«تِرکِه »/تلخ و شیرین «تِرکِه» در دارستان بلوط کهگیلویه و دنا
۱۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۸
بنابر توصیه‌ی دل، با دلدار دست در دست هم راهی دنا شدیم. دل از «ترکه» گفت و دلم را تا هفت آسمان ترک ترک کرد.
ارسال توسط : منبع : پیوارنیوز
پ
پ

پبوارنیوز؛به قلم  سروش درست تلخ و شیرین «تَرْکِهْ» در دارستان بلوط کهگیلویه و دنا شنفتنی‌ست و گفتنی. «تِرْکِهْ» در زبان شکر شیرین لری، معادل «سنجاب» در زبان شکر شیرین پارسی‌ست.

هر سحرگاه، نخستین پرتوهای خورشید از فراز قله‌های سترگ‌‌سپیدپوش دنا می‌گذرد و درّه‌های ژرف پایین دست «قاش‌ْمَستان» و «پازَن‌ْپیر» را با طلای نرمی از «تِشکْ» و نور می‌آراید، تکانشی خفیف در میان انبوه درختان بلوط دیده می‌شود و شنیده. این، «ترکه» یا همان سنجاب است که از خواب برخاسته، با چشمانی گِرد، گردویی در پنجه گرفته و بر دو پا- ناز و دلربا- ایستاده است.

قامتی به بلندی یک «بِرِس» و وجب، دُمی انبوه و پشمالو؛ دمش چون پرچمی در باد تکان می‌خورد و قلبی که به اندازه‌ی تمام زاگرس می‌تپد.

جای جای این دیار کهگیلویه و بویراحمد، از دامنه‌های کوه «لاسْ» و کوه «زن و مرد» گرفته تا جنگل‌های انبوه آبزالونغاره‌خونه‌بویراحمد، دشت شلال‌دون تا «مَرغِ»دریاچه «ماغَر»، سرشار از حضور این مهمان کوچکِ جنگل است. *مهمانی که هرچه بزرگ‌تر می‌شود، کوچک‌تر می‌گردد و گریزان‌تر.

زندگی، در کوچکی‌هایش بزرگ است و سنجاب، با آن قامت کوتاه، پیامی بلند برای جهان دارد:«در دل هر درخت بلوطِ کهگیلویه، هزاران سال خردِ زمین نهفته است. سنجاب، خواننده‌ی این خرد است؛ بی‌آنکه بداند. سرودِ زندگی را در دشت و دامن می‌خواند.» او با نام علمی Sciurus anomalus، در این دیار، زیستگاهی بس ارزشمند یافته است. قامتی در حدود بیست تا بیست و پنج سانتی‌متر، دمی که گاه تا هجده سانتی‌متر می‌رسد و پوششی از موهای قرمز حنایی بر سر و دم، او را از دیگر گونه‌ها متمایز می‌کند. در استان کهگیلویه، رنگش به نخودی و قهوه‌ای روشن می‌گراید، گویی با آفتاب سوزان کهگیلویه و نسیم خنک دنا هماهنگ شده است.

پیوند کهنی میان بلوط و ترکه است.

جنگل‌های بلوط دنا، از دیرباز، مهد تمدن‌ها و زیستگاه انسان‌های گوناگونی بوده است. درختان کهنسال بلوط بر دامنه‌های کوه سیاه و کوه سفید سایه گسترانیده‌اند.

با قامتی استوار و ریشه‌هایی که در اعماق خاک فرورفته، نه تنها سایبانی برای سنجاب‌ها که سرچشمه‌ی زندگی برای مردمان سرزمین نیز بوده‌اند. از میوه‌شان که کلگ و نانِ عشایر است.

انسان و بلوط، دو همسایه‌ی دیرینه‌اند که در دامنه‌ی دنا زبان یکدیگر را نمی‌دانند، اما نفس‌هایشان با هم آمیخته است. همسایگیِ راستین، نه در گفتار که در هم‌نفسی‌ست.

