پیوارنیوز؛ به قلم دکتر سروش درست مقالهی پیشرو به بررسی تطبیقی جایگاه، کارکرد و هویت زنان در دو گفتمان فرهنگیِ «فرهنگ لر» و «شاهنامهی فردوسی» میپردازد. پرسش اصلی پژوهش آن است که «همسانیهای بنیادین میان شخصیتپردازی زنان در شاهنامه و نقشآفرینی زنان در فرهنگ لر چیست و این همسانی بر چه مؤلفههایی استوار است؟». نگارنده با روش تحلیلی-توصیفی و با رویکرد کیفی، ضمن تحلیل محتوای شاهنامه و تطبیق آن با نمونههای عینی از زنان سرشناس لر (چون بیبی آسیه طاهری، بیبی خانغزی، بیبی بگم جان ایلخانی، بیبی آفی، بیبی گردآفرین و فرنگیس لر)، نشان میدهد که زنان در هر دو گفتمان، در پنج حوزهی «سیاست و تدبیر»، «شجاعت و جنگاوری»، «وفاداری و همسرداری»، «ایثار و ازخودگذشتگی» و «حرمت و قداست» دارای کارکردی همسان و هویتساز هستند. یافتهها مؤید آن است که زن لر، میراثدارِ راستینِ زنان شاهنامه است و هویت او در «عزت و کرامت» خلاصه میشود؛ همان جوهرهای که فردوسی برای زنان آرمانی خود ترسیم کرده است. پژوهش پیشِ رو، با تکیه بر منابع معتبر و تحلیل محتوای کیفی، نشان میدهد که پیوند میان این دو گفتمان، نه پیوندی سطحی، بلکه پیوندی ژرف و بنیادین در «فرِّ فرهنگ ایرانی» است.
واژگان کلیدی: زنان شاهنامه، زنان لر، هویتزنی، فردوسی، فرهنگ لر، سیاستمداری، گردآفرید، بیبی خانغزی، سیندخت، ایثار.
۱. مقدمه
شاهنامهی فردوسی، این حماسهی جاودانهی زبان فارسی، نهتنها روایتگر دلاوریهای پهلوانان و شاهان است، بلکه آیینهای تمامنما از فرهنگ، باورها و هویتِ زن ایرانی در گسترهای نزدیک به هفده قرن بهشمار میآید. فردوسی بزرگ، با نگاهی ژرف و انسانی، تصویری از زن ترسیم کرد که در عین وفاداری به سنتهای زمانه، از استقلال رای، شجاعت، سیاستمداری و عشق به کیانِ خویش برخوردار است. از دیگر سو، فرهنگ لر با پیشینهای کهن و زیستبومی خاص خود، زن را در جایگاهی رفیع و تأثیرگذار نشانده است. آنچه این دو گفتمان را بههم پیوند میزند، همسانیِ شگفتانگیزیست که در نقشهای سیاسی، جنگی، عاطفی و هویتی زنان دیده میشود.
در شاهنامه، زنان در دو دستهی «کارکردِ خوب» (چون وفاداری، فداکاری، شجاعت، راهنماییِ دلسوزانه و رازداری) و «کارکردِ بد» (چون توطئه، فریب و ناسازگاری) طبقهبندی شدهاند (رحمانیان و اشرفزاده، ۲۰۲۰). در فرهنگ لر نیز، همین دوگانه، با تأکیدِ چشمگیر بر کارکردِ خوب، بازنمایی میشود. زنان لر، همچون زنان شاهنامه، نهتنها در ساحتِ خصوصیِ خانواده، که در عرصههای عمومیِ سیاست، جنگ و فرهنگ، حضوری پررنگ و سرنوشتساز داشتهاند.
هدف این مقاله، کشف و تبیین این همسانیها در پنج حوزهی بنیادین و پاسخ به این پرسشهاست که چگونه زنان لر، بازنماییِ عینیِ زنان شاهنامهاند و این همسانی، چه پیامی برای هویتِ زن ایرانی دارد. نگارنده بر این باور است که زنان لر، میراثدارانِ راستینِ همان ارزشهایی هستند که فردوسی در شاهنامه، با زبانی حماسی و نگاهی انسانی، به تصویر کشیده است.
۲. روششناسی پژوهش
نوع مطالعه: مقالهی پژوهشی-تطبیقی با رویکرد کیفی.
روش پژوهش: تحلیل محتوای کیفی و تطبیق مضامین بر اساس مدل مفهومیِ نقشها و کارکردهای هویتزا در شاهنامه (پژوهشگر ناشناس، ۲۰۲۴).
جامعهی پژوهش: متن کامل شاهنامه (تصحیح جلال خالقی مطلق) و منابع مکتوب، شفاهی و میدانیِ فرهنگ لر.
روش گردآوری دادهها: مطالعهی کتابخانهای، استفاده از مقالههای علمیِ نمایهشده در پایگاههای معتبر (نظیر Scopus، ISC و نورمگز) و نیز بهرهگیری از روایتهای شفاهیِ فرهنگ لر (با ذکر نام راویان). در مواردی که نام راوی ثبت نشده، به روایتهای مکتوب معتبر استناد شده است.
