داد و دادگری در شاهنامه فردوسی/ تحلیلی چندرشته‌ای به قلم سروش درست
۰۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۳۷
پژوهش حاضر با رویکردی چندرشته‌ای و به روش توصیفی-تحلیلی، به بررسی ابعاد گوناگون مفهوم داد در شاهنامه می‌پردازد.
ارسال توسط : منبع : پیوارنیوز
پ
پ

چکیده

پیوارنیوز؛دکتر سروش درست بویراحمدی شاهنامه فردوسی نه تنها حماسه‌ای ملی در روایت تاریخ اسطوره‌ای ایران است، بلکه متن بنیادینی در تبیین الگوهای اخلاقی، سیاسی و اجتماعی فرهنگ ایرانی به شمار می‌آید. در میان بن‌مایه‌های فکری این اثر سترگ، مفهوم «داد» و «دادگری» جایگاهی محوری دارد و به مثابه معیار سنجش مشروعیت قدرت و سامان اجتماعی عمل می‌کند. پژوهش حاضر با رویکردی چندرشته‌ای و به روش توصیفی-تحلیلی، به بررسی ابعاد گوناگون مفهوم داد در شاهنامه می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که داد در شاهنامه نه صرفاً یک فضیلت اخلاقی فردی، بلکه اصلی ساختاری در تنظیم رابطه میان حاکم و مردم، قدرت و مسئولیت، و نظم و بی‌نظمی است. این مفهوم ریشه در سنت کهن ایرانی و اندیشه‌ی «اَشَه» (راستی کیهانی) دارد و در سامانه‌ای منسجم با مفاهیم خرد، فرّه ایزدی، دهش و مسئولیت اجتماعی پیوند خورده است. دادگری در این اثر، هم‌چون چرخه‌ای، از شهریار دادگر به سپاه، ثروت، رعیت و بازگشت به داد می‌انجامد و بقای نظام سیاسی را تضمین می‌کند. بیدادگری نیز در تقابل با این چرخه، به فروپاشی، ویرانی و زوال دولت می‌انجامد.

۱. مقدمه

شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، سروده‌شده در قرن چهارم و اوایل سده‌ی پنجم هجری قمری، بی‌گمان یکی از سترگ‌ترین و ژرف‌ترین یادگارهای فرهنگی و ادبی جهان ایرانی است. این اثر نه تنها روایتگر تاریخ اسطوره‌ای و پهلوانی ایران‌زمین است، بلکه آیینه‌ای از اندیشه‌های اخلاقی، سیاسی و اجتماعی ایرانیان در دوره‌های کهن به شمار می‌آید. فردوسی شاهنامه را در دوره‌ای سرود که هویت ایرانی در معرض تهدیدهای گوناگون قرار داشت و او با این اثر سترگ، کوشید تا نه تنها زبان و فرهنگ ایرانی را زنده نگاه دارد، بلکه الگویی آرمانی از حکومت‌داری راستین را ترسیم کند.

در میان همه‌ی بن‌مایه‌های فکری شاهنامه، مفهوم «داد» و «دادگری» جایگاهی بنیادین دارد؛ به‌گونه‌ای که می‌توان گفت ستون اصلی سامان سیاسی و اخلاقی جهان شاهنامه بر پایه‌ی داد استوار است. برخی پژوهشگران شاهنامه را «حماسه‌ی داد» نامیده‌اند (رسولی، ۱۳۹۷). شاهنامه سرگذشت فرمانروایانی است که یا به داد فرمان می‌رانند و کشور را آباد می‌کنند، یا از راه داد بیرون می‌روند و فرجامی تلخ می‌یابند.

در نگرش فردوسی، داد نه تنها یک ویژگی اخلاقی فردی، بلکه بنیادی‌ترین اصل فرمانروایی و سامان اجتماعی است. فرمانروای دادگر نگهبان راستی، آبادانی و آسایش مردمان است؛ در حالی که بیدادگری سبب فروپاشی کشور، شورش مردمان و نابودی فرمانروایان می‌شود. این اندیشه ریشه در سنت‌های دیرینه‌ی ایرانی، به‌ویژه در آیین زرتشتی و اندیشه‌ی «اَشَه» یا «اَرتَه» دارد که مفهوم نظم راستین جهان را بازمی‌نماید (سراج، ۱۴۰۱).