سنجاب، حلقه‌ی گم‌شده‌ی این پیوند است. با آن دستان ظریف و چنگال‌های ریز، دانه‌های بلوط را از شاخسار می‌چیند و در گودالی در دل خاک پنهان می‌کند. نمی‌داند که جای دانه را فراموش خواهد کرد یا نه. نمی‌داند که این فراموشی، آغاز یک زندگی و درختِ نو است. نمی‌داند که با همین «نادانی»، جنگل را نجات می‌دهد. این، معمایی‌ست که سنجاب هر روز در لابه‌لای کوه «لِنگه‌ٔلاسْ» و کوه «زرآورد» حل می‌کند، بی‌آنکه از گره‌گشایی معما آگاه باشد.

بزرگ‌ترین خردمندی، گاهی در نادانیِ به ظاهر ساده نهفته است؛ سنجاب نمی‌داند که باغبان است، اما جنگل می‌داند.

باغبانی خاموش است و کمی بزرگتر از موش

سنجابِ دنا، با هر جهشی که در میان شاخساران برمی‌دارد، نقشه‌ای از آینده‌ی جنگل را در دل خاک ترسیم می‌کند. او نقّاشِ بی‌نقشه‌ای‌ست که تابلوهایش، سال‌ها بعد، در قامت درختان قد برمی‌افرازند.

در جنگل‌های «کَبگیان» و «پاقلعه»، ترکه‌ها، روز را به جنب‌وجوش می‌گذرانند؛ از شاخه‌ای به شاخه‌ای می‌پرند، گهگاه بر زمین فرود می‌آیند و دانه‌ای می‌یابند و با احتیاط به بالای درخت بازمی‌گردند. لانه‌هایشان را در حفره‌های درختان کهنسال می‌سازند. به ویژه درختانی که در دامنه‌ی کوه «نیر» و «قلم» و «دِرشک»، تنومند و استوار ایستاده‌اند.

*کاشانه‌ی خود را با علف‌های نرم دکوراسیون‌بندی نموده و در آن، با آرامش، به تماشای دنیای بیرون می‌نشینند. عجب «پِنت‌هاوس»، تماشاگه دیدنی و به قول امروزی‌ها، «ویویی!»…*

در «درّه گُلی»، که از پیچ و خم‌هایش سرچشمه‌های کوچک جاری‌ست و ساری، سنجاب‌ها در کنار چشمه‌سارها، دانه‌های گردو را در دل رطوبت خاک پنهان می‌کنند و به فراموشی می‌سپارند تا بهار. با برآمدن بهاربانو، جوانه‌ها سر از خاک بر‌می‌آرند.

در هر نهال بلوطی که از دل خاک سر برمی‌آورد، رازی از فراموشیِ سنجاب نهفته است. او باغبانِ خاموشی‌ست که بذرها را با اشک شبنم می‌شوید و به آغوش زمین می‌سپارد.

غذای سنجاب در این مناطق، بلوط، گردو و بادام کوهی‌ست؛ همان میوه‌هایی که جنگل را زنده نگه می‌دارند.

ترکه، با چیدن دانه‌ها و دفن آن‌ها در نقاط مختلف، نقشی بی‌بدیل در تکثیر درختان ایفا می‌کند. او در واقع، «واکار» جنگل است؛ کارنده‌ای که بذرها را در دل زمین پنهان می‌کند تا باران، خورشید و زمان، جوانه‌ها را به آغوش خاک دعوت کنند.

*در کوه «لاس»، که سایه‌اش بر روستاهای اطراف سنگینی می‌کند، سنجاب‌ها بیش از هر جای دیگر، این مأموریتِ خاموش را به جای می‌آورند. شاید با این زایش و پویش، نام «لاس»گرفته است با این مضمون بلند:*

*«شیر وَ بیشه زَهْ وَدَر، نَر و لاس نیاره!» لاس همان ماده است در پارادوکس تکمیلی با نر.*

هر دانه‌ای که در خاک پنهان می‌شود، پیمانی‌ست با آینده و سنجاب، امین این عهدهای نانوشته است.

