد و زمام امور را در دست گرفت (شهاوری شیرازی، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۵۰‑۵۵). صادقخان زند برادر کریمخان مدعی دیگر سلطنت بود. او در جنگ ارسنجان، سپاهیان زکیخان را به فرماندهی محمدحسینخان زند شکست داد و سردار زکیخان را به قتل رساند. زکیخان بعد از ۱۰۰ روز حکومت، بهعلت سختگیری بر مردم اصفهان، به دست اطرافیانش در ایزدخواست کشته شد (همان، ص۵۵‑۶۰).
جعفرخان پسر صادقخان زند بود که به دست صیدمرادخان زند و حاجیعلیقلیخان و ابراهیمخان کشته شد. از این تاریخ به بعد، ایران عرصهٔ تاخت و تاز مدعیان سلطنت بود تا اینکه لطفعلیخان زند روی کار آمد (همان، ص۶۰‑۶۲).
۵‑۴. لطفعلیخان زند؛ آخرین پادشاه زندیه
لطفعلیخان زند (۱۱۸۳ – ۱۲۰۹ ه.ق) نهمین و آخرین فرمانروای دودمان زندیه بود که میان سالهای ۱۲۰۳ تا ۱۲۰۹ ه.ق به مدت شش سال در ایران حکومت کرد (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۱۵‑۲۰). شیخ ناصر آل مذکور حاکم بوشهر در به قدرت رسیدن لطفعلیخان زند او را یاری کرد (موسوی نامی اصفهانی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۳۱۷‑۳۲۰).
در زمانی که خوانین زند به جان هم افتاده بودند، آقا محمدخان قاجار در شمال ایران در حال افزایش قدرت خود بود. اولین برخورد نظامی لطفعلیخان زند با آقا محمدخان در سال ۱۲۰۳ هجری قمری در هزار بیضا رخ داد. این جنگ بهدلیل سستی محمدخان زند، عموی لطفعلیخان، به شکست زندیه انجامید (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۵۵‑۵۷).
در زمستان سال ۱۲۰۳ ه.ق قشون ایلخان برایی به همایجان و بیضا قشونکشی و حمله کرده بود. سیدی با قرآن در سینی به پیشواز ایلخان سوار بر تیفون میآید. تیفون اسب سیاه زیبای ایلخان برایی است. در حالی که تیفون سم بر زمین میکوبیده، ایلخان برایی از اسب پیاده شد. قرآن را بوسیده و با احترام در سینی گذاشته و در دست آن پیرمرد گذاشته است. بدون کوچکترین تعدی و تحدی، از بیضا و همایجان میگذرند. مردمان همایجان و بیضا در تاریخ شفاهی خود از این حرکت انسانی، گذشت و نیکخصالی محمدعلیخان برایی در اذهان خویش به نیکی یاد میکنند (درست، ۲۰۲۱؛ درست، ایل کهن برایی، فصل چهارم).
۵‑۴‑۲. جنگ قبله
این جنگ در سال ۱۲۰۶ هجری قمری میان لطفعلیخان زند و جانمحمدخان قاجار، سردار آقا محمدخان قاجار رخ داد که به شکست نیروهای قاجار انجامید (شهاوری شیرازی، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۷۰‑۷۵).
۵‑۴‑۳. جنگ شهرک
این جنگ در سال ۱۲۰۶ هجری قمری میان لطفعلیخان زند و آقا محمدخان قاجار رخ داد که بهدلیل خیانت میرزا ابراهیمخان کلانتر، میرزا عبدالرحیمخان کلانتر، نفوذ خارجیها و فریفته شدن عامل کمقدرت مترصد فرصت داخلی و افرادی مانند میرزا فتحالله اردلانی به شکست لطفعلیخان زند انجامید (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۸۰‑۸۳). بعد از این شکست، حاج ابراهیمخان کلانتر با بستن دروازههای شیراز به روی ارباب خود خان زند، سبب فرار لطفعلیخان به کرمان شد. آقامحمدخان قاجار با فتح کرمان در سال ۱۲۰۹ هجری قمری و کشتن لطفعلیخان زند، به عمر سلسله زندیه خاتمه داد (خاوری شیرازی، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۰).
۶. نقش سرداران ایل برایی در جنگهای زندیان
۶‑۱. حضور تاریخی ایل برایی در کنار زندیان
سلسله زندیه از تبار لر بودند که به رهبری کریمخان زند روی کار آمدند. از آنجایی که حکومت زندیه خود زیرمجموعهٔ تبار لر بوده و با کمک و همراهی طوایف لر، حاکم ایران گردیدند، مناسبات گستردهای با لرتباران داشتند (غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۶۶۰‑۶۶۲). اوج قدرت سیاسی سلسلهٔ زندیه و همراهی ایلات بنام بختیاری، برایی، دشتستانی، لرستانی، کازرونی، کرمانی و بمی در آن دوره بوده است (همان، ص۶۶۲‑۶۶۵).
ایل برایی بهعنوان یکی از ایلات لر، در تمام طول دورهٔ ۴۶ ساله زندیه از متحدان وفادار این خاندان بود. سرداران برایی در نبردهای مهم زندیان حضور داشتند و نقش مؤثری در پیروزیهای آنان ایفا کردند. این همراهی و همپیمانی نه تنها در میدانهای نبرد، بلکه در عرصهٔ اقتصادی، فرهنگی و تأمین مالی نیز جریان داشت (درست، ایل کهن برایی، فصل چهارم). در شعری که در رثای محمدعلیخان خطاب به لطفعلیخان زند سروده شده، به این تعامل و تبادل دوسویه و ارتباط نزدیک اشارت رفته است (همان).