۲. روش پژوهش

پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی-تحلیلی و بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای انجام شده است. در این مقاله، با استناد به متن شاهنامه (تصحیح جلال خالقی مطلق) و نیز پژوهش‌های معتبر در حوزه‌های شاهنامه‌پژوهی، علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، فلسفه، روانشناسی، حقوق و مردم‌شناسی، مفهوم داد در ابعاد گوناگون بررسی شده است. روش تحلیل، کیفی و مبتنی بر واکاوی محتوایی ابیات و تطبیق آن با مفاهیم نظری در هر یک از حوزه‌های یادشده است.

۳. مسأله و پرسش‌های پژوهش

مفهوم داد در شاهنامه فردوسی چنان گسترده و بنیادین است که می‌توان آن را محور اصلی اندیشه‌ی سیاسی-اخلاقی این اثر دانست. با این حال، پرسش اصلی این است که داد و دادگری در شاهنامه فردوسی چه جایگاهی دارد و این مفهوم در چه ابعاد و سطوحی قابل بررسی و تحلیل است؟

پرسش‌های فرعی پژوهش عبارت‌اند از:

۱. داد و دادگری در شاهنامه از منظر فرهنگی و فلسفی چه بنیادهایی دارد و چگونه با مفاهیمی چون خرد، فرّه ایزدی و اَشَه پیوند می‌خورد؟

۲. دادگری در شاهنامه چه کارکردهای سیاسی، اجتماعی و حقوقی دارد و چگونه بر ساختار قدرت، نظم اجتماعی و روابط حاکم و رعیت تأثیر می‌گذارد؟

۳. داد و بیداد در شاهنامه چه بازتاب‌هایی در سطح روانشناختی، مردم‌شناختی و اخلاقی دارد و پیامدهای فردی و جمعی آن چیست؟

۴. مبانی مفهومی داد در فرهنگ ایرانی

۴-۱. ریشه‌شناسی و پیشینه‌ی مفهوم داد

واژه‌ی «داد» در زبان فارسی ریشه‌ای بسیار کهن دارد و از واژه‌ی اوستایی «داته» (dāta) گرفته شده است که به معنای قانون، نظم و فرمان راستین است (سراج، ۱۴۰۱). در اندیشه‌ی ایران باستان، جهان بر پایه‌ی نظمی کیهانی استوار است که در اوستا با واژه‌ی «اَشَه» (aša) شناخته می‌شود. این نظم، هم در طبیعت و هم در جامعه باید پاس داشته شود.

از این رو، دادگری نه تنها یک وظیفه‌ی انسانی بلکه هم‌سویی با نظم جهان به شمار می‌آید (سراج، ۱۴۰۱؛ بی‌نا، ۱۳۹۳).

در شاهنامه، داد هم‌زمان چند معنا را در بر می‌گیرد: نخست، داد به معنای عدالت و رعایت حق مردمان است. دوم، داد به معنای قانون و نظم اجتماعی است که کشور را از آشوب بازمی‌دارد. سوم، داد به معنای رفتار راستین و اخلاقی فرمانروایان است که با خرد و راستی پیوند دارد (جنت‌یان، ۱۴۰۵).

۴-۲. داد و خرد: دو بال اندیشه‌ی فردوسی

فردوسی شاهنامه را با ستایش خرد آغاز می‌کند و این آغازگری خود نشان‌دهنده‌ی جایگاه بنیادین خرد در نظام فکری اوست. در اندیشه‌ی فردوسی، دادگری بدون خرد امکان‌پذیر نیست. او بارها تأکید می‌کند که فرمانروای دادگر باید خردمند باشد. خرد راهنمای داد است و بدون آن، قدرت به بیداد می‌انجامد.