انسان، بلوط و سنجاب؛ سه‌ضلعیِ حیات در دامنه‌ی دناست. انسانِ کهگیلویه و بویراحمد، از دیرباز، با درخت بلوط زیست کرده است. در دامنه‌ی کوه «زن و مرد» و کوه «لنگه‌لاس»، غارهایی یافت شده که دانه‌های بلوط در آن‌ها نشان از استفاده‌ی انسان‌های نخستین از این میوه دارد. در فرهنگ‌ قوم لر، بلوط، نانِ کوهستان است؛ در زمستان‌های سخت که برف، راه‌های ارتباطی را می‌بندد، آرد بلوط، مایه‌ی بقای بسیاری از خانواده‌ها بوده است.

چوب بلوط، ستون‌های خانه‌های روستایی «پاقلعه» و «سی مهمیر» را شکل داده و پوست آن، در دباغی و صنایع دستی به کار رفته است.

انسانِ کهگیلویه، با هر برش ارّه‌ای که بر تنه‌ی بلوط، زخمه می‌زند، شاخه‌ای از خویش را می‌بُرد؛ زیرا درخت، همسایه‌ای‌ست که مرزهایش با مرزهای زندگی ما گره خورده. است: از کوه زرآورد تا دره گلی، از دژکوه تا کوه سیاه.

*پیران ایل، سخن‌شان فلسفه‌ی زندگی‌ست و برازندگی: «کسی که ریشه‌های همسایه‌اش را می‌بُرد، ناخواسته سقف خانه‌ی‌خودش را فرو می‌ریزد.»* زیباترین کلام فلسفی از زبان فیلسوفان کالج نادیده ایل.

در این میان، سنجاب‌ها، واسطه‌ی این پیوند بوده‌اند. آنان، با کاشتن بی‌امانِ بلوط، جنگل را زنده نگاه داشته‌اند و جنگل نیز، به نوبه‌ی خود، آب و خاک و هوا را برای انسان‌ها حفظ کرده است. کوه‌های دنا، سرچشمه‌ی رودهای فصلی و چشمه‌سارهای پرآبی هستند که به رودخانه‌های بزرگ کارون و کرخه و زاینده رود می‌پیوندند. این آب‌ها، مایه‌ی حیات دشت‌های حاصلخیز کهگیلویه و بویراحمد و حتی فراتر از آن‌ند. بی‌گمان، هر بلوطی که در این منطقه می‌روید، با قطرات آبی که به کام مردم می‌رسد، پیوندی ناگسستنی دارد.

سنجابِ دنا، باغبان بی سروصدایی‌ست که نهال‌هایش را در دل خاک می‌نشاند تا انسان، نسل‌ها بعد، از سایه و میوه‌اش بهره ببرد. *تِرکه، برای فردا می‌کارد، بی‌آنکه فردا را ببیند و این، بزرگ‌ترین درسِ ایثار است که طبیعت به ما می‌آموزد.*

ایثار، وقتی معنا می‌یابد که کسی برای نسلی که هرگز نمی‌بیند، بکارد؛ سنجاب این را می‌داند، اما ما فراموش کرده‌ایم.

هفت لشکرخوان ایل، بندی در سوگ‌نامه‌ی فاجعه‌ی ناآگاهی زمزمه می کنند:

«گرفتند شیون به هر کوهسار

نه فریادرس بود و نه خواستار»

(شاهنامه، داستان سیاوش).۰

این سه‌ضلعیِ حیات، امروز در معرض فروپاشی‌ست. خشکسالی، آتش‌سوزی‌های مکرر، قطع درختان توسط سوداگران چوب و شکار و قاچاق سنجاب‌ها، هر یک به نوبه‌ی خود، تیشه بر ریشه‌ی این پیوند کهن زده‌اند.

انسان، با ناآگاهی، درختان را می‌بُرد و سنجاب‌ها را از خانه‌هایشان در کوه‌های «سِیوک» و «کَلْ‌کَلا»بیرون می‌راند و جنگل را بی‌پناه می‌گذارد.

تِرکه، بی‌آنکه بداند در قفس‌های کوچک و تنگ، جان می‌دهد و با او، هزاران نهالِ ناروییده، خاک می‌شوند.