۶‑۲. حضور سرداران برایی در نبردهای کریمخان زند
در دورهٔ کریمخان زند، سرداران ایل برایی در کنار قشون زند میجنگیدند. هرچند در منابع تاریخی بهطور مشخص به نام تمامی سرداران برایی در نبردهای کریمخان اشاره نشده، اما حضور مستمر این ایل در ساختار قدرت زندیه نشاندهندهٔ نقش آنان در لشکرکشیهای مختلف است (درست، ایل کهن برایی، فصل چهارم). ایل برایی به رهبری محمدعلیخان و بهزادخان برایی و کلانتران نویی به رهبری کاظمخان، بخشهای وسیعی از سرزمین بویراحمد و کهگیلویه را تحت کنترل داشتند و این مناطق پایگاههای مهمی برای تأمین نیروهای جنگی زند محسوب میشد (همان).
۶‑۳. نقش سرداران برایی در نبردهای لطفعلیخان زند
در دورهٔ لطفعلیخان زند، نقش سرداران برایی به اوج خود رسید. مهمترین سرداران برایی در این دوره عبارت بودند از:
محمدقلیخان، پسر محمدعلیخان، از شجاعترین و جوانترین سرداران برایی بود که در کنار پدر میجنگید. بنابر نوشتهٔ «ناسخالتواریخ» (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۵۶) و یادداشتهای سروش درست (۱۴۰۰)، محمدقلیخان فرزندی شجاع و جوان بود که به همراه پدر – با توطئهٔ میرزا ابراهیم کلانتر – توسط عمال صدراعظم شاه زند به دار آویخته و کشته شد. دربارهٔ دلیری او در ایل سخنهای متواتر شنیده میشود (درست، ۱۴۰۰).
رئیسشهلی (رئیس شاهعلی) از عموزادگان و سرداران برجستهٔ برایی بود که در نبردهای مختلف، با قشونش در کنار قشون زندیان جنگیده بود و حضوری تأثیرگذار داشت. در فرهنگ عامه، او را با عنوان «رئیس شهلی شیر نر» میستایند (درست، ایل کهن برایی، فصل چهارم):
«رئیسشهلی آن شیر نر / …»
جهانگیرخان برایی نیز از دیگر سردارانی بود که در جنگها با قشونش، دوشادوش قشون زندیان از مرزهای کشور در برابر قاجار و یاغیان دفاع میکردند. پس از اعدام محمدعلیخان، جهانگیرخان به همراه بهزادخان، پس از مقاومت چند ماهه، اختناق قجرها و ترکتازی ترکمنها و ترکها در منطقه، با همراهی تعداد زیادی از براییها، تصمیم به مهاجرت گرفتند. شبانه قلعه را تخلیه و به مناطق گرمسیر مهاجرت کردند (درست، ۱۴۰۰).
بهزادخان برایی، برادر و دستراست محمدعلیخان، نیز از سرداران مقتدر و سیاستمداری بود که ایلخان هیچگاه بدون مشورت او تصمیمی نمیگرفت (درست، ۱۴۰۰).
۶‑۴. عملیات تعقیب آقامحمدخان قاجار
یکی از حساسترین مقاطع نقشآفرینی ایلخانی برایی، ماجرای فرار آقامحمدخان قاجار از دربار زند است. بنابر نوشتهٔ «ناسخالتواریخ» (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۵۶)، آقامحمدخان با کمک میرزا ابراهیم کلانتر و جاسوسان درباری، از دربار زند گریخت و بهسمت شمال، گرگان و استرآباد تاخت (به نقل از درست، ۱۴۰۰). همسر کریمخان عمهٔ آغامحمدخان بود (همان).
جاسوسان زند در مسیر، ایلخانی برایی، بختیاری و بخشی از لرستان را با سرپرستی علیمرادخان بختیاری، هیولاخان لر و محمدقلیخان برایی در کمین نشاندند تا مانع فرار او شوند. اگرچه این عملیات با موفقیت همراه نشد و «مرغ از قفس پریده بود»، اما نشاندهندهٔ عزم جدی ایلخانی برایی در دفاع از منافع زندیان و جلوگیری از برآمدن رقیب قدرتمند است (درست، ۱۴۰۰).
۶‑۵. همپیمانی با دیگر نیروهای زند
ایلخانی برایی در کنار سایر نیروهای وفادار به زند، از جمله بختیاریها، دشتستانیها و لرستان، جبههای متحد علیه قاجار تشکیل داده بود. ارتباط حسنهٔ ابدالخان بختیاری، هاشمخان، علیمرادخان با ایلخان برایی، نشاندهندهٔ هماهنگی و همپیمانی این نیروها در دفاع از زندیان است (درست، ۲۰۲۱). این همپیمانیها، شبکهای از قدرت را در جنوب و غرب ایران ایجاد کرده بود که میتوانست در برابر تهدید قاجار ایستادگی کند (همان).
۷. لطفعلیخان زند؛ آخرین شمشیرزن ایران
۷‑۱. تولد و جوانی
لطفعلیخان زند (۱۱۸۳ – ۱۲۰۹ ه.ق / ۱۷۶۹ – ۱۷۹۴ م) فرزند جعفرخان زند، نوهٔ صادقخان زند و نوهبرادری کریمخان زند بود (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۵۶؛ ویکیپدیا، «لطفعلیخان زند»). سال تولد او به درستی معلوم نیست. به نوشتهٔ فرانکلین، وی در ۱۲۰۲ ه.ق نوزده ساله بوده است، بنابراین باید در ۱۱۸۳ ه.ق به دنیا آمده باشد (فرانکلین، ۱۳۵۸ش، ج۱، ص۱۰۳). لطفعلیخان از طفولیت سوارکاری و شمشیرزنی آموخته بود و با شیوههای نبرد کاملاً آشنایی داشت (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۱۵). شخصیت او آرامش خاصی داشت و مهربانیاش بسیاری از جمله دشمنانش را شیفته خود میکرد. سر هارفورد جونز، وزیرمختار بریتانیا، مینویسد: «زیبایی زنانهاش با دلیری و خصال مردانهاش تباین و تضادی دلانگیز را تداعی میکرد» (جونز، ۱۳۵۳ش، ص۶۸).