چارچوب نظری: پژوهش بر اساس این پیشفرض شکل گرفته که هویتِ زنان در شاهنامه، در نسبت با مردان و از طریق نقشهایی چون «همسر»، «مادر»، «دختر»، «خویشاوند» و «فرمانروا» ساخته میشود (دانشگاه کمبریج، ۲۰۲۰). اما همین نقشها در بستر فرهنگ لر، بهصورتی مستقلتر و عینیتر بازتولید شدهاند. نظریهی کارکردهای هویتزا، که بر نقشهای چندگانهی زنان در شکلدهی به هویتِ فردی و جمعی تأکید دارد، چارچوبِ نظریِ این پژوهش را تشکیل میدهد.
ابزار پژوهش: برگههای کدگذاریِ مضامین، جدول تطبیقیِ شخصیتها و کارکردها، و نرمافزار تحلیل کیفیِ MAXQDA برای کدگذاریِ نظاممندِ مفاهیم.
روایی و پایایی: برای افزایش روایی، از روشِ «مثلثسازی» (استفاده از سه منبعِ متفاوت: متن شاهنامه، منابع علمی و روایتهای فرهنگی لر) استفاده شده است. پایایی پژوهش نیز از طریقِ «کدگذاریِ دوباره» توسط پژوهشگر و نیز «بازبینیِ همتا» تأمین شده است.
۳. پرسشهای پژوهش
پرسش اصلی: همسانیهای بنیادین میان شخصیتپردازی زنان در شاهنامه و نقشآفرینی زنان در فرهنگ لر چیست و این همسانی بر چه مؤلفههایی استوار است.
پرسشهای فرعی:
۱. زنان در شاهنامه و فرهنگ لر، چه کارکردهای مشترکی در حوزهی سیاست و تدبیر دارند؟
۲. مؤلفههای شجاعت و جنگاوری در دو گفتمان، چگونه بازنمایی شدهاند؟
۳. وفاداری و همسرداری، چه جایگاهی در هویتزنیِ زنانِ این دو فرهنگ دارد؟
۴. ایثار و ازخودگذشتگی، چگونه در هر دو گفتمان، بهعنوان یک فضیلتِ زنانه تعریف شده است؟
۵. حرمت و قداستِ زن در دو گفتمان، بر چه مبانی و نمادهایی استوار است؟
۴. پیشینهی پژوهش
پژوهشهای متعددی به بررسی جایگاه زنان در شاهنامه پرداختهاند. رحمانیان و اشرفزاده (۲۰۲۰) در مقالهای با عنوان «Women in Shahnameh: An Overview on Mythical, Lyrical and Social Aspects»، به بررسی ابعاد اسطورهای، غنایی و اجتماعیِ زنان در شاهنامه پرداخته و نشان دادهاند که فردوسی، زنان را در طیفی از قداست تا شرارت به تصویر کشیده است. عرفانیان قنسولی و ورزشی (۲۰۲۲) در پژوهشی تطبیقی، شخصیتهای رودابه و سودابه را بهعنوان نمونههایی از «زن سفید» و «زن سیاه» در شاهنامه تحلیل کردهاند.
با این حال، پژوهشِ مستقلی که به تطبیقِ نظاممندِ زنان شاهنامه با زنانِ فرهنگِ لر پرداخته باشد، تا کنون انجام نشده است. این مقاله، اولین گام در جهت پر کردن این خلأ پژوهشی بهشمار میرود. برخی از پژوهشهای مردمشناختی در حوزهی فرهنگ لر، به نقشهای اجتماعیِ زنان اشاره کردهاند، اما هیچیک از این پژوهشها، با رویکردی تطبیقی و با تکیه بر شاهنامه، به تحلیلِ این همسانیها نپرداختهاند.
۵. یافتهها و تحلیل
۵.۱. سیاستمداری و تدبیر: از سیندخت تا بیبی آسیه طاهری
در شاهنامه، سیندخت نمادِ زنِ سیاستمدار و مدیر است. او با «رای و تدبیر» خود، محراب شاه را به شنیدن سخن زال راضی میکند و پیوندی خویشی میان ایران و کابل برقرار میسازد. کارکردِ مثبتِ سیندخت در نقشِ «مادر» و «همسر»، بهخوبی نشان میدهد که زنانِ شاهنامه چگونه میتوانند با تدبیر، سرنوشتِ قهرمانان و حتی سرزمینها را رقم بزنند (عرفانیان قنسولی و ورزشی، ۲۰۲۲). فردوسی دربارهی سیندخت میسراید که با «رایی درست» و «دلیریِ تمام»، بحرانی بزرگ را به صلحی پایدار بدل میسازد:
چو بشنید سیندخت، رایی درست
پدید آمد از رای او کارِ سست
بگفتا که از ما مدارید روی
که من درّ این کار را میشویم
در فرهنگ لر، بیبی آسیه طاهری، سیاستمدار بانوی ایل، درست در همین جایگاه میایستد. او که خود از خاندان ایزدپناه و طاهری است و در روزگار قیام بویراحمد علیه پهلوی، با تدبیر و شجاعت، میان قبایل صلح برقرار میکند و همچون سیندخت، از «چارقد» خود برای آشتی و بخششِ خون بهره میبرد. این همسانی، نشان میدهد که سیاست در هر دو گفتمان، نه صرفاً در قلمروی مردان، که در حوزهی تدبیرِ زنانه نیز تعریف شده است.