*فاجعه‌ی ناآگاهی زمانی فجیع است که سنجابِ دنا، کالا می‌شود. این روزها، در بازارهای مجازی، تصاویر سنجاب‌های بازیگوشِ به دام افتاده در قفس، دل خریداران در شهرهای دور را می‌رباید.* قیمتی بین صد تا پانصد هزار تومان، گاهی تا دو میلیون و وعده‌ی حیوانی «رام و مهربان».

لکن قصه از جایی دیگر آغاز می‌شود. از دل دارستانِ «تامَر» و «ماهْ‌پرویز» و دامنه‌های «شاه‌نشین» سیلوکلوار. قاچاقچیان، با روشی وحشیانه، سنجاب‌ها را به دام می‌اندازند. حفره‌ای در پایین درخت بلوط ایجاد می‌کنند و با گاز یا اسپری، حیوان را از حفره‌ی بالایی بیرون می‌رانند. درخت، آسیب می‌بیند؛ سنجاب، اسیر می‌شود و جنگل، یک خانه‌ی دیگر را از دست می‌دهد. گاه، حتی برای بیرون راندن سنجاب، دست به دامان آتش و شعله‌ی بُرازه می شوند و گیرا.

تنه‌ی کهنسال دار و درختان را به کام شعله‌ها و برازه‌ها و گُرازه‌ها می‌سپارند.

خریدارِ سنجابِ دنا، بی‌آنکه بداند، مشتریِ یک جنایتِ زیست‌محیطی‌ست. با پرداخت هر پولی، تیشه‌ای بر ریشه‌ی درختانِ کوه «خامی» و قله «سیچانی» می‌زند و آینده‌ی جنگل را به آتش می‌کشد.

سنجاب‌های به دام افتاده، در قفس‌های تنگ و تاریک، از جاده‌های پرپیچ و خمِ دنا راهیِ شهرها می‌شوند. بسیاری در همین مسیر، از تشنگی، گرسنگی و شوک اسارت، جان می‌دهند. آن‌هایی که به مقصد می‌رسند، در خانه‌هایی زندانی می‌شوند که نه عطر جنگل کبگیان دارد، نه فضای باز کَل فراخ و نه نسیم خنک دره گُلی را.

افسردگی، گوشه‌گیری و بیماری، مهمان همیشگی آن‌هاست. اگر هم روزی صاحبشان تصمیم به رهایش بگیرد و سنجاب را به طبیعت بازگرداند، دیگر سنجاب زنده نخواهد ماند. چه تراژدی در طبیعت تازه‌تر از این: ترکه، هرگز نمی‌تواند به زندگی وحشی بازگردد و به زودی، طعمه‌ی گرسنگی یا شکارچیان خواهد شد.

ناآگاهی و جهل، بزرگ‌ترین دشمنِ طبیعتِ کهگیلویه و بویراحمد است. بسیاری از خریداران نمی‌دانند که سنجاب ایرانی گونه‌ای در معرض انقراض است و خرید و فروش آن جرم است و ممنوع. ناآگاهند که که نگهداری از این حیوان، نیازمند شرایط ویژه‌ای‌ست که هیچ خانه‌ای نمی‌تواند تأمین کند. اطلاع ندارند که سنجاب، موجودی اجتماعی‌ست و تنهایی در قفس، روحش را می‌شکند. طول عمر سنجاب در طبیعت تا پانزده سال می‌رسد، اما در اسارت، گاه به کمتر از یک سال نیز نمی‌انجامد.

آزادی برای هر موجودی، یک کالا نیست، بلکه یک حق است. حقِ هر موجودی برای زیستن در زیستگاهِ خود و برای مردن در آغوشِ طبیعت.

سال های اخیر، دنا در آتش بی‌تفاوتی سوخت.

قصه، به قاچاق سنجاب ختم نمی‌شود. دنا و مناطق اطراف، از چند سو در معرض تهدید‌اند. آتش‌سوزی‌های عمدی و غیرعمدی، هر سال بخش‌های بزرگی از جنگل‌های پُرپشت و متراکم دشت«دشت‌روم» و «تنگ‌پیرْ‌زال» را نابود می‌کند. قاچاق‌چیان چوب، با قطع درختان کهنسال در دامنه ‌ی کوه سیاه و کوه سفید و دژکوه، نه تنها جنگل را بی‌پوشش می‌کنند، که کاشانه‌ی سنجاب‌ها و زیست‌گاه هزاران گونه‌ی دیگر را ویران می‌سازند.