از دیدگاه فردوسی، سه اصل بنیادین برای فرمانروایی درست وجود دارد: خرد، داد و فرّه ایزدی. اگر فرمانروایی یکی از این سه را از دست بدهد، پادشاهی او پایدار نخواهد ماند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که فردوسی با مقدس جلوه دادن خرد، شاهان برخوردار از این صفت را مشروع و در زمره‌ی نیروهای اهورایی قرار داده است. از دید او، عدالت از جمله کنش‌هایی ست که در حکومت‌های مبتنی بر خردگرایی رواج پیدا می‌کند و سطح رفاه دنیایی و معنوی مردم با دو مفهوم خرد و داد، بستگی مستقیم دارد (بی‌نا، ۱۴۰۱).

۴-۳. فرّه ایزدی و پیوند آن با داد

فرّه ایزدی یا فرّ کیانی یکی از مفاهیم مهم شاهنامه است. این مفهوم به نوعی فروغ الهی اشاره دارد که به شاهان دادگر داده می‌شود. هنگامی که شاهی از راه داد بیرون رود، این فرّه از او دور می‌شود. سرگذشت جمشید نمونه‌ای روشن از این اندیشه است: تا زمانی که او دادگر است، فرّه ایزدی با اوست؛ اما هنگامی که دچار خودبینی می‌شود، این فروغ از او دور می‌شود و پادشاهی‌اش فرو می‌پاشد (داوری، ۱۳۹۸).

در نظام اندیشه‌ی فردوسی، مفاهیم کلیدی عبارت‌اند از: یزدان (خداوند)، فرّه ایزدی (فروغ الهی)، خرد (خردمندی) و داد (عدالت). عاملان سیاسی که سیاست را انتخاب و تقویت می‌کنند، شامل شهریار (شاه)، پهلوان (قهرمان) و موبد (روحانی) می‌شوند (بی‌نا، ۱۳۹۳).

۵. دادگری در شاهنامه: تحلیل ابعاد گوناگون

۵-۱. بُعد فرهنگی

از منظر فرهنگی، داد در شاهنامه بازتاب‌دهنده‌ی جهان‌بینی ایرانی باستان است. شاهنامه، منظومه‌ای برگرفته از آیین زرتشتی ست که مفاهیم موجود در آن، به طور منظم و دوبه‌دو، در برابر هم قرار دارند؛ مانند خیر و شر، روشنی و تیرگی، راستی و دروغ. براساس همین دوگانگی، دو قلمرو اهورا مزدا و اهریمن ترسیم می‌شود که برای اداره‌ی امور نیاز به نظام سیاسی دارند؛ نظامی که در قالب شهریاری نیک (نظام سیاسی مطلوب) و شهریاری بد (نظام سیاسی نامطلوب) تجلی می‌یابد (بی‌نا، ۱۳۹۳).

شهریاری نیک در شاهنامه به صورت آرمان دست‌نایافتنی نیست و نمونه‌های آن به خوبی شرح داده شده است. فردوسی چهار خصیصه را برای شهریار برمی‌شمرد: برخورداری از نژاد شاهان، هنر، گوهر و خرد. شهریار باید صفات نیک را دریافت و از صفات رذیله دوری نماید (مهدوی، ۱۳۹۷). این نگاه فرهنگی، داد را نه یک ارزش وارداتی، بلکه جزئی از هویت و جوهره‌ی ایرانی می‌داند.

۵-۲. بُعد فلسفی

از منظر فلسفی، داد در شاهنامه با نظم کیهانی (اَشَه) پیوندی ناگسستنی دارد. «اَشَه» در اوستا به راستی، پاکی، درستی و پارسایی تعبیر شده است و فردوسی واژه‌ی «راستی» را پذیرفته و همه‌جا به کار می‌گیرد. اَشَه چونان سامان مقدری است که بر مبنای آموزه‌های دینی، مناسبات آدمی، دام، کشتزار و جامعه را تنظیم می‌کند. این قانون بر رابطه‌ی خدا و مخلوقات نیز حاکم است و راستی شامل تمام صفات و ویژگی‌های نیک از جمله عدل و داد، دانایی، بردباری و بخشش می‌شود (بی‌نا، ۱۴۰۲؛ سراج، ۱۴۰۱).