۷‑۲. تسخیر لار و به قدرت رسیدن
نخستین نبرد مهم لطفعلیخان، نبرد لار بود. او در سال ۱۱۹۹ ه.ق از طرف جعفرخان، پدرش، مأمور تسخیر لار شد. پس از چهار ماه محاصره، قلعهٔ لار به تصرف نیروهای زند درآمد (شهاوری شیرازی، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۶۲‑۶۷؛ غفاری کاشانی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۷۰۳). لطفعلیخان در تصرف لار درخشش نظامی بسیاری از خود نشان داد.
لطفعلیخان درصدد بازگشت به شیراز بود که از کشته شدن جعفرخان به توطئهٔ صیدمرادخان زند باخبر شد. لطفعلیخان با میرزا سیدمحمد خراسانی، وزیرش، به بوشهر رفت و از شیخ ناصرخان ابومهیری، حاکم بوشهر، درخواست کمک کرد و با سپاهیانی که او در اختیارش گذاشت به سوی شیراز رهسپار شد (موسوی نامی اصفهانی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۳۱۷‑۳۲۰). لطفعلیخان به کمک برخی از بزرگان شیراز (از جمله حاجی ابراهیمخان کلانتر)، صیدمرادخان و توطئهکنندگان قتل پدر را کشت و خود در شعبان همان سال بر تخت نشست (همان، ج۱، ص۳۴۲).
۷‑۳. دلاوریها و اشتباهات لطفعلیخان
لطفعلیخان در عین جوانی، با شهامت بود، حتی آقامحمدخان قاجار دلاوریهای او را در جنگها تأیید کرده است (جونز، ۱۳۵۳ش، ص۶۸). وارینگ تدبیر و شجاعت او را در جنگورزی همپایۀ ریچارد، پادشاه انگلستان، وصف کرده و وزیری کرمانی او را با بهرام چوبینه و سلطان جلالالدین خوارزمشاه همسنگ دانسته است (وزیری کرمانی، ۱۳۷۰ش، ج۱، ص۷۵۴). شرح دلاوریهای او دستمایهٔ سرودن اشعاری شد که مردم آنها را بر سر زبان داشتند (خوبنظر، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۱۲۱‑۱۲۲).
با این حال، لطفعلیخان جوان بود و به اقدامات نابخردانهای هم دست میزد. یکی از این اقدامات دستور زندهسوزاندن میرزا مهدی لشکرنویس بود که باعث خدشهدار شدن حیثیت ابراهیمخان کلانتر شد و جدایی ابراهیمخان از زندیه از همین جا آغاز شد (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۴۵‑۴۷).
۷‑۴. نبرد سرنوشتساز شیراز
در سال ۱۲۰۴ هجری قمری، شیراز صحنهٔ یکی از سرنوشتسازترین رویاروییهای تاریخ ایران شد. نخستین نبرد بین لطفعلیخان و آقامحمدخان در نزدیکی شیراز در محلی به نام چمن هزار بیضا رخ داد. در هوای پیروزی لطفعلیخان، ناگهان عمویش، محمدخان زند، به وی خیانت کرد (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۵۵‑۵۷). بیضا یکی از شهرهای لرنشین فارس است (همان).
لطفعلیخان که از همه جا ناامید شده بود، به سمت کازرون رفت و رضاقلیخان حاکم کازرون را شکست داد. لطفعلیخان چشمان رضاقلی و فرزندانش را از کاسه درآورد تا جبران لطماتی شود که به لطفعلیخان زده بود. در تواریخ رسمی آقامحمدخان به کور کردن و درآوردن چشم مشهور شده، اما پیش از او لطفعلیخان به این اقدام دست زد (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۷۵).
۷‑۵. شبیخون لطفعلیخان و شکست نهایی
سپاه آقامحمدخان و زندیه در راه شیراز و اصفهان و در مکانی به نام شهرک به یکدیگر برخوردند. لطفعلیخان خود بیباکانه میجنگید و به سرعت پیشروی میکرد. اما در همین حین یک بدشانسی بزرگ برای لطفعلیخان پیش آمد. یکی از افرادش نزد او آمد و گفت آقامحمدخان به تهران فرار کرده است. لطفعلیخان هم به حرف او اعتماد کرد و سپاهیان خود را از یورش منع کرد. صبح روز بعد آقامحمدخان از قضیه اطلاع پیدا کرد و با هشت هزار سوار به دل دشمن زد. لطفعلیخان که از این اتفاق شوکه شده بود سپاهیان خود را جمع کرد و به کرمان گریخت (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۸۰‑۸۳).
۷‑۶. محاصره و سقوط کرمان
آقامحمدخان شیراز را تصرف کرد و دستور داد قبر کریمخان را بشکافند و استخوانهای وی را به تهران ببرند. سپس راهی کرمان شد و آن شهر را محاصره کرد. محاصره شهر باعث کمبود غذا و قحطی شده بود. به گزارش کتاب «روضهالصفا»، لطفعلیخان دستور داد ده هزار نفر از فقرا و کسبه و عجزهٔ شهر را بیرون کنند (هدایت، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۳۳۳). این اقدام دید مردم شهر کرمان را به لطفعلیخان بد کرد. پس از سه ماه، گرسنگی در شهر بیشتر شد و این بار لطفعلیخان دستور اخراج ۱۲ هزار نفر را داد (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۹۰‑۹۲).
طرفداران لطفعلیخان در شهر کرمان سعی میکردند با تمسخر آقامحمدخان روحیه سربازان وی را تضعیف کنند. باستانی پاریزی مینویسد: «شبها از صدای طبلها در برجها، خواب به چشم مردم نمیآمد. بچهها و گاهی اوقات زنها از فراز برج و بارو با آهنگ این تصنیف را میخواندند: “آق منم خان اخته / تا کی زنی شلخته / فال میگیری با تخته / قدت میاد رو تخته / این هفته نه اون هفته”» (باستانی پاریزی، ۱۳۷۰ش، ج۱، ص۷۵۰).