وقتی درختی در کوهستان «حوضْ‌دال» فرو می‌ریزد، نه فقط یک تنه، که آینده‌ای از باد و باران و زندگیِ سنجاب‌ها و انسان‌ها، با خاک یکسان می‌شود.

عشایر و روستاییانِ کهگیلویه و بویراحمد، برای تغذیه‌ی دام‌های خود، شاخه‌های درختان بلوط را در پاقلعه و کبگیان می‌بُرند. این کار، به مرور، درختان را خشک می‌کند و منابع غذایی ترکه‌ها را کاهش می‌دهد. ترکه که ناچار به جست‌وجوی غذا در باغ‌های اطراف کوه «خَئیز» می‌شود، بیش از پیش در معرض شکار و اسارت قرار می‌گیرد.

افزون بر این، خشکسالی‌های پی‌درپی، قارچ‌ها و پروانه‌های زیبارُخ‌زشتْ‌خو برگ‌خوار، دست‌به‌دست هم داده‌اند تا دنا را از نفس بیندازند. درختان بلوط که روزگاری سربلند و استوار بر فراز کوه « حجاج» ایستاده بودند، امروز رنجور و خمیده‌اند و سنجاب‌ها، به تبعِ آن‌ها، روزگار سختی را در دامنه‌های کوه نیر و قلم می‌گذرانند.

جنگل، موجودی زنده است که اگر یک عضو از پیکرش جدا شود، تمام بدنش به لرزه می‌افتد. ترکه، عضوی از این پیکر است که نبودش، تبِ مرگ را به جنگل‌های دنا می‌آورد.

در این میان، بیکاری و فقر، چرخه‌ی تخریب را تسریع می‌کند و تسهیل. جوانانی که شغلی ندارند، به قاچاق ترکه، زغال و چوب روی می‌آورند. قانون نیز بازدارندگی کافی ندارد و جریمه‌های اندک، سودِ سرشارِ این تجارت را توجیه می‌کند. پس، این یک بحرانِ زیست‌محیطی نیست؛ بحرانی‌ست اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که در پیوند با هم، دنا، زیست‌گاه‌های اطراف و اکوسیستم کهگیلویه‌و‌بویراحمد را نشانه رفته‌اند.

*فقر، اگر با ناآگاهی گره بخورد، طبیعت را به کام مرگ می‌کشد؛ اما آگاهی، حتی در تنگدستی، راهی برای نجات می‌یابد.*

شاید برخی بپرسند: «اگر سنجاب را در خانه نگهداری کنیم و به خوبی از او مراقبت کنیم، چه اشکالی دارد؟» پاسخ، در مفهوم «خوب» نهفته است. خوب، به معنای تغذیه‌ی مناسب و درمانِ به‌هنگام نیست. خوب، به معنای فراهم آوردنِ فضایی‌ست که حیوان در آن، غرایز طبیعی خود را برآورده کند. سنجابِ دنا، برای خوب بودن، نیاز به درختان بلند کوه لاس دارد، نه قفس. به ارتفاعِ شاخساران، نه سقفِ اتاق. به بادِ خنک دره گُلی، نه کولر. به ترس از اَلو، شاهین و مار، نه آرامشِ کاذبِ خانه.

ما، انسان‌ها، با بهترین نیت‌ها، گاه بزرگ‌ترین ظلم‌ها را در حق طبیعتِ کهگیلویه بزرگ روا می‌داریم. *محبتِ بی‌درایت، گاهی از دشمنیِ آگاهانه، خطرناک‌تر است و سنجاب، قربانی این محبتِ نادان است.*

عشقِ بدون‌آگاهی، زندانی‌ساز است و عشقِ آگاهانه، رهایی‌بخش.