در فلسفه‌ی اخلاق فردوسی، داد نه تنها یک فضیلت انسانی، بلکه انعکاسی از عدل الهی ست. از منظر فردوسی، خداوند سرچشمه‌ی مطلق دادگری ست. او در آغاز شاهنامه و در ستایش خرد، جهان را بر اساس نظمی عادلانه ترسیم می‌کند. عدل الهی در شاهنامه به معنای «پاداش فضیلت» و «کیفر رذیلت» است که هیچ‌کس، حتی قدرتمندترین پادشاهان، از دایره‌ی آن خارج نیست (رسولی، ۱۳۹۷). این نگاه، داد را به امری متافیزیکی و فراانسانی ارتقا می‌دهد.

بررسی تطبیقی مفهوم عدالت در شاهنامه و آثار افلاطون (به ویژه کتاب جمهوری) نشان‌دهنده‌ی تأثیرپذیری افلاطون از اندیشه‌های ایرانیان باستان است که انعکاس آن را در شاهنامه می‌توان دید. هر دو نظام فکری، عدالت را به عنوان هماهنگی و قرار گرفتن هر چیز در جای خود تعریف می‌کنند (بی‌نا، ۱۴۰۵).

۵-۳. بُعد سیاسی

در اندیشه‌ی سیاسی فردوسی، داد بنیادی‌ترین اصل فرمانروایی است. عدالت در شاهنامه نه صرفاً یک فضیلت فردی، بلکه اصلی ساختاری در تنظیم رابطه‌ی میان حاکم و مردم، قدرت و مسئولیت، و نظم و بی‌نظمی است. فرمانروایان بر اساس میزان پایبندی به داد مورد ارزیابی قرار می‌گیرند. پادشاه دادگر، ضامن امنیت، رفاه و ثبات جامعه معرفی می‌شود و در مقابل، بیدادگری همواره با آشوب، فروپاشی و زوال همراه است (داوری، ۱۳۹۸؛ عزیزی، ۱۳۸۸).

۵-۳-۱. چرخه‌ی عدالت در شاهنامه

یکی از مهم‌ترین مفاهیم سیاسی در شاهنامه، «چرخه‌ی عدالت» است. این چرخه که به سنت ایرانی بازمی‌گردد، ارتباط بین مؤلفه‌های گوناگون نظام سیاسی را ترسیم می‌کند. چرخه‌ی عدالت بدین‌سان طرح می‌گردد: جهان، بوستانی ست که دیوار آن، دولت است و دولت، قدرتی است که بدان، دستور یا سنت زنده می‌شود و دستور، سیاستی است که سلطنت، آن را اجرا می‌کند و سلطنت، آیینی است که سپاه، آن را یاری می‌دهد و سپاه، یارانی باشند که ثروت، آنها را تضمین می‌کند و ثروت، روزی‌ای است که رعیت، آن را فراهم می‌آورد و رعیت، بندگانی باشند که داد، آنها را نگه می‌دارد و داد باید در میان همه‌ی مردم اجرا شود و قوام جهان بدان است (عزیزی، ۱۳۸۸).

در این چرخه، دولت (شهریار) با تکیه بر داد، قانون (اَشَه) را وضع و اجرا می‌کند. سلطنت برای بقا به سپاه نیاز دارد و سپاه به ثروت و ثروت از رعیت به دست می‌آید. رعیت نیز در سایه‌ی داد به آبادانی و تولید می‌پردازد و چرخه ادامه می‌یابد. این چرخه نشان می‌دهد که داد نه تنها یک فضیلت اخلاقی، بلکه شرط بقای نظام سیاسی ست.

۵-۳-۲. پیامدهای سیاسی داد و بیداد

فردوسی در شاهنامه به روشنی پیامدهای داد و بیداد را ترسیم می‌کند. هر گاه پادشاهی دادگری پیشه سازد، افزون بر آنکه موجبات امنیت، شادی و آرامش و آبادانی مملکت را فراهم می‌سازد، پایه‌های حکومت خود را محکم ساخته است و نامی نیک از وی باقی خواهد ماند. در مقابل، هر گاه پادشاه در مسیر بیدادگری قرار بگیرد، تاج و تخت شاهی را از دست خواهد داد و مملکت رو به زوال خواهد رفت و در نتیجه چیزی جز بدنامی برای او باقی نمی‌ماند (داوری، ۱۳۹۸).