این توهینها و تمسخرها باعث شدند آقامحمدخان پس از تصرف شهر بیست هزار نفر از مردم کرمان را کور کند. نهایتاً سپاهیان زندیه مقاومت را بیفایده یافتند و حصارهای شهر را برای آقامحمدخان باز کردند. سپاهیان قاجار از ارگ شرقی وارد شدند و لطفعلیخان از ارگ غربی اقدام به فرار کرد و به سوی بم گریخت.
۷‑۷. اسارت و مرگ لطفعلیخان
حاکم بم که از آقامحمدخان میترسید، به لطفعلیخان خیانت کرد و وی را با غل و زنجیر نزد آقامحمدخان بردند. آقامحمدخان به غلامانش دستور داد که او را شکنجههای جسمی و روحی دهند. پس از آن عمل شنیع، آقامحمدخان چشمهای شاهزاده زند را از کاسه درآورد و دست و پایش را برید. سپس او را به تهران منتقل کردند و آنجا به قتل رساندند. لطفعلیخان زند مرگ بسیار دردناکی داشت و بدن مثله شدهٔ وی را پس از مرگ در امامزاده زید دفن کردند (خاوری شیرازی، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۰). او در زمان مرگ ۲۶ سال بیشتر نداشت (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۱۰۰).
۷‑۸. اشعار منسوب به لطفعلیخان
از لطفعلیخان زند اشعاری نقل شده که بیانگر درد و اندوه او در روزهای پایانی عمر است. مشهورترین آن این رباعی است:
«یا رب سِتَدی مملکت از همچو منی
دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی
از گردش روزگار معلومم شد
پیش تو چه دفزنی چه شمشیرزنی»
این شعر که منسوب به لطفعلیخان زند است، نشاندهندهٔ تلخکامی و حسرت او بر از دست رفتن پادشاهی است (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۱۰۰).
۷‑۹. توصیف سر هارفورد جونز از لطفعلیخان
سر هارفورد جونز، دیپلمات بریتانیایی که با لطفعلیخان معاصر بود، دربارهٔ وی مینویسد: «تا وقتی در تخت بود، از او لطف و مهربانی بسیار دیدم و هنگامی که در دربدری و فرار به سر میبرد افتخار داشتم با او در یک چادر باشم. مردم لطفعلیخان را به خاطر صفات شایستهاش بسیار دوست میداشتند. شهامت، شجاعت و پایداری که او هنگام بلا و سختی از خود نشان میداد، هنوز موضوع ترانههای زبان فارسی است» (جونز، ۱۳۵۳ش، ص۶۸).
لطفعلیخان زند از چهرههای محبوب تاریخ ایران است. محبوبیت او بهخاطر روایات و افسانههایی است که دربارهٔ زندگی و مرگ دردناکش بر جای مانده است. اما ورای این داستانها، وی یکی از نمونههای بحران جانشینی در استبداد شرقی بود (پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۱۰۲‑۱۰۵).
۸. عوامل سقوط ایلخانی برایی
۸‑۱. توطئه و خیانت درباری
سقوط ایلخانی برایی، نه در میدان نبرد، بلکه بر اثر توطئههای درباری و خیانت نزدیکان رقم خورد. بر اساس منابع شفاهی متواتر و نوشتهٔ سروش درست در «نامواژگان ایلخان برایی» (۱۴۰۰)، پس از مدتی به گوش لطفعلیخان، شاه زند، رسید که محمدعلیخان برایی برای خان قاجار سیورسات و پیشکش فرستاده و در معاهده متحدین لر، به شاه زند و قوم لر خیانت کرده است. خیانت ایلخان برایی در باور و مخیلهٔ شاه زند، خاندان زندیان و هیچ لر با انصاف و غیرتی نمیگنجید (درست، ۱۴۰۰).
عدهای به دستور میرزا ابراهیم کلانتر و به نام شاه زند، به قلعهٔ چناربرم مراجعه و ایلخان را تحت نظر و در قالب دعوت، به شیراز فرا خواندند. پس از یک روز، محمدعلیخان به همراه پسرش و سرداران، با صد سوار از نیروهای دارالحکومه و نیروهای خان، راهی دارالحکومهٔ شیراز شدند. در شیراز با دسیسهٔ صدراعظم شاه زند – میرزا ابراهیم کلانتر (شیرازی، ۱۳۴۹ش، ص۸۷‑۹۲) – محمدعلیخان و پسر ارشد و شیردلش محمدقلیخان، سردار شجاعش رئیسشاهعلی به اعدام محکوم و در سحرگاه روزی پاییزی، به دار آویخته شدند (درست، ۱۴۰۰).
در همین ارگ کریمخان بود که محمدعلیخان ایلخان برایی، محمدقلیخان فرزند ارشد ایلخانی و سردار دلاورش رئیسشاهعلی، با خیانت میرزا ابراهیمخان کلانتر و برادرش میرزا عبدالرحیمخان کلانتر و عملاً خیانت نفوذیها و فرصتطلبان خارجی و افراد محلی و نفوذ قاجار، اعدام شدند (درست، ۱۴۰۰). ارگ کریمخان که در دورهٔ قاجاریه توسط آقا محمدخان تخریب شد، بعدها برای استانداری استان فارس استفاده گردید. مقبرهٔ ایلخان بزرگ، خانزادهٔ برایی، سرداران و همراهان در دارالرحمهٔ شیراز، محل زیارت اولاد و احفاد و دوستداران مردان سیاسی‑تاریخی این دیار است (همان).
۸‑۲. فروپاشی ساختار ایلی
پس از اعدام آخرین خوانین و ایلخانان ایل کهن برایی در فارس، بازماندگان و بزرگان برایی ناگزیر به ترک قلعههای خود شدند. قلعههای چناربرم، قلعه ده برایی، قلعه شرق دنا، قلعه باغ ملک و قلعه پراشکفت یکی پس از دیگری خالی از سکنه گردید و اهالی به مناطق گرمسیری بویراحمد، فارس و کهگیلویه مهاجرت کردند (درست، ۱۴۰۰).