سنجاب، در زیستگاه طبیعی خود، روزانه مسافت‌های طولانی را طی می‌کند، از درختی به درخت دیگر می‌پرد، با گونه‌های دیگر تعامل دارد، عاشق می شود. با جفتش معاشقه می‌کند و فرزندانش را بزرگ می کند. رموز زندگی را به فرزندان قدونیم‌قدش می‌آموزد. تمام این رفتارها، در فضای محدود خانه، غیرممکن است. حتی اگر قفس را بزرگ کنیم و اسباب‌بازی بگذاریم، باز هم نمی‌توانیم جایگزینِ جنگلِ «اشگر» و «دیل» باشیم.

ترکه، در اسارت، هرگز به آنچه برای زیستن نیاز دارد، دست نمی‌یابد.

از سوی دیگر، نگهداری از سنجاب در خانه، نه تنها به خود حیوان آسیب می‌زند، بلکه به طبیعتِ دنا نیز لطمه می‌زند. هر سنجابی که از جنگل‌های کوه «مان» و «نرمو» گرفته می‌شود، یک «باغبان» از چرخه‌ی حیات جدا می‌شود. جای خالی او، با نهال‌های ناروییده، با درختانی که جوانه نمی‌زنند و با زیست‌گاه‌هایی که رو به زوال می‌روند، پر می‌شود.

هر سنجابی که از جنگل جدا می‌شود، یک درختِ کاشته‌نشده را با خود به گور می‌بَرد.

راه نجات چیست؟ چگونه می‌توان از این فاجعه در کهگیلویه و بویراحمد جلوگیری کرد؟ پاسخ، در «آگاهی» و «انتخاب» است. آگاهی از این که ترکه یا همان سنجاب ایرانیِ دنا، نه یک حیوان خانگی، بلکه یک گونه‌ی بومی و ارزشمند است. معرفت درباره‌ی خرید سنجاب، دامن زدن به قاچاق و نابودی جنگل‌های پُرپشت زیلایی و شلالدون است. آگاهی از اینکه هر یک از ما، با انتخاب‌های کوچک‌مان، می‌توانیم تأثیری بزرگ بر بقای این گونه و زیستگاهش بگذاریم.

ما، به اندازه‌ی یک انتخاب، به طبیعتِ دنا نزدیک یا دور هستیم. انتخابِ نخریدنِ سنجاب، انتخابِ آگاه‌تر بودن، انتخابِ آموزش به دیگران، همه و همه، قدم‌هایی‌ست در راهِ نجاتِ کوه‌های نیر، قلم، زرآورد و ساورد.

دولت و نهادهای مسئول نیز، وظایفی سنگین بر عهده دارند: تقویت قوانین و جریمه‌های بازدارنده، برخورد با مافیای قاچاقِ ترکه(سنجاب)، مجازات قاچاقچیان زغال کَت(زغال مجلسی بلوط) و چوب، از اهم وظایف فوق است. حمایت از جوامع محلیِ با ایجاد اشتغال، جایگزین‌های معیشتی و فرهنگ‌سازی گسترده در شهرها و روستاها، همگی از ضروریات است.

سازمان حفاظت محیط‌زیست باید با جدیت، زیستگاه‌های ترکه‌ناز‌دنا را در دامنه‌ی کوه لاس و کوه لنگه‌لاس پایش کند و با متخلفان برخورد قانونی نماید.

همچنین، آموزش کودکان و نوجوانان کهگیلویه و بویراحمد، سرمایه‌گذاری برای آینده است. نسلی که با ارزش‌های زیست‌محیطی آشنا شود، در بزرگ‌سالی، نه تنها خود مرتکب تخریب نمی‌شود، بلکه دیگران را نیز به پاس و سپاس طبیعت ترغیب می‌کند. مدرسه‌ها، رسانه‌های پیرامونی و شبکه‌های اجتماعی، بسترهایی مناسب برای این آموزش‌ها هستند.

آینده‌ی دنا و کوه‌هه، دشت‌ها و این سرزمین اهورایی، در دستان کودکانی‌ست که امروز، سنجاب را می‌شناسند و دوستش دارند. *عشق، اگر با آگاهی همراه شود، بزرگ‌ترین نیروی حفاظت است.*

نغمه‌ای برای همیشه

سنجاب و همان «ترکه» را در جنگل‌ها و دارستان بلوط دره‌گلی آبزالو و دره شور دهدشت تصور نماییم. او در میان شاخه‌های بلوطِ کهنسال، با بازیگوشی، دانه‌ای را در چنگ گرفته و با چشمانی گرد، به افقِ کوه لاس خیره شده است. نمی‌داند که ما، از دور، نگاهش می‌کنیم؛ نمی‌داند که نامش را «ترکه» نهاده‌ایم؛ نمی‌داند که قصه‌اش را نوشته‌ایم نازتر از خودِ ترکه‌اش.