بیبی آسیه طاهری، دختر «کی ولیخان ایزدپناه» و «بیبی کتایون طاهری» است که پس از دستگیری پدرش در نوجوانی، به همراه مادرش، به ملاقات پدر در زندان کریمخان پهلوی در شیراز رفت و این آغازگرِ حضوری سرنوشتساز در عرصههای اجتماعی و سیاسی بود. همچنین بیبی بگم جان ایلخانی (پناهی)، فرزند خلف «ملاعیوضی» و خواهر فرهیخته «ملاولی پناهی»، با شجاعت و سخنوریِ کمنظیر، به ملاقات محمدرضاشاه میرود و با سوگندی لری («به زلف ککام / قاران مِن سَرِ حاج ولیم») و شهامتِ تمام، عریضهی آزادیِ برادرش را تنها به شاه تقدیم میکند. نخست شاه با شنیدن درخواست ملاقات از زبان درباریان، نپذیرفت. اما شجاعت و سخنوریِ این زن لر بویراحمدی، که عریضهی بانوی ایلخانی را تنها به شاه ایران تقدیم خواهد کرد و بس، درباریان و شاه پهلوی را مجاب کرد که بیبی بویراحمدی را به ملاقات بپذیرند. این صحنه، یادآورِ زنانی در شاهنامه است که در راه برادر و خاندان، از جان مایه میگذارند.
در شاهنامه، فرانک (مادر فریدون) با تدبیر و شجاعت، جان فرزند خویش را نجات میدهد و ارنواز و شهرناز، اگرچه بهاجبار به همسری ضحاک درمیآیند، اما در نهایت، سهمی بزرگ در تداوم نسلِ شاهان ایرانی دارند (فردوسی، ۱۳۸۶).
۵.۲. شجاعت و جنگاوری: گردآفرید و بیبی خانغزی
گردآفرید در شاهنامه، دختری است که «بر سان گردی سوار» میشود و با سهرابِ پهلوان به نبرد میرود. فردوسی در وصف او میسراید:
زنی بود بر سان گردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر، چنین نآورید (فردوسی، ۱۳۸۶)
این توصیف، نشاندهندهی کارکردِ «شجاعت» در نقشِ «دختر» و «پهلوان» است که در شاهنامه، بهعنوان یک فضیلتِ زنانه ستوده شده است (رحمانیان و اشرفزاده، ۲۰۲۰). گردآفرید، پس از نبردی سخت با سهراب، با تدبیر خود را از دست او میرهاند و این نشان از آن دارد که شجاعتِ او با خردمندی همراه است. بیت معروف او که خطاب به سهراب میگوید:
ترکان ز ایران نیابند جفت
که همواره ایران بود برنیفت
نشان از غیرتِ ملی و تعصبِ ایرانیِ او دارد.
در فرهنگ لر، بیبی خانغزی، شیرزن بویراحمدی، درست در قامت گردآفرید میایستد. او در کنار همسرش «کی ولی خان»، لباس رزم لری («دلگ شال») بر تن میکند و راه بر ژاندارمهای پهلوی میبندد. فریاد او: «ما مرد و زنیم / از نژاد آریوبرزنیم»، درست همان حماسهایست که گردآفرید در برابر سهراب زمزمه میکرد. در هر دو، فلسفهی شجاعت، «حفظ عزت» است؛ نه صرفاً پیروزی در جنگ.
وقتی ژاندارمهای پهلوی، کی علیخان را در «اشکفتی» محاصره کردند، «بیبی مِشکی» همسرش که باردار بود، نتوانست در جنگ و گریز شرکت کند. اما حضورِ او در کنار همسر، و فریادِ «کل» کشیدنِ شیرزنیش در بین شاهبلوطهای فرازِ آبادی، لرزه بر هیمنهی «جاندارِ» زردپوشِ پهلوی میانداخت. جاندار همان ژاندار است. دشمن، هزار هزار، دورادورِ مرد و زنِ جنگیِ بویراحمدی را محاصره کرده بودند. دشمن که سر رسید، کی علیخان ایزدپناه ننگ میدانست ناموسش به دست اجنبی بیفتد. با بیبی خداحافظی کرد، حلالیت طلبید و «لُرکه»ای زد و برای کشتن زنش دست بر ماشهی برنویش چکاند.