بنابر گفتهٔ ریشسپیدان و اخبار متواتر، خانزادههای برایی، نوادگان محمدعلیخان، به گرمسیر و آرو مهاجرت کردند. به دلیل شرایط خاص و خطراتی که در کمین آنها بوده، خود را به نامهای رییس محمدباقر، رییس محمدجعفر و رییس قاسمعلی معرفی کردند. یعنی از آن زمان، با اختناق قجری، پسوند خانی را مکتوم و مخفی داشته و به صورت مسالمتآمیز، در منطقهٔ گرمسیر سکنا گزیدند (درست، ۱۴۰۰).
۸‑۳. استقرار قاجار و دگرگونی نظم سیاسی
برآمدن قاجار و تغییر نظم سیاسی حاکم بر ایران، زمینهساز دگرگونیهای اساسی در ساختار قدرت ایلات شد. سیاستهای آقامحمدخان و جانشینانش در تضعیف خوانین محلی، کلانتران لر و متمرکزسازی قدرت، ایلخانیهای قدرتمندی مانند برایی را هدف قرار داد (لمب، ۱۳۴۸ش، ص۱۲۰‑۱۲۵). ایلخانی برایی که همواره پشتیبان زندیان بود، در نظم جدید قاجاری جایی نداشت و ناگزیر به حاشیه رانده شد (درست، ایل کهن برایی، فصل پنجم).
پس از آن، بین سالهای ۱۲۱۰ تا ۱۲۲۰ ه.ق، بین فرزندان هادیخان و فرزندان خان برایی چندین زد و خورد و جنگ درگرفت. در نهایت در جنگی که رخ داد، خانزادهها در قلعه محاصره شدند و تعدادی از فرزندان محمدعلیخان، جهانگیرخان و بهزادخان، شبانه قلعه را تخلیه کردند (درست، ۱۴۰۰). سالها بعد جنگی در پهنالیلی بین ایل نویی و بویراحمد درگرفت. سرزمین برایی و نویی پس از آن توسط مهاجمان و هواداران مورد حمایت قاجار در بویراحمد و کهگیلویه به تصرف آنان درآمد و بخش مهمی از املاک براییها، از ایل آغاجری (جامهبزرگی) و دهدشتیها در سال ۱۲۰۵ ه.ق توسط ایلخانی برایی به بهای ۱۲۶۰ فضل روپیه (مطابق سند موجود ۱۲۰۵ ه.ق.) خریداری شده بود، غصب شد (درست، ایل کهن برایی، پیوست اسناد).
۹. پیامدهای سقوط ایلخانی برایی
۹‑۱. پراکندگی جغرافیایی براییها
پس از فروپاشی ایلخانی، افراد ایل برایی به مناطق مختلف کشور پراکنده شدند. بر اساس منابع موجود، براییها در استانهای کهگیلویه و بویراحمد (شهرستانهای بویراحمد، دنا، باشت، چرام و کهگیلویه)، چهارمحال و بختیاری، فارس (خرامه، لار، کازرون و مرودشت)، کرمان، کهنوج، سیستان و بلوچستان، بوشهر (گناوه و دیلم) و اصفهان (قمشه، سمیرم) سکونت گزیدند (ویکیپدیا، «برایی»؛ درست، در دست تألیف، فصل پنجم).
۹‑۲. دگرگونی در ساختار اجتماعی
جایگزینی ساختار طایفهای بهجای ساختار ایلخانی، دگرگونی عمیقی در سازمان اجتماعی براییها ایجاد کرد. در نظام جدید، هر طایفهای کدخدایی مستقل داشت و هماهنگی پیشین که تحت رهبری ایلخان صورت میگرفت، از میان رفت. از همین زمان تعریف طوایف مستقل در این جغرافیای سیاسی اجتماعی مطرح شد.
در رأس هر طایفهای کدخدایی بود؛ برای نمونه، کدخدایی در منطقهٔ پراشکفت روزگار میگذراند به نام کیملک (درست، ۱۴۰۰).
۹‑۳. تحول در هویت و نامگذاری
پس از سقوط ایلخانی و به دلیل شرایط خاص و خطراتی که در کمین خانزادههای برایی بوده، آنان پسوند «خانی» را مکتوم و مخفی داشته و خود را با نامهای جدید معرفی کردند. این تغییر در هویت و نامگذاری، نشاندهندهٔ فشارهای سیاسی و اجتماعی وارده حکام قاجاری و اشاقهباشها بر بازماندگان ایلخانی برایی در دوران پس از سقوط زندیه است (درست، ۱۴۰۰)
۱۰. تحلیل و ارزیابی
۱۰‑۱. ایلخانی برایی؛ مدافع زندیان در کهگیلویه و بویراحمد
بررسی دقیق منابع تاریخی نشان میدهد که در منطقهٔ کهگیلویه و بویراحمد، در اواخر دورهٔ زندیه، تنها ایل و ایلخانی که در دفاع از زندیان برخاست و مردانه ایستادگی و جنگید، ایل کهن برایی تحت ریاست و کلانتری محمدعلیخان برایی و برادرش بهزادخان برایی بود (درست، ایل کهن برایی، فصل ششم؛ درست، ۱۴۰۰). این واقعیت تاریخی از چند منظر قابل تأیید است:
نخست، از حیث ساختار قدرت، ایلخانی برایی دارای مستحکمترین ساختار نظامی و سیاسی در منطقه بود. قلعههای ده برایی، قلعه بزرگ چناربرم، قلعه ییلاقی شرق دنا و قلعه پراشکفت، شبکهٔ گستردهٔ طوایف زیرمجموعه و ثروت سرشار، امکاناتی را فراهم آورده بود که هیچ ایل دیگری در منطقه از آن برخوردار نبود (درست، ۱۴۰۰؛ درست، ایل کهن برایی، فصل سوم).
دوم، از حیث عملکرد نظامی، سرداران برایی در حساسترین مقطع تاریخ زندیه – یعنی عملیات تعقیب آقامحمدخان قاجار – در خط مقدم دفاع از زندیان قرار داشتند. حضور محمدقلیخان برایی در کنار علیمرادخان بختیاری و هیولاخان لر، نشاندهندهٔ جایگاه والای این ایل در استراتژی دفاعی زندیان است (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۵۶؛ درست، ۱۴۰۰).