داستان ضحاک نمونه‌ای شاخص از این منطق روایی است. استبداد و ظلم او نه تنها موجب رنج مردم می‌شود، بلکه در نهایت زمینه‌ی قیام مردمی و سقوط او را فراهم می‌کند. در مقابل، فرمانروایانی که با خرد و عدالت رفتار می‌کنند، از پشتیبانی مردمی و تداوم حکومت برخوردار می‌شوند.

۵-۴. بُعد جامعه‌شناختی

از منظر جامعه‌شناختی، شاهنامه عدالت را به عنوان عاملی انسجام‌بخش معرفی می‌کند. هرگاه داد برقرار است، مرزهای طبقاتی به تعارض و خشونت نمی‌انجامد و جامعه در تعادل نسبی باقی می‌ماند؛ اما با گسترش بیداد، شکاف اجتماعی تشدید می‌شود و زمینه‌ی شورش و فروپاشی فراهم می‌گردد (شیبانی، ۱۳۹۹).

از دید فردوسی، برپایی عدالت و برابری اجتماعی یکی از مهم‌ترین وظایف صاحبان قدرت در جامعه است. او همچنین بر رعایت حقوق انسانی تأکید دارد و از این طریق زمینه‌های توسعه‌ی اجتماعی را فراهم می‌آورد (بی‌نا، ۱۴۰۲).

در شاهنامه، عدالت صرفاً وظیفه‌ی پادشاه نیست، بلکه پهلوانان و کنشگران اجتماعی نیز در برابر آن مسئول‌اند. شخصیت‌هایی چون کاوه‌ی آهنگر، که در برابر بیداد قیام می‌کند، نشان می‌دهند که پاسداشت عدالت می‌تواند به کنش جمعی منجر شود. این تصویر از عدالت، نوعی اخلاق مسئولیت اجتماعی را بازتاب می‌دهد که در آن جامعه در برابر بی‌عدالتی منفعل نیست (جنت‌یان، ۱۴۰۵).

۵-۴-۱. طبقات اجتماعی و عدالت

در نظام اجتماعی شاهنامه، هر طبقه به حرفه‌ی مخصوص خود می‌پردازد و عدالت به معنای قرار گرفتن هر کس و هر چیز در جای خود است. فردوسی بر این باور است که اگر جایگاه هر کس به درستی رعایت نشود، نظم اجتماعی بر هم می‌خورد. انوشیروان در داستان مرد کفش‌فروش که می‌خواهد فرزندش دبیر شود، بر حفظ شأن و منزلت طبقات تأکید می‌کند و می‌گوید: هنر باید از مرد موزه‌فروش / بدین کار دیگر تو با من مکوش (فردوسی، ۱۳۸۶-۱۳۹۶). این نگاه اگرچه با دیدگاه‌های امروزی درباره‌ی تحرک اجتماعی تفاوت دارد، اما در بافتار تاریخی خود، نشان‌دهنده‌ی اهمیت نظم و سامان اجتماعی در اندیشه‌ی فردوسی است.

۵-۵. بُعد روان‌شناختی

از منظر روان‌شناسی، داد در شاهنامه با سلامت روانی فرد و جامعه پیوند دارد. فردوسی معتقد است که «داد تن دادن» نخستین گام در راه دادگری است. این مفهوم به تهذیب نفس و پیروزی بر نیروهای درونی شر اشاره دارد: چو داد تن خویشتن داد مرد / چنان دان که پیروز شد در نبرد (فردوسی، ۱۳۸۶-۱۳۹۶).

در اندیشه‌ی فردوسی، صفات اهریمنی یا در افراط‌اند و یا در تفریط، در حالی که صفات اهورایی در حد وسط قرار دارند. داد نیز به عنوان ویژگی نیک شهریار، در میانه جای می‌گیرد و اگر از اندازه بگذرد، ظلم تلقی می‌گردد. این نگاه، داد را با مفهوم «میانه‌روی» در روان‌شناسی اخلاق پیوند می‌دهد: ز کار زمانه میانه گزین / چو خواهی که یابی بداد آفرین (فردوسی، ۱۳۸۶-۱۳۹۶).

