مرغ باسلیمونی/ باهنده پیام‌آور عشق/ به قلم سروش درست
۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۸:۱۷
مرغ باسلیمونی، «باهنده»‌ای‌ست که در زبان پارسی، او را هُدهُد می دانند و شانه‌به‌سر. باهنده، در زبان شکرشیرین لری معادل پرنده در زبان شکرشیرین پارسی‌ست.
ارسال توسط : منبع : پیوارنیوز
پ
پ

پیوارنیوز؛سروش درست سپیده‌دم است و دود آبی‌‌ْدودی‌ْرنگی از چاله های آبادی وزگ در آسمان آبی، کم‌رنگ می شود و کم‌رنگ‌تر. قله‌‌ی «تامر» هنوز در خواب‌ است. بوی خای خام خاک نم‌خورده و عطر اوریشم و درمه و برنجاس و ریواس دامنه‌ه‍ایش، مستت می کند و شوریده.

صدایی از فراز بامِ گِلی«تو»یی قدیمی در «زیزی» استان کهگیلویه و بویراحمد در هزارتوی تاریخ گم می شود: «هُُــوُْد… هُـوُْد… هُُـوُْد».

باهنده‌ای‌ست. فریاد می‌زند:«هُـوُْد…هُـوُْد…هُـوُْد…دَوَتی»ست… دوتی». دوتی همان جشن است و سورگانی. چه بسا از دَوَتی و جشنگاه عروسی پادشاه سلیمان و ملکه سبا-بلقیس-خبر می دهد.

مرغ باسلیمونی، «باهنده»‌ای‌ست که در زبان پارسی، او را هُدهُد می دانند و شانه‌به‌سر. باهنده، در زبان شکرشیرین لری معادل پرنده در زبان شکرشیرین پارسی‌ست.

این باهنده، پوپک و مرغ سلیمان نیز نام دارد. Upupa epops(نام علمی: Upupa epops) اوست. پرنده‌ای از راسته‌ی نوک‌شاخ‌سانان، تیره‌ی هدهدیان و شاخه‌ی طنابداران است. مرغ باسلیمونی در دنا و بویراحمد، گسترده‌ترین گونه از سرده‌ی هدهد است که بومی آسیا، اروپا و نیمه شمالی آفریقاست.

مرغ‌باسلیمونی،همان پوپک خوش‌خط‌وخالی‌ست که کاکُلی بر سر دارد و در فرهنگ مردم این دیار، نامش با «سلیمون پیامبر» و «عشـق» گره خورده است و پیوند.

در زبان لری، گویش مردم بویراحمد و بسیاری از مناطق کهگیلویه و بویراحمد او را «مرغ باسِلیْمونی» می‌نامند. نامی‌ست که از ماجرای حضرت سلیمان، عاشقی بر بلقیس و نقش این پرنده در رسیدن معشوق به عاشق، حکایت دارد.

مرغ‌باسلیمونی، با سرایش صدای «هُــوُْد…هُــوُْد…»

]گویی زمین را با این آواز صدا می‌زند. منقارش بلند است و خمیده‌. شبیه عصای کوچک منحصربفردی‌ست از جنس استخوان و آواز. روی شاخه‌ای از دارِ بلوط می‌نشیند، سر را پایین می‌آورد و صبح را با «هُود…هُود…هُود» در بلندای دنا به نام خودش مُهر می‌زند و به پاس سپاس این همه نعمت و حکمت، از پروردگارش قدردانی می کند و سپاسگزاری. سخن پروردگار سخن شیراز را از بُن جان می‌داند:« شکر نعمت، نعمتت افزون کند؛ کفر نعمت، از کفت بیرون کند.»

همین که هیجانی می شود و احساسی، تاج زیبایش را باز می کند و به‌ساز برمی‌گشاید.

چه بسا، این کارش مفهومی دارد و می‌گوید:تاجی که بر سر می‌گذاریم، اگر کسی را به تعظیم وادار کند، تاج نیست؛ تاژ است بر پیکره‌‌ی معرفت. تاژ همان تازیانه است. تاج‌دار واقعی کسی‌ست که صبح زلال را بیدار کند و هُشیار.

این باهنده در زبان پارسی، دو نام‌ هدهد و شانه‌به‌سر دو اسم اصلی اویند: نام نخست اشاره به صدای هود هود وی دارد و دومی به کاکل شانه‌مانند روی سرش.

پوپک، نام دیگری‌ست که از «پوپ» به معنای تاج پرندگان گرفته شده است. اما زیباترین و بامسماترین نامش، «مرغ باسلیمونی»ست. نامی که به نقش تاریخی او در ماجرای پیام‌رسانی از حضرت سلیمان علیه‌السلام به «بلقیس» یا «ماکدا»، ملکه‌ی سبا، اشاره دارد.