سوم، از حیث پایمردی، ایلخانی برایی تا آخرین لحظات حیات خود وفادار به زندیان ماند و نه در میدان نبرد، بلکه بر اثر توطئه و خیانت درباری سقوط کرد. اعدام محمدعلیخان و محمدقلیخان و رئیسشاهعلی، گواه تلخی بر این وفاداری است (درست، ۱۴۰۰).
چهارم، شواهد تاریخی حاکی از آن است که دیگر ایلات و طوایف منطقهٔ کهگیلویه و بویراحمد در آن مقطع تاریخی نقشی در دفاع از زندیان ایفا نکردند و یا دستکم چنین نقشی در منابع تاریخی ثبت نشده است. این در حالی است که نقش ایلخانی برایی در چندین منبع معتبر مکتوب، منابع شفاهی، منابع مادی و منابع تاریخی بهصراحت ذکر شده است (درست، ایل کهن برایی، فصل ششم).
پنجم، با استناد به منابع مکتوب، اسناد کهن و روایات شفاهی متواتر، باید تأکید کرد که ساختار قدرت ایل کهن برایی در اواخر دورهٔ زندیه بر دو پایگاه جغرافیایی‑سیاسی استوار بود: محمدعلیخان برایی دمرویی، فرزند محمدصالحخان برایی، در بخش سردسیری بویراحمد فرمانروایی میکرد و محمدشفیعخان، فرزند محمدعلیخان نویی، در منطقهٔ گرمسیری کهگیلویه حافظ و نگهبان کیان ایلی بود. این دو خوانین بزرگ، با هماهنگی کامل، قرابت و خویشاوندی، پشتوانهٔ اصلی زندیان در جنوب‑غرب ایران بهشمار میرفتند۷ (درست، ایل کهن برایی، فصل ششم).
با برآمدن آغامحمدخان قاجار – که در تاریخ به «خواجهتاجدار» معروف شد – عرصه بر ایلات اصیل لر تنگ گردید. دسیسههای میرزا ابراهیمخان کلانتر (شیرازی، ۱۳۴۹ش، ص۸۷‑۹۲)، خیانت برادرش در اردوی شاه زند و همدستی عمال محلی. با جهانسوز باباخان قاجار، توطئهای ساختند تا در نبرد سرنوشتساز پشت کوه دنا (در منطقهٔ سمیرم و قمشه)، حمایت بیچون و چرای ایل برایی و ایل نویی از لطفعلیخان زند را بیاثر کنند. با وجود رشادتهای بینظیر سرداران لر، سپاه قجری پیروز میدان شد و لطفعلیخان ناگزیر به قلعهٔ بم در کرمان پناه برد؛ اما سرانجام در غل و زنجیر به تهران روانه گردید و به شهادت رسید (خاوری شیرازی، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۰؛ پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۱۰۰).
پیش از این واقعه، محمدعلیخان برایی به همراه پسرش و جمعی از سرداران شجاع، با نیرنگ میرزا ابراهیمخان کلانتر در ارگ کریمخانِ شیراز به محبس افتاده و سپس معدوم شدند (درست، ۱۴۰۰). پس از آن، سرزمینهای برایی و نویی به دست مهاجمان و هواداران مورد حمایت قاجار در بویراحمد و کهگیلویه تصرف گردید. نخستین تعلیق خانی از طرف حکام قاجاری فارس برای کیملک – از کدخدایان نامدار محمدعلیخان – صادر شد و پس از کهولت وی، این تعلیق به نام فرزند ارشدش هادیخان رسید (درست، در دست تألیف، فصل پنجم). در همین احوال، بخش اعظم املاک زرخرید ایل برایی (که در سال ۱۲۰۵ ه.ق از ایل آغاجری یا جامهبزرگی خریداری شده بود) به تصرف حکام وقت درآمد. چندین درگیری و زدوخورد میان بازماندگان خوانین برایی و مهاجمان روی داد تا اینکه در سال ۱۲۱۲ ه.ق، خوانین برایی به همراه اطرافیان شبانه قلعه را تخلیه و راهی ممالک و مناطق دیگر گرمسیر شدند (همان).
پس از استقرار کامل قاجار، نگارش هرگونه مکتوبه در وصف زندیان، براییها و نوییها به شدت ممنوع گردید و بیشتر منابع موجود از این دوره توسط سیاحان و دیپلماتهای اروپایی به تحریر درآمد. با این حال، اسناد کهن برجایمانده از ایل برایی و نیز منابع شفاهی، تصویر روشنی از این روزگار پرآشوب ارائه میدهند (درست، ایل کهن برایی، فصل پنجم).
در وصف ایلات اصیل برایی و نویی، سرودههای فراوانی در ادبیات شفاهی و منابع تاریخی به یادگار مانده است. از جمله:
«ایل نشمین گپی ایل کاظم لر / یه سرش دامارکلون یه سر قلعه گل» که اشاره به کاظمخان، از سرداران نویی، دارد (درست، ایل کهن برایی، پیوست اشعار).
· «فرستاد شهنشه زند لر / به نزد محمدعلی خان لر» که گویای پیوند استوار لطفعلیخان زند با ایلخان برایی است (همان).
· «محمدعلی خان برایی همه / بدی صاحب صد هزاران رمه» که وسعت ثروت، شوکت، حشمت و مکنت او را به تصویر میکشد (همان).
· «فرستاد رئیس شهلی آن شیرنر / به نزد شهنشاه پرخاشگر» که در رثای رئیسشهلی (رئیسشاهعلی)، سردار دلاور و فرماندهٔ محافظان خان، سروده شده است. رئیسشهلی از عموزادگان و سرداران برجستهٔ برایی بود که در نبردهای مختلف، با قشونش در کنار قشون زندیان جنگیده بود و حضوری تأثیرگذار داشت (همان).