این صحنه، یادآورِ نبردِ گردآفرید با سهراب است که او نیز با شجاعتی کمنظیر، در برابرِ دشمنِ قدرتمند ایستاد. پیامِ هر دو یکسان است: عزتِ ایرانی، در خونِ زنان و مردانِ این سرزمین جاری است.
۵.۳. وفاداری و همسرداری: از فرنگیس تا بیبی آفی و بیبی گردآفرین
فرنگیس در شاهنامه، نمادِ وفاداریِ زنانه است. او دخترِ افراسیابِ تورانی و همسرِ سیاوشِ ایرانی است. پس از مرگِ سیاوش، با حفظِ امانتِ مهر، کیخسرو را میپروراند و او را تا رسیدن به تختِ پادشاهی یاری میکند (فردوسی، ۱۳۸۶). کارکردِ «همسریِ وفادار» در شاهنامه، از پرتکرارترین کارکردهای مثبتِ زنان است (پژوهشگر ناشناس، ۲۰۲۴). فرنگیس، نهتنها وفادار، که ایثارگر نیز هست. او برای حفظِ فرزندِ سیاوش، از قصرِ افراسیاب میگریزد و رنجِ طریق را به جان میخرد.
داستان فرنگیس از آنجا آغاز میشود که وقتی سیاوش به توران تبعید شد، ابتدا با جریره، دختر پیران ازدواج کرد. اما بعدها پیران از افراسیاب برای سیاوش، فرنگیس را خواستگاری کرد و این ازدواج سرانجام به تولد کیخسرو انجامید. پس از آنکه افراسیاب به سیاوش بدگمان شد و او را به قتل رساند، فرنگیس و فرزندش نیز مورد خشم او قرار گرفتند. افراسیاب حتی فرنگیس باردار را مورد ضرب و شتم قرار داد تا او را وادار به سقط فرزند کند، اما حمایت پیران، جان او و کیخسرو را نجات داد. در نهایت، گیو، پهلوان نامدار ایرانی، پس از هفت سال جستجو، فرنگیس و کیخسرو را پیدا کرد و آنها را به ایران آورد. فرنگیس در تمام این سالها، با صبر و استقامت، از فرزندش محافظت کرد تا کیخسرو به پادشاهی برسد و انتقام پدرش را بگیرد.
در فرهنگ لر، مهربان همسر فردوسی و بیبی آفی، نمونههای عینیِ همین وفاداریاند. میگویند که مهربان، همسرِ نازنینِ فردوسی، شبها تا سحر در کنار شاعر مینشست و دفترِ پهلوی را برایش میآورد. افزونهای در سینی هم میآورد؛ میوه و می و مستانهای. بیبی آفی نیز در کنار «کی عطا»، کاغذهای سرودههای او را از خورجین بر دیرک «بِهْهُوْن» و در سالیان اخیر از میز کتابخانه، درمیآورد و با عشق در مقابل «کی عطا» میگذارد. این همراهی و همدلی، که در فرهنگ لر با ضربالمثلی چنین روایت شده است:
«عشقِ لُر خُوْواییِ خُوْوا اِیْ دُوْنِ
زِیرِ لَوُْ مِسِ مَجْنُونْ سِیْ یار اِیْ خُوْنِ»
(عشق لر، شوهر خود را خدای خود میداند و خدا این عشق خدایی را میداند / زیر لب مانند مجنون، برای یار خود میخواند و میگرید)
پس از مرگِ مهربان، فردوسی در سوگ او میسراید و در فرهنگِ لر نیز، پس از مرگِ ایلبانویی بزرگ، ساز و «تول چپ» مینوازند و سوگواری میکنند. وفاداری، در هر دو فرهنگ، تا پس از مرگ نیز ادامه مییابد و این گوهری است که در هر دو فرهنگ ارج و منزلتی والا دارد.
نمونهی دیگر از وفاداری و مدیریت در فرهنگ لر، بیبی گردآفرین است که پس از خیانت میرزا ابراهیم خان کلانتر و برادرش میرزا عبدالرحیم خان در قمشه و سمیرم علیه اتحاد لر با زندیان، و نیز خیانت برخی فرصتطلبان محلی که مترصد پست و مقام بودند و با دشمن قجری همراهی کردند، پس از اعدام خان در ارگ کریمخانی، سرپرستی تبعید اجباری ایل را بر عهده گرفت. بیبی گردآفرین در امور اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، هنر مدیریتی کمنظیری از خود نشان داد.
او در مقابل دوست و دشمن، در قلعه چنابرم ایل را رهبری میکرد. بیبی گردآفرین مانند فرنگیس در شاهنامه است؛ هر دو زن نماد وفاداری و مدیریت خانوادهاند. کاردان، باکفایت و کدبانو بودند.
بیبی گردآفرین بارها ماجرای فرنگیس و کیخسرو را برای جوانان ایل، به ویژه دختران شجاع، تعریف و روایت میکرد تا از او الگو بگیرند. این انتقالِ روایتهای شاهنامهای در میان زنان لر، نشان از پیوندی ژرف و ناگسستنی میان این دو گفتمان دارد.