فردوسی ده صفت را با عنوان «ده دیو» برمی‌شمرد: آز، نیاز، رشک، ننگ، کین، خشم، سخن‌چینی، دورویی، ناپاک‌دینی (بی‌دانشی) و ناسپاسی. وقتی روان انسان در دست این صفات باشد، روشنی و فروغ می‌میرد و انسان در ظلمات گم می‌شود. دادگری در واقع پیروزی بر این دیوهای درونی است (رسولی، ۱۳۹۷).

از سوی دیگر، پژوهش‌ها نشان داده است که میان دادگری و شادی در شاهنامه رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. شهریار دادگر، هم خود از آرامش روانی برخوردار است و هم این آرامش را به جامعه منتقل می‌کند. بیدادگری نیز با افسردگی، اضطراب و ناامیدی جمعی همراه است (بی‌نا، ۱۴۰۱).

۵-۶. بُعد حقوقی

از منظر حقوقی، داد در شاهنامه به معنای اجرای قانون و رعایت حقوق افراد است. یکی از موضوعات مهم حقوقی در شاهنامه، اجرای عدالت و تعیین مجازات مناسب برای مجرمان است. فردوسی تأکید دارد که هر عمل ناشایستی باید کیفر متناسب خود را بیابد (بی‌نا، ۱۴۰۴).

۵-۶-۱. داد و قانون

در شاهنامه، قانون بر اساس «اَشَه» (راستی کیهانی) وضع می‌شود. شهریار موظف است این قانون را بشناسد و آن را اجرا کند. وضع قوانین بشری نیز باید در راستای اَشَه صورت بگیرد و هر گونه تخطی از این قانون، عواقب جبران‌ناپذیری در پی خواهد داشت (بی‌نا، ۱۴۰۲).

انوشیروان در نامه‌ای به کارداران خود می‌نویسد: نهادیم بر روی گیتی خراج / درخت گزیت از پی تخت عاج /

کس کو برین یک درم بگذرد /

به بیداد بر یک نفس بشمرد (فردوسی، ۱۳۸۶-۱۳۹۶). این نشان می‌دهد که در نظام حقوقی شاهنامه، حتی یک درم اضافه‌گرفتن از مردم، بیداد محسوب می‌شود و کیفر دارد.

۵-۶-۲. حق دادخواهی و دسترسی به عدالت

انوشیروان در شاهنامه، بارگاه خود را به روی همه می‌گشاید و این حق را به مردم می‌دهد که هر وقت بخواهند به وی مراجعه کنند: مترسید هرگز ز تخت و کلاه /

گشادست بر هر کس این بارگاه…

مبادا که از کارداران من / گر از لشکر و پیشکاران من /

نخسبد کسی با دلی دردمند /

که از درد او بر من آید گزند (فردوسی، ۱۳۸۶-۱۳۹۶). این ابیات نشان‌دهنده‌ی حق دادخواهی و دسترسی همگانی به عدالت در اندیشه‌ی فردوسی ست. شهریار مسئول شنیدن شکایات مردم و جبران رنج‌های آنان است (بی‌نا، ۱۴۰۴).

۵-۷. بُعد مردم‌شناختی (انسان‌شناختی)

از منظر مردم‌شناسی، داد در شاهنامه با هویت جمعی و فرهنگ ایرانی پیوندی ناگسستنی دارد. شاهنامه نه تنها روایتگر تاریخ اسطوره‌ای ایران است، بلکه هویت‌بخش به جامعه‌ی ایرانی در دوران بحران هویتی پس از حمله‌ی اعراب بوده است (بی‌نا، ۱۴۰۵).

۵-۷-۱. مردم و مسئولیت در برابر داد

در اندیشه‌ی فردوسی، مردم نیز در برابر بیداد مسئولیت دارند و نباید در برابر ستم خاموش بمانند. کاوه‌ی آهنگر در برابر ضحاک فریاد برمی‌آورد و مردم را به قیام فرا می‌خواند. خیزش کاوه در شاهنامه نماد قیام مردمی علیه ستم است. درفش کاویانی که از پیش‌بند آهنگری ساخته می‌شود، نشانه‌ی دادخواهی مردم ایران است (جنت‌یان، ۱۴۰۵).