او فقط زندگی می‌کند، همان‌گونه که نیاکانش هزاران سال پیش در دامنه‌های کوه زن و مرد و دژکوه زندگی می‌کردند.

سنجابِ دنا، نمادِ استمرارِ زندگی در سخت‌ترین کوهستان‌هاست. او می‌پرد، می‌خورد، می‌جهد، کارمی‌کند، می‌خوابد و می‌میرد؛ اما در میانِ این چرخه‌ی ساده، جنگلی را زنده نگاه می‌دارد که انسان، با همه‌ی دانشِ خود، از حفظ آن عاجز است.

*سنجاب، با نادانیِ خود جنگل می‌کارد؛ انسان، با دانشِ خود جنگل می‌بُرد. این، بزرگ‌ترین تناقضِ و پارادوکس تلخ روزگار ماست.*

اگر امروز، از خرید یک سنجابِ دنا چشم بپوشیم، اگر به دیگران بیاموزیم، اگر از مسئولان بخواهیم، اگر به جنگل‌های پاقلعه و کبگیان احترام بگذاریم، شاید فردا، کوه‌های نیر، قلم، سیاه، سفید، خامی، خاییز، زرآورد، پات، شیرین بایم، دین، سمهر، بدیل، شورم، سیلم(سیرام) دلی‌مَهتو، ساورد، دَمه، زریون، لار، دُوْوَر بانوگِشسب، کوه برفکون، گل، کوه سرخ، نرمو و اَنا، همچنان سبز باشند و صدای سنجاب‌ها، با باد، در میان شاخسار بلوط‌های‌شان بسانِ کَل فراخ و دره گلی بپیچد.

چه بسا کودکان فردا، همچنان بتوانند تِرکه را در طبیعت ببینند، نه در قفس طلایی آپارتمان‌ها. چه‌بسا نسل‌های بعد، از سایه‌‌سار دار و درختانی بهره ببرند که امروز، ترکه‌ها در دامانِ دنا کاشته‌اند.

بیاییم باغبان خاموشِ دنا را به باغش بازگردانیم؛ به جنگلی که بی‌او، رنگ می‌بازد و به خاک مقدسی که بی‌او، خاموش می‌شود.

کهگیلویه و بویراحمد، بدون «ترکه» (سنجاب)، کهگیلویه و بویراحمد نیست و زاگرس، بدون این دِیارِ دَیّار زاگرسِ کامل نخواهد بود.

به امید رویتِ روایت روزی که در سایه‌ی درختان کهنسال شاه‌بلوطِ آبزالونغاره‌خونه‌بویراحمد، ترکه‌ها همچنان به بازی مشغول باشند و ما، از دور، نظاره‌گر این نمایشِ بی‌بدیلِ طبیعت باشیم.

*با تقویت و توسعه‌ی فرهنگ پاس و سپاسِ طبیعت، امیدداریم دنا، همیشه دنا بماند و تِرکه، همیشه تِرکهْ.*

با دوستداری طبیعت بر این باوریم:

*سنجاب، گنجینه‌ی دناست؛ کالایی برای خرید و فروش در بازار مکاره نیست.*

بیاییم همه با هم، در دل زاگرس زمزمه کنیم:

هر موجودی، نقشی ماندگار در این جهان هستی دارد که با هیچ موجود دیگری جایگزین نمی‌شود. ترکه، خواننده‌ی نغمه‌های پنهانِ جنگل‌های کهگیلویه و بویراحمد است؛ بیاییم شنونده‌ی خوب این نغمه باشیم، نه قاتلِ آن.

پیشکش با عشق

سروش درست

شباهنگام شانزدهم ۱۴۰۵خ

انتهای خبر/

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.