· همچنین در وصف محمدشفیعخان نویی و جنگ پهناللی، اشعاری چون «خوانه بنگرین وا خِش کارش / قَرَوِل مه شفیع خان؛ کوری سوارش» نقل شده که گویا به کور شدن محمدطاهرخان بویراحمدی در آن نبرد اشاره دارد (همان).
فرجام این کشمکشها، با تحریک سردمداران قاجار، خیانت عوامل نفوذی و فرصتطلبی میرزا ابراهیمخان کلانتر و برادرش، به شکست کامل ایلات مقتدر «نویی و برایی» انجامید. دو قلعهٔ مشهور «گل» در کهگیلویه و قلعهٔ «چناربرم» در بویراحمد، و سایر قلاع به تصرف هواداران اشاقهباش و حامیان حکومت جدید درآمد و بدینسان، پروندهٔ یک دورهٔ درخشان از ایلداری و وفاداری به زندیان در کهگیلویه و بویراحمد برای همیشه بسته شد (درست، ایل کهن برایی، فصل ششم).
۱۰‑۲. وفاداری و خیانت؛ دو روی یک سکه
یکی از یافتههای مهم این پژوهش، تضاد آشکار میان وفاداری ایلخانی برایی به زندیان و خیانت میرزا ابراهیم کلانتر است. حاج ابراهیم کلانتر که در ابتدا لطفعلیخان را در سرکوب شورشیان یاری کرده بود، بعدها با دسیسهچینی علیه وفادارترین متحدان زند – یعنی محمدعلیخان و محمدقلیخان برایی – و سپس با همراهی با آقامحمدخان قاجار، نقشی تعیینکننده در سقوط زندیه ایفا کرد (شیرازی، ۱۳۴۹ش، ص۸۷‑۹۲؛ پناهی سمنانی، ۱۳۷۵، ص۴۵‑۴۷).
ابراهیمخان کلانتر با همکاری برادرش میرزا عبدالرحیمخان – ساکن در قمشه – علیه خان زند کودتا کرد و قدرت را در پایتخت به دست گرفت. لطفعلیخان شیراز را محاصره کرد، ولی خانواده و فرزندان بسیاری از قشونش هنوز در شیراز بودند و گروگان ابراهیمخان محسوب میشدند (همان). این تناقض رفتاری نشان میدهد که سقوط زندیان و سقوط براییها، بیش از آنکه ناشی از ضعف نظامی باشد، معلول نفوذ عناصر فرصتطلب و خائن در ساختار قدرت بود.
۱۰‑۳. نقش ثروت و اقتصاد در قدرت ایلخانی
یافتههای پژوهش نشان میدهد که ثروت سرشار ایلخانی برایی، نقشی دوگانه ایفا میکرد. از یک سو، این ثروت امکان تأمین بخش قابلتوجه مالی قشون زند و کمک در تقویت بنیهٔ نظامی آنان را فراهم میآورد و از سوی دیگر، همین ثروت و قدرت، موجب حسادت و دسیسهچینی درباریان شد (درست، ایل کهن برایی، فصل سوم؛ درست، ۱۴۰۰).
۱۱. نتیجهگیری
بررسی نقش محمدعلیخان برایی و ایلخانی برایی در دفاع از زندیان نشان میدهد که این ایلخانی، در اواخر دورهٔ زندیه، از مهمترین ارکان پشتوانههای نظامی و اقتصادی خاندان زند در منطقهٔ جنوب‑غرب ایران بوده است. ساختار قدرت این ایلخانی بر سه رکن استوار بود: گسترهٔ جغرافیایی وسیع و ترکیب متنوع طوایف، قلعهها و استحکامات نظامی مستحکم، و ثروت سرشار و توان اقتصادی قابلتوجه ایلخانی (درست، ایل کهن برایی، فصل سوم و ششم).
پاسخ به پرسش اصلی پژوهش – نقش محمدعلیخان برایی و ایلخانی برایی در دفاع از زندیان در منطقهٔ کهگیلویه و بویراحمد چیست و این نقش چه ابعاد و پیامدهایی داشته است؟ – نشان میدهد که این ایلخانی، تنها مدافع واقعی و مردمی زندیان در منطقهٔ کهگیلویه و بویراحمد بوده است (درست، ۱۴۰۰؛ درست، ۲۰۲۱). سرداران برایی، از جمله محمدقلیخان، رئیسشهلی و جهانگیرخان، در نبردهای متعدد در کنار قشون زند جنگیدند و در عملیات تعقیب آقامحمدخان قاجار نقش فعالی ایفا کردند (سپهر، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۵۶؛ درست، ۱۴۰۰). ابعاد این نقش شامل حمایت نظامی (اعزام سرداران و نیروهای جنگی)، حمایت اقتصادی (تأمین مالی قشون زند از طریق ثروت ایلخانی) و حمایت سیاسی (همپیمانی با دیگر نیروهای وفادار به زند) بوده است (درست، ایل کهن برایی، فصل چهارم).
پاسخ به پرسش فرعی نخست – ساختار قدرت و منابع قدرت ایلخانی برایی چه بود و چگونه از زندیان حمایت میکرد؟ – نشان میدهد که ساختار قدرت ایلخانی برایی بر پایهٔ سه رکن اصلی استوار بود: گسترهٔ جغرافیایی وسیع با تسلط بر مناطق متعدد از کهگیلویه و بویراحمد تا فارس و کرمان، قلعههای مستحکم از جمله چناربرم و پراشکفت که مراکز تجمع و سازماندهی نیروهای نظامی بودند، و ثروت سرشار که امکان تأمین مالی قشون زند و ارسال رمهرمه شتر به اسطبل شاهی را فراهم میآورد (درست، ۱۴۰۰؛ درست، ایل کهن برایی، فصل سوم). حمایت این ایلخانی از زندیان از سه طریق صورت میگرفت: حمایت نظامی از طریق اعزام سردارانی چون محمدقلیخان، رئیسشهلی و جهانگیرخان به نبردهای زندیان؛ حمایت اقتصادی از طریق تأمین مالی قشون زند؛ و حمایت سیاسی از طریق همپیمانی با دیگر نیروهای وفادار به زند همچون هاشمخان دشتستانی، ابدالخان بختیاری (درست، ۲۰۲۱).