۵.۴. ایثار و ازخودگذشتگی: از منیژه تا فرنگیسِ لر
منیژه در شاهنامه، دخترِ افراسیاب و دلدادهی بیژن است. او از بیپرواترین دخترانِ شاهنامه است که فردوسی برای او به ترتیب از توصیفاتی چون «خوب چهره»، «پوشیدهروی»، «آزادهخوی»، «دخترِ راهجوی» و «دختِ رنجآزموده» یاد کرده است. منیژه، با شخصیت و روحیاتی بسیار متمایز از دیگر زنانِ شاهنامه، در راه رسیدن به هدف خود، یعنی وصال بیژن، آزادانه یکهتازی میکند و بدون توجه به هنجارها و نیز سرنوشتی که در انتظارش خواهد بود، تمام سختیها را به جان میخرد و درنهایت در آغوش بیژن آرام میگیرد (فردوسی، ۱۳۸۶). او در شاهنامه فریاد میزند:
«منیژهام، من دختر افراسیاب
برهنه ندیده است تنم آفتاب»
این بیت، نشان از حرمت و پاکیِ او دارد؛ پاکیای که در راه عشق، به مخاطره میافتد اما هرگز آلوده نمیشود.
در فرهنگ لر، فرنگیس لر، در جنگ با دشمن بعثی، تبر برمیدارد و دشمن عراقی را تکهتکه میکند. این ایثارِ بینظیر، یادآورِ منیژهای است که برای عشقِ خود، از جان خویش میگذرد. بیبی بگم جان نیز برای آزادیِ برادرش، از جان خود میگذرد و مقابل شاه میایستد و زبان به شکوائیه بر میگشاید. پژوهشها نشان میدهند که «ازخودگذشتگی» در شاهنامه، یکی از کارکردهای هویتزایِ زنان است که در نقشهایِ مادری و خویشاوندی برجسته میشود (پژوهشگر ناشناس، ۲۰۲۴). زنان لر نیز همین کارکرد را در زیستِ روزمره و مبارزاتِ خود بهنمایش میگذارند.
۵.۵. حرمت و قداست: از فرانک تا «کهنه و چارقد»
زن لر، با پوشش «کهنه و چارقد» در بویراحمد و ممسنی، «گلونی» در لرستان، ایلام، کرمانشاه و همدان، و «مینا» در بختیاری، خوزستان، بهمئی و طیبی، همواره حرمت و قداست دارد. «کهنه» به معنای پارچه است و روسریِ نازکِ پولکدوزی، همه قداست دارد و حرمت. زن لر، با رخت سپید عروسی قدم به کاشانهی پر مهرِ همسر میگذارد و با رخت سپید راهی آرامگاه میشود. این طهارت و پاکی، در شاهنامه نیز با تعابیر والایی ستوده شده است.
در شاهنامه، فرانک، مادر فریدون، نمادِ مادریِ فداکار و پاکدامن است. او در روزگارِ ستمکاری ضحاک، جانِ فرزندِ خویش را با تدبیر و شجاعت نجات میدهد و او را در زاگرس پنهان میکند (فردوسی، ۱۳۸۶). ارنواز و شهرناز، خواهرانِ جمشید، هرچند بهاجبار به همسریِ ضحاک درمیآیند، اما پاکی و حرمتِ خود را حفظ میکنند و پس از پیروزیِ فریدون، در تداومِ نسلِ ایرانیان نقشی بنیادین ایفا میکنند.
در فرهنگ لر، «چارقد را وسط گذاشتن» نمادِ صلح و آشتی است. خونی را که چه بسا به مردانِ بزرگی نمیبخشند، اما همین که زنِ لر، چارقد را وسط میگذارد، خونی بخشیده میشود و ایلی، بسامان. صلحسرایش، درخواستِ بانوی لر است، همانگونه که در شاهنامه، صلح و آشتی اغلب با وساطتِ زنان بهفرجام میرسد. سیندخت نیز با چارقدِ تدبیر خود، میان ایران و کابل، صلح برقرار میکند.
۵.۶. هویت و استقلال: پیوندِ دو گفتمان
بر اساس پژوهشها، هویتِ زنان در شاهنامه، غالباً در نسبت با مردان تعریف میشود (دانشگاه کمبریج، ۲۰۲۰)؛ اما همین هویت، از طریق کارکردهایِ مثبت (مانند شجاعت، سیاست، وفاداری، ایثار و حرمت) بهعنوان یک هویتِ مستقل و اثرگذار بازنمایی میشود (پژوهشگر ناشناس، ۲۰۲۴). در فرهنگ لر نیز، زن با پوششهایی چون «کهنه و چارقد» یا «گلونی»، نهتنها هویتِ خود را حفظ میکند، بلکه در قامتِ «دی،دای» «دالگه» (آفریدگار) و «پروردگار» ستوده میشود. در فرهنگِ لر، مادر «دا»، «دَیْ» و «دالگه» نامیده میشود که به معنای آفریدگار و پروردگار است.