گویی این پرنده‌ی کوچک، پلی میان دو سرزمین و دو دل بوده است.

در دشت «نَرمو» می توان به تماشای مرغ باسلیمونی بنشینیم: پرهایش رنگ صحرا دارد؛ صورتیِ خاکی، شنیِ گرم، با شکمی سپید و بال‌هایی که چون پرچم‌هایی کوچک، سیاه و سفید را در هم می‌بافند. وقتی بال‌ها را مثل خطوط روشن بر تاریکی، خودنمایی می‌کنند. دمش سیاه است و تنها یک نوار سفید دارد؛ ساده، اما به‌یادماندنی.

روی سرش تاجی از حدود بیست‌وهشت پر قهوه ای متمایل به صورتی با نواری سیاه در نوک پرها برپاست. نوکی سیاه دارد و سفید. دهان که باز می کند گویی می خندد. از چشمانش مهر و مهرانه می تراود و از دهانش، لبخند و گلخندانه.

تاج مرغ باسلیمونی بیشتر وقت‌ها خوابیده است، اما وقتی باهنده به هیجان می‌آید یا در نمایش خواستگاری قد فراز می کند و تمام قد می ایستد، آن را چون بادبزنی باز می‌کند که معشوقه‌اش او را به تماشا بنشیند و حاشا.

زیبایی، آن نیست که همیشه پیدا باشد؛ زیبایی واقعی آن است که بدانیم چه وقت باید فروتن بمانیم و چه وقت باید شکوفا شویم.

پرواز مرغ باسلیمونی شگفت‌انگیز است و شگرف. بال‌های گرد را با ضربانی آهسته و قدرتمند به کار می‌گیرد. مسیرش خط راست نیست؛ مواج است: بالا می‌رود، پایین می‌آید، از سویی به سوی دیگر می‌رود. گویی خودِ زندگی را تقلید می‌کند:

«فراز، فرود، فراز.»

مرغ باسلیمونی، هیچ‌گاه با شتابِ گنجشک‌های هراسان نمی‌پرد. با طمأنینه به پرواز در‌می‌آید و با وقار اوج می گیرد. انگار می‌داند که رسیدن، مهم‌تر از تند رفتن است.

مرغ باسلیمونی می‌تواند هزاران کیلومتر مسافت طولانی را بدون خستگی، تشنگی و گرسنگی پرواز کند و حتی از کشوری به کشور دیگر برود. چنانچه قرآن کریم داستان سفر وی از فلسطین به سبا (یمن) و بازگشت وی نزد سلیمان علیه‌السلام را خبر می‌دهد: «قَدْ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ» (من از سرزمین سبا برای تو خبری یقینی آورده‌ام).

“عطار نیشابوری” در کتاب مَنطِق الطِیر، هدهد را پرنده‌ای از خودگذشته در برابر خداوند یکتا معرفی می‌کند. منطق الطیر منظومه‌ای در حدود چهارهزاروهفتصد بیت سروده: تعدادی پرنده در پی پادشاهی برای خود و به راهنمایی هدهد از هفت مرحله‌ی:«طلب-عشق-معرفت-استغنا-توحید-حیرت و فقر و فنا» می‌گذرند؛ اما فقط سی پرنده می‌توانند به مقصد و مقصود برسند:

«چون نگه کردند آن سی مرغ زود

بی شک این سی مرغ آن سیمرغ بود»

مرغ‌باسلیمونی یا همان هدهد، نامه‌ی سلیمان پیغمبر را به ملکه بلقیس در مملکت سبا رسانید. ملکه بلقیس به اعیان درباره‌ی خود گفت: «یک نامه گرامی به پیش من انداخته شده و این نامه از طرف سلیمان است. بلقیس دست‌خط را خوانده، مشاورین و اهل دربار خود را جمع کرده و گفت که “این خط به‌ یک طریقِ عجیب و غریب، از طرف یک پادشاه بسیار ارجمند-سلیمان- به من رسیده است. این نامه به «نام‌خدای‌بخشنده‌مهر‌بان»

آغاز شده است. گمان نمی‌رود که چنین نامه مختصر و جامع و باعظمت را در دنیا کسی نوشته باشد؛ مطلب این بود که در مقابل من نبردآزمایی سودی ندارد، خیر شما در این است که یکتاپرستی را قبول کنید.» این داستان مشهور است در قرآن کریم.