پاسخ به پرسش فرعی دوم – چه عواملی موجب سقوط ایلخانی برایی و پایان حمایتهای آن از زندیان گردید؟ – نشان میدهد که سقوط ایلخانی برایی نه بر اثر شکست نظامی، بلکه بر اثر سه عامل اصلی رقم خورد: نخست، توطئههای درباری و خیانت میرزا ابراهیم کلانتر که با دسیسهچینی، محمدعلیخان و محمدقلیخان را به اعدام محکوم کرد (شیرازی، ۱۳۴۹ش، ص۸۷‑۹۲؛ درست، ۱۴۰۰)؛ دوم، فروپاشی ساختار ایلی پس از اعدام خوانین که منجر به ترک قلعهها و پراکندگی براییها در مناطق مختلف گردید (درست، ۱۴۰۰)؛ و سوم، استقرار قاجار و تغییر نظم سیاسی که ایلخانیهای قدرتمند و وفادار به زند را هدف قرار داد (لمب، ۱۳۴۸ش، ص۱۲۰‑۱۲۵؛ درست، ایل کهن برایی، فصل پنجم).
نکتهٔ اساسی که این پژوهش بهروشنی به آن دست یافته، این است که در استان کهگیلویه و بویراحمد، ایل و ایلخانی که در دفاع از زندیان برخاست و مردانه ایستادگی و جنگید، ایل کهن برایی تحت ریاست و کلانتری محمدعلیخان برایی بود (درست، ایل کهن برایی، فصل ششم). این ایل در برابر تهدیدات قاجار، از جمله حملات ترکمنها و نیروهای اشاقهباش، ایستادگی کرد و تا آخرین لحظات حیات خود وفادار به خاندان زند باقی ماند. وفاداری بیچون و چرای این ایلخانی به خاندان زند، در مقابل خیانتهای درباریانی چون میرزا ابراهیم کلانتر، میرزا عبدالرحیمخان، عوامل داخلی نفوذی قجری، فرصتطلبان محلی و نفوذ قاجار، نشاندهندهٔ اصالت و وفاداری این ایل کهن است که نام خود را در دفتر تاریخ ایران بهعنوان مدافع زندیان در کهگیلویه و بویراحمد ثبت کرده است (درست، ۱۴۰۰؛ درست، ۲۰۲۱).
۱۲. منابع و مآخذ
· باستانی پاریزی، محمدابراهیم. تاریخ کرمان. تهران: انتشارات علم، ۱۳۷۰ش.
· پناهی سمنانی، محمد. لطفعلی خان زند از شاهی تا تباهی. تهران: نشر نمونه، ۱۳۷۵.
· خاوری شیرازی، فضلالله. تاریخ ذوالقرنین. بهکوشش ناصر افشارفر. تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰ش.
· خوبنظر، حسن. جانشینان کریمخان زند. شیراز: انتشارات دانشگاه شیراز، ۱۳۵۴ش.
· درست، سروش. ایل کهن برایی. (کتاب در دست تألیف).
· درست، سروش. «نامواژگان ایلخان برایی». پایگاه خبری کبنانیوز، ۲۶ آبان ۱۴۰۰. لینک دسترسی
· درست، سروش. «بررسی روستای تاریخی تُمِنْکْ و ایل کهن برایی». پایگاه خبری آفتاب دنا، ۶ ژانویه ۲۰۲۱. لینک دسترسی
· سپهر، محمدتقی لسانالملک. ناسخالتواریخ (بخش سلاطین قاجاریه). بهکوشش محمدباقر بهبودی. تهران: انتشارات مطبوعات دینی، ۱۳۵۳ش.
· شهاوری شیرازی، علیرضا (ابن عبدالکریم). تاریخ زندیه (جانشینان کریمخان زند). بهکوشش ارنست بئیر. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۵ش.
· شیرازی، عبدالرزاق. تذکرهٔ ابراهیمخان کلانتر. بهکوشش ایرج افشار. تهران: انتشارات فرخروز، ۱۳۴۹ش.
· غفاری کاشانی، ابوالحسن. گلشن مراد. بهکوشش غلامرضا طباطبایی مجد. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۶۹ش.
· فرانکلین، ویلیام. مشاهدات سفر از بنگال به ایران در سالهای ۱۷۸۷‑۱۷۸۶م. ترجمهٔ محسن جاویدان. تهران: انتشارات توس، ۱۳۵۸ش.
· لمب، هارولد. لطفعلی خان زند. ترجمهٔ صادق رضازاده شفق. تهران: انتشارات آراستگان، ۱۳۴۸ش.
· جونز، سر هارفورد. آخرین روزهای لطفعلیخان زند. ترجمهٔ هما ناطق و جان گرنی. تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۳ش.
· موسوی نامی اصفهانی، میرزامحمدصادق. تاریخ گیتیگشا. تهران: انتشارات اقبال، ۱۳۶۳ش.
· وزیری کرمانی، احمدعلیخان. تاریخ کرمان. بهکوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی. تهران: انتشارات علم، ۱۳۷۰ش.
· هدایت، رضاقلیخان. تاریخ روضةالصفای ناصری. بهکوشش جمشید کیانفر. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۰ش.
· مؤلف ناشناس. کهگیلویه و ایلات آن. (تألیف ۱۳۲۴ ه.ق). نسخهٔ خطی موجود در کتابخانهٔ مجلس شورای اسلامی.
· سند ۱۲۰۵ ه.ق (مربوط به خرید املاک ایل برایی از ایل آغاجری). موجود در آرشیو خانوادگی خوانین برایی.
· دانشنامهٔ آزاد «لطفعلیخان زند».
انتهای خبر/















ثبت دیدگاه