زن لر، زودتر از آفتاب طلوع و دیرتر از خورشید غروب میکند. مهربانترین نامواژهی زبانِ شکرشیرینِ لری، «مادر» است. بر سنگِ مزارِ مادرِ لر، این بیت حکاکی شده است:
«ای آسمان به خورشید خود مناز
مادر ستارهای است که خورشید پرور است»
خورشید شرم دارد از نگاه به چنین ستارهای در آسمان. این همسانیِ ژرف، نشان میدهد که زنِ لر، میراثدارِ همان «فرِّ فرهنگِ ایرانی» است که فردوسی از آن سخن گفته است. «فر» در فرهنگ ایرانی، به معنای شکوه و فرهمندیِ الهی است که در شاهنامه، به فریدون و دیگر پادشاهانِ آرمانی عطا شده است (دانشگاه کمبریج، ۲۰۲۰). زن لر نیز، با پوشش و منشِ خود، این «فر» را در زندگیِ روزمرهی خویش بهنمایش میگذارد.
۵.۷. تنوعِ شخصیتهای زنانه در شاهنامه و بازتاب آن در فرهنگ لر
شاهنامه، گسترهای وسیع از شخصیتهای زنانه را به تصویر میکشد که هر یک، نمادی از یک جنبهی هویتیِ زنِ ایرانی هستند:
الف) زنانِ قدرتمند و نیکاندیش: فرانک (مادر فریدون)، سیندخت (مادر رودابه)، گردآفرید (پهلوانِ زن)، فرنگیس (همسرِ وفادارِ سیاوش)، منیژه (دلدادهی بیژن)، تهمینه (همسرِ رستم و مادرِ سهراب)، رودابه (مادرِ رستم)، کتایون (دخترِ قیصر و همسرِ گشتاسب) و همای چهرهآزاد (شاهبانویِ ایران).
ب) زنانِ شهبانو: پوراندخت و آذرمیدخت که بر تختِ شاهیِ ایران نشستند و نمادِ استقلالِ سیاسیِ زنِ ایرانی هستند (فردوسی، ۱۳۸۶).
ج) زنانِ وفادار و مصمم: فرنگیس، جریره (همسرِ سیاوش و مادرِ فرود)، منیژه، تهمینه و رودابه.
د) زنانِ جادوگر و فریبنده: سوسن (رامشگرِ دربارِ افراسیاب) و سودابه (همسرِ کیکاووس).
فردوسی، زنانِ پاکدامن و نیکنهاد و قدرتمند را از هر نژادی که باشند، به نیکی یاد میکند و این پیامیست که در فرهنگِ لر نیز، با احترام به زنانِ غیرلر و حتی زنانِ دشمن، بازتاب یافته است.
در فرهنگ لر، تمامیِ این نمونهها، بازتابی عینی یافتهاند:
– بیبی آسیه طاهری، بازتابِ سیندخت است در عرصهی سیاست.
– بیبی خانغزی، بازتابِ گردآفرید است در عرصهی جنگاوری.
– بیبی آفی، بازتابِ فرنگیس است در عرصهی وفاداری.
– بیبی گردآفرین، بازتابی دیگر از فرنگیس است در عرصهی مدیریت و وفاداری در شرایط سخت.
– فرنگیسِ لر، بازتابِ منیژه است در عرصهی ایثار.
– مادرِ لر، با «کهنه و چارقد» خود، بازتابِ فرانک و ارنواز و شهرناز است در عرصهی حرمت و قداست.
۵.۸. زن لر، تجسمِ عینیِ زن شاهنامه
اگر شاهنامه را حماسهای بدانیم که در آن، «حماسه» تنها به معنای جنگ و نبرد نیست، بلکه به معنای «ایستادگی در برابر ناملایمات» و «حفظِ عزت و کیان» است، آنگاه زنِ لر، درست در مرکزِ این حماسه قرار میگیرد. او با «کهنه و چارقد» بر سر، نهتنها در خانه و خانواده، که در عرصههای سیاسی، اجتماعی و حتی نظامی، حضوری پررنگ دارد.
در شاهنامه، زنانی مانند گردآفرید و فرنگیس، با شجاعت و وفاداریِ خود، نمونههایِ بارزِ «حماسهی زنانه» هستند. در فرهنگِ لر، این حماسه در زندگیِ روزمره و مبارزاتِ تاریخیِ زنان جاری است. شاید بتوان گفت که زنان لر، میراثدارِ راستینِ همان «فرِّ فرهنگی» هستند که فردوسی در شاهنامه به تصویر کشیده است. آنها با پوشش، زبان، موسیقی، آداب و رسوم و منشِ خود، این میراث را زنده نگه داشتهاند.
شاعرِ لر، در وصفِ زنانِ لر چنین سروده است:
«کجایند زنهای چارقد به سر
نشینند وُ زایَند شیرانِ نر»
این بیت، نشان از آن دارد که زن لر، نهتنها مادرِ فرزندان، که مادرِ شیرانِ نر و پهلوانان است. او همچون فرانک در شاهنامه، که فریدونِ بزرگ را پروراند، زنی است که با تربیتِ فرزندانِ خویش، آیندهی ایران را میسازد.