این تصویر از عدالت، نوعی اخلاق مسئولیت اجتماعی را بازتاب می‌دهد که در آن جامعه در برابر بی‌عدالتی منفعل نیست. کاوه تمثال برجسته‌ی قهرمان مردمی در ادبیات عالم است که برای عدل و داد علیه ضحاک ظالم و ستمگر مبارزه می‌کند و پیروز می‌شود و عدالت را در جامعه برقرار می‌نماید (رسولی، ۱۳۹۷).

۵-۷-۲. داد و هویت ملی

فردوسی با به تصویر کشیدن شاهان دادگر و پهلوانان عدالت‌خواه، الگویی از هویت ایرانی را ترسیم می‌کند که در آن دادخواهی و دادگری از مؤلفه‌های اساسی ایرانی‌بودن به شمار می‌آید. این نگاه، شاهنامه را به «پرچم ملت‌گرایی» تشبیه کرده است، اما به درستی باید گفت که شاهنامه نه ملت‌گرایی و شاه‌پرستی، بلکه محبت به وطن و تصویر حکمران عادل را در نظر دارد (بی‌نا، ۱۴۰۵).

همان‌گونه که موسی رجبوف تأکید کرده است: «ایده‌ی شاه عادل و عاقل یکی از ایده‌های مهم اجتماعی شاهنامه می‌باشد. این ایده در ردیف اندیشه‌ی مبارزه‌ی نیکی و بدی از ابتدا تا انتهای داستان را فرامی‌گیرد» (به نقل از بی‌نا، ۱۴۰۵).

۶. بیدادگری در شاهنامه: علل و پیامدها

در تقابل با داد، بیدادگری قرار دارد. بیداد در شاهنامه نشانه‌ی افول سلطنت و مقدمه‌ی نابودی فرمانروایان است. فردوسی می‌فرماید: چنین گفت نوشین‌روان قباد /

که چون شاه را دل بپیچد ز داد /

کند چرخ منشور او را سیاه /

ستاره نخواند ورا نیز شاه / ستم نامه‌ی عزل شاهان بود /

چو درد دل بی‌گناهان بود (فردوسی، ۱۳۸۶-۱۳۹۶).

بیدادگری در شاهنامه علل گوناگونی دارد: خودکامگی، غرور، آزمندی، خشم، نابخردی و دوری از خرد. پیامدهای بیداد نیز عبارت‌اند از: ویرانی کشور، ناامنی، شورش مردم، خشکسالی و بلایای طبیعی، و در نهایت زوال و سقوط دولت (داوری، ۱۳۹۸؛ مهدوی، ۱۳۹۷).

داستان جمشید نشان می‌دهد که چگونه خودبینی و غرور، شاه دادگر را به بیداد می‌کشاند و فرّه ایزدی را از او دور می‌سازد. داستان ضحاک نیز نشان می‌دهد که بیدادگری چگونه به استبداد و ستم تمام‌عیار می‌انجامد و سرانجام با قیام مردمی به پایان می‌رسد.

۷. نتیجه‌گیری

بررسی چندرشته‌ای مفهوم داد و دادگری در شاهنامه فردوسی نشان می‌دهد که این مفهوم نه تنها یکی از بن‌مایه‌های اصلی اندیشه‌ی فردوسی است، بلکه در ابعاد گوناگون فرهنگی، فلسفی، سیاسی، جامعه‌شناختی، روان‌شناختی، حقوقی و مردم‌شناختی قابل تحلیل و بررسی ست.

از منظر فرهنگی و فلسفی، داد در شاهنامه ریشه در اندیشه‌ی کهن ایرانی «اَشَه» دارد و با مفاهیم خرد و فرّه ایزدی پیوندی ناگسستنی دارد. از منظر سیاسی، داد بنیادی‌ترین اصل مشروعیت‌بخش به قدرت است و چرخه‌ی عدالت در شاهنامه نشان می‌دهد که چگونه داد، بقای نظام سیاسی را تضمین می‌کند. از منظر جامعه‌شناختی، داد عامل انسجام اجتماعی و پیشگیری از تعارضات طبقاتی ست. از منظر روان‌شناختی، داد با سلامت روانی فرد و جامعه رابطه‌ی مستقیم دارد و بیدادگری با افسردگی و ناامیدی جمعی همراه است. از منظر حقوقی، داد به معنای اجرای قانون، رعایت حقوق افراد و دسترسی همگانی به عدالت است. از منظر مردم‌شناختی، داد جزئی از هویت جمعی ایرانی و مسئولیتی همگانی به شمار می‌آید.