در افسانه‌های یونان، در باب مرغ‌باسلیمونی آمده است: «ترِاوس» -پسر آرس همسر پرونس- ترِاوس به خواهر همسر خود«فیلوملا» علاقه‌مند می‌شود. پس از اینکه با او رابطه برقرار نمود زبان او را قطع می‌کند تا حرفی نزند. سپس به همسرش پرونس می‌گوید که خواهرش مرده است. فیلوملا مخفیانه بر روی پرده‌ای به خواهر خود نامه می‌نویسد و گناه و جرم ترِاوس را فاش می‌کند. در مقابل «پرونس ایتیس» فرزندی که از ترِاوس داشته را می‌کشد و گوشتش را به عنوان غذا به همسر خود ترِاوس می‌دهد. وقتی ترِاوس متوجه می‌شود سعی می‌کند هر دو خواهر را بکشد، اما هر سه توسط خدای خدایان به پرنده تبدیل می‌شوند: «ترِاوس» هدهد می‌شود؛ «پرونس» بلبل-مرغ هزار دستان- می‌شود. بلبل که هر روز صبح برای غم از دست دادن پسرش آواز می‌خواند. «فیلوملا» پرستو می‌شود. آنها بر این باورند از آنجایی که زبان نداشته است نمی‌توانسته آواز بخواند و صدای لرزان پرستو به خاطر این می‌باشد.

و اما در بویراحمد،وقتی مرغ‌باسلیمونی در مه صبحگاهی کوه دنا محو می‌شود، تنها نوارهای سیاه و سفید بالِ مرغ باسلیمونی بر آسمان می‌ماند. دقیق مثل نامه‌ای که باد نوشته است.

زندگی هم سرشار از موج است. اگر فرود آمدیم، شکست نخورده‌ایم؛ تنها ریتم پرواز را آموخته‌ایم.

تحریر وآوازش ساده است:«هُوُْد…هُوُْد…هُود…هُوُْد…هُوُْد» یا به قول انگلیسی‌ها «هوپ…هوپ…هوپ»، دو تا پنج نت، با مکث‌هایی کوتاه.

گاهی از پشت بام کاشانه‌ای، گاهی از شاخه‌ی بلند داربلوطی و گاهی از بالای دیوار سنگی و کَمَریْ.

در تشخیص باهنده نر و ماده، همشکل هستند. نشانه‌های تشخیص آن عبارت است از سر و بدن حنایی کمرنگ دم و بال‌ها را راه‌راه عرضی پهن سیاه و سفید. پرهای بلند نوک سیاه دارد و ماکت همین پرها بر سرش، کاکُل و تاجی قشنگ آفریده است.

هدهد پرنده‌ای زیبا و باهوش با منقاری بلند و منحنی است که در ییلاق« مالَ‌بالا» و قشلاق«مالَ‌زیر» یافت می‌شود.

در دنیای امروزی، نگهداری از هدهد به عنوان حیوان خانگی می تواند چالش برانگیز باشد، اما با مراقبت و توجه مناسب، می تواند تجربه ای لذت بخش باشد.

در بیومتریک مرغ‌باسلیمونی یا شانه به سر، طولی معادل ۲۶-۳۲ سانتی‌متر دارد.

طول بالش ۴۲-۴۶ سانتی‌متر است و وزنی حدود۴۷-۸۹ گرم دارد.

خداوند تا ده سال به او عمر بابرکت می‌بخشد.

مرغ‌باسلیمونی یا همان هدهد، هوپو (Hoopoe) همچنین با “Upupa epops” شناخته می شود. ‘Upupa’ و ‘epops’ نام های لاتین و یونان باستان این گونه هستند.

مرغ باسلیمونی‌نر‌بالغ دارای پرهای صورتی تا شنی روی سر، گردن، گوشته و قسمت های زیرین صورتی‌تر است. کف و شکم سفید است.

بال‌ها گرد سیاه و سفید هستند و در سرتاسر نوک‌های اولیه به رنگ سفید هستند. ابتدا داخلی نوک سفید را نشان می دهد. وقتی بال ها بسته می شوند، می توانیم چندین نوار سفید پهن را ببینیم.

دم کمی گرد سیاه است و فقط یک نوار سفید دارد.

روی سر، تاج نمایان به صورت شنی با نوک سیاه و سفید است. این تاج معمولاً فرورفته است، اما در هنگام نمایش، پرنده آن را به عنوان یک فن فوق العاده باز می کند.

منقار بلند و منحنی رو به پایین به طول حدود ۵-۶ سانتی‌متر سیاه رنگ است و در پایه کم رنگ‌تر است. چشم ها قهوه‌ای تیره هستند و پاها خاکستری.

ماده از نظر پر تقریباً شبیه نر است، اما کمی کوچک‌تر از نر است. پرهای او اغلب کدرتر با گلوی کم‌رنگ‌تر است.

هدهدنوجوان با