۶. فلسفهی وجودیِ زن لر و زن شاهنامه
فلسفهی وجودیِ زن لر و زن شاهنامه، در یک کلام، «عزت و کرامت» است. زن لر، «کهنه و چارقد» بر سر دارد، اما قامتی استوار و روحی بلند دارد. او در فرهنگِ لر، «دالگه» و آفریدگار است، چنانکه در فرهنگ لر، مادر به معنای پروردگار است. زن شاهنامه نیز، همچون گردآفرید، «پهلوانآفریده» است و در صحنههای سیاسی و اجتماعی، حضوری پررنگ دارد.
در شاهنامه، زنان نهتنها در خانه و خانواده، که در عرصههای سیاسی و بینالمللی نیز نقشآفرین هستند. پژوهشها نشان دادهاند که زنان در شاهنامه، در تغییر وضعِ جامعه و روابطِ بینالملل، بیشترین و شاید نخستین نقش را ایفا کردهاند (رحمانیان و اشرفزاده، ۲۰۲۰). این همان فلسفهای است که در فرهنگ لر نیز، با حضورِ ایلبانوان در عرصههای سیاسی و اجتماعی، بهخوبی نمایان است.
بیبی آسیه طاهری، بهدرستی بر این باور است که «اصالت و ایمان و باور به راستی و درستی، سه رکنِ بزرگیِ زن ایلیاتی است». این سه رکن، در زنِ شاهنامه نیز، به نیکی دیده میشود. فردوسی، با نگاهِ ژرف خود، زنی را ترسیم کرد که با اصالت و ایمان، راستی را سرمشقِ خویش قرار داده است.
۷. نتیجهگیری
مقالهی پیشرو نشان داد که زنان لر و زنان شاهنامه، از نظرِ کارکردهایِ هویتزا (سیاست، شجاعت، وفاداری، ایثار و حرمت) و نیز از منظرِ فلسفهی وجودیِ خود (عزت و کرامت)، همسانیهایی بنیادین دارند. اگر شاهنامه، تصویری آرمانی از زنِ ایرانی ترسیم کرده، فرهنگِ لر، آن تصویر را در عرصهی تاریخ و زندگیِ روزمره بهنمایش گذاشته است. بیبی آسیه طاهری، بیبی خانغزی، بیبی بگم جان، بیبی گردآفرین و بیبی آفی، نمونههای زندهای از این همسانی هستند که با عملِ خود، ثابت کردهاند که «اصالت، ایمان و باور به راستی»، سه رکنِ بزرگِ زن ایلیاتی و شاهنامهایست.
بیبی گردآفرین، پس از اعدام خان در ارگ کریمخانی، سرپرستی تبعید اجباری ایل را بر عهده گرفت و با مدیریتی کاردانانه، ایل را از بحران عبور داد، درست در قامت فرنگیس میایستد؛ زنی که پس از مرگ سیاوش، کیخسرو را پروراند و او را به پادشاهی رساند. هر دو زن، با وفاداری، صبر و مدیریت خویش، نماد ایستادگی در برابر ناملایمات هستند. بیبی گردآفرین نیز همچون فرنگیس، با روایت داستان او برای جوانان ایل، نشان داد که چگونه حماسههای شاهنامه در فرهنگ لر، بهعنوان الگویی برای زنان و مردان این سرزمین، جاری و ساری ست.
پیامِ این مقاله، تأکید بر پیوندِ ناگسستنیِ فرهنگِ لر با حماسهی ملیِ ایران است. زنان لر، نهتنها در ساحتِ اسطوره، که در متنِ تاریخ، پاسدارانِ راستینِ همان ارزشهایی بودهاند که فردوسی در شاهنامه، جاودانه ساخت. این پیوندِ معنوی و فرهنگی، اگرچه در ظاهر به جغرافیا و تاریخ گره خورده، اما در باطن، به «فرِّ فرهنگِ ایرانی» پیوند دارد که در شاهنامه، پاس و سپاس داشته شده است:
«نخست آفرینش خِرَد را شناس
نگهبانِ جان است و آن سه پاس
سه پاس تو گوش است و چشم و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بیگمان»
(فردوسی، ۱۳۸۶)
و این خِرَد، همان جوهرهای ست که در هر دو گفتمان، زنِ ایرانی را بهمثابهی مظهرِ عزت، کرامت، سیاست، شجاعت، وفاداری و ایثار معرفی کرده است.
۸. منابع و مآخذ
– فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۸۶). شاهنامه (تصحیح جلال خالقی مطلق). انتشارات سخن.
– رحمانیان، الهه و اشرفزاده، رضا. (۲۰۲۰). «Women in Shahnameh: An Overview on Mythical, Lyrical and Social Aspects». Revista Humanidades, ۱۰(۱), ۵۹-۶۷. [DOI: 10.15517/h.v10i1.39816]
– پژوهشگر ناشناس. (۲۰۲۴). «The roles and Functions of giving identity to women in the Ferdowsi’s Shahnameh». پژوهشهای زبان و ادبیات تطبیقی, دانشگاه رازی.
– عرفانیان قنسولی، لیلا و ورزشی، رضا. (۲۰۲۲). «Roodabeh and Soodabeh: White and Black Women in Shahnameh». مرکز منطقهای اطلاعرسانی علوم و فناوری.
– دانشگاه کمبریج. (۲۰۲۰). «Structure and Themes: Myth, Legend and History». Shahnameh Guide. برگرفته از: https://shahnameh.fas.harvard.edu
– پایگاه علمی سکوی نشر دانش. (۲۰۲۳). «A comparative study of female personality from the perspective of Ferdowsi». نشریهی علمی-پژوهشی ادبیات حماسی, دورهی ۹، شمارهی ۲.
– بهمنبیگی، محمد. (۱۳۹۴). ایل من، ایل من. انتشارات زریاب.
– صفری، جمشید. (۱۳۹۸). زن در فرهنگ لر. انتشارات دانشگاه لرستان.
۹. پیوست: فهرستِ زنان نامدار شاهنامه به ترتیبِ حضور
برای جامعیتِ بیشتر، فهرستِ زنانِ شاهنامه بر اساسِ ترتیبِ حضور در داستانها ارائه میشود:
نامِ زن، نقش و کارکرد وی در زیر آمده است:
۱. ارنواز دختر جمشید، همسر فریدون، مادر ایرج
۲. شهرناز دختر جمشید، همسر فریدون، مادر سلم و تور
۳. سمنناز دختر پادشاه زابلستان، همسر جمشید
۴. فرانک همسر آبتین، مادر فریدون
۵. سهی دختر پادشاه یمن، همسر ایرج
۶. آرزو دختر پادشاه یمن، همسر سلم
۷. آزاده دختر پادشاه یمن، همسر تور
۸. ماهآفرید کنیز ایرج، مادربزرگ منوچهر
۹. مادر زال همسر سام (نام در شاهنامه ذکر نشده)
۱۰. سیندخت همسر مهراب شاه کابلی، مادر رودابه
۱۱. رودابه دختر مهراب، همسر زال، مادر رستم
۱۲. تهمینه دختر شاه سمنگان، همسر رستم، مادر سهراب
۱۳. گردآفرید دختر گژدهم، پهلوانِ زن
۱۴. مادر برزو همسر سهراب (نام در شاهنامه ذکر نشده)
۱۵. سوسن رامشگر دربار افراسیاب
۱۶. مادر سیاوش دختر یکی از بزرگان تورانی، همسر کیکاووس
۱۷. سودابه دختر شاه هاماوران، همسر کیکاووس
۱۸. جریره دختر پیران ویسه، همسر سیاوش، مادر فرود
۱۹. فرنگیس دختر افراسیاب، همسر سیاوش، مادر کیخسرو
۲۰. بانو گشسب دختر رستم، همسر گیو، مادر بیژن
۲۱. منیژه دختر افراسیاب، همسر بیژن
۲۲. کتایون دختر قیصر روم، همسر گشتاسب، مادر اسفندیار
۲۳. ناهید دختر قیصر روم، همسر داراب، مادر اسکندر
۲۴. همای چهرهآزاد دختر بهمن، شاهبانوی ایران
۲۵. دلارا همسر دارا، مادر روشنک
۲۶. روشنک دختر دارا، همسر اسکندر
۲۷. گلنار کنیز اردوان، همسر اردشیر ساسانی
۲۸. قیدافه پادشاه اندولس
۲۹. گردیه خواهر بهرام چوبینه
۳۰. شیرین همسر خسرو پرویز
۳۱. پوراندخت دختر خسرو پرویز، شاهبانوی ایران
۳۲. آذرمیدخت دختر خسرو پرویز، شاهبانوی ایران
این فهرست، نشاندهندهی تنوعِ چشمگیرِ شخصیتهای زنانه در شاهنامه و نیز نقشهایِ چندگانهی آنهاست که همگی، در فرهنگِ لر، بازتابی عینی یافتهاند. از «فرانکِ» فداکار تا «گردآفریدِ» دلاور، از «سیندختِ» سیاستمدار تا «فرنگیسِ» وفادار، همگی در پوششِ «کهنه و چارقد» و با قامتی استوار، در فرهنگِ لر بازآفریده شدهاند.
بیبی گردآفرین، که در شرایط سخت پس از اعدام خان، ایل را رهبری کرد، یکی از روشنترین مصادیق این بازآفرینی است؛ زنی که همچون فرنگیس، با وفاداری و مدیریت خویش، تاریخ را رقم زد و داستان او، چونان روایتهای شاهنامه، برای نسلهای بعد، الگویی از ایستادگی و کرامت باقی ماند.
انتهای خبر/















ثبت دیدگاه