در نهایت، می‌توان گفت که داد و دادگری در شاهنامه فردوسی نه تنها یک فضیلت اخلاقی فردی، بلکه اصلی ساختاری در تنظیم رابطه‌ی میان حاکم و مردم، قدرت و مسئولیت، و نظم و بی‌نظمی ست. فردوسی با بهره‌گیری از داستان‌های اسطوره‌ای و تاریخی، تصویری ژرف از داد به عنوان بنیاد فرمانروایی و سامان اجتماعی ارائه می‌دهد. این نگاه جامع و چندلایه به داد، شاهنامه را به متنی بنیادین در تبیین الگوهای اخلاقی و اجتماعی فرهنگ ایرانی تبدیل کرده است که همچنان برای جوامع معاصر پیام‌های ارزشمندی دارد.

منابع و مآخذ

۱. فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۸۶-۱۳۹۶). شاهنامه. تصحیح جلال خالقی مطلق. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.

۲. بی‌نا. (۱۴۰۱). «بررسی ارتباط خرد با دادگری و برآیندهای آن در اندیشۀ سیاسی فردوسی در شاهنامه». ماهنامه جامعه‌شناسی سیاسی ایران، دوره ۵، شماره ۹، صص. ۱-۲۰.

۳. عزیزی، طاهره. (۱۳۸۸). «ترسیم چرخه عدالت در شاهنامه». علوم سیاسی، سال دوازدهم، شماره ۴۵، صص. ۱۰۵-۱۲۶.

۴. مهدوی، زینب. (۱۳۹۷). «تبیین دلایل لزوم آراستگی شاهان به فضیلت دادگری در شاهنامه». همایش شاهنامه و تعلیم و تربیت، دانشگاه فردوسی مشهد، صص. ۱-۱۵.

۵. جنت‌یان، امیرحسین. (۱۴۰۵). «بازنمایی مفهوم عدالت در شاهنامه فردوسی و کارکرد آن در نظم اجتماعی». فصلنامه پژوهش‌های ادبی، دوره ۱۲، شماره ۳، صص. ۴۵-۶۸.

۶. سراج، اشرف. (۱۴۰۱). «A Study of the Concept of Dād (justice) in Six Stories of Ferdowsi’s Shahnameh with a Cognitive Approach». Journal of Persianate Studies, Vol. 15, No. 2, pp. 200-225.

۷. بی‌نا. (۱۳۹۳). «Political Concepts, Agents and Order in Ferdowsi’s Shahnameh». Iranian Studies, Vol. 47, No. 5, pp. 689-710.

۸. داوری، پریسا. (۱۳۹۸). «پیوند داد و شاهی در شاهنامه و چالش‌های آن». پژوهشنامه ادبیات تعلیمی، شماره ۴۲، صص. ۷۷-۹۶.

۹. رسولی، محمد. (۱۳۹۷). «داد و دادگری در شاهنامه». نشریه خواندنی، شماره ۱۰۲، صص. ۵۶-۶۳.

۱۰. بی‌نا. (۱۴۰۵). «عدالت در اندیشه فردوسی یک انتخاب سیاسی نیست». خبرگزاری مهر، ۲۵ فروردین ۱۴۰۵.

۱۱. بی‌نا. (۱۴۰۲). «بنیادهای اخلاقی و اجتماعی حقوق بشر در شاهنامه فردوسی». فصلنامه حقوق و ادب، دوره ۸، شماره ۱، صص. ۱۱۲-۱۳۰.

۱۲. بی‌نا. (۱۴۰۴). «مفاهیم حقوقی در شاهنامه فردوسی؛ از حقوق فردی تا جایگاه زنان». مجله مطالعات حقوقی، دوره ۱۰، شماره ۴، صص. ۸۹-۱۱۰.

۱۳. شیبانی، محمد. (۱۳۹۹). جامعه‌شناسی عدالت در نهج البلاغه و شاهنامه. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

انتهای خبر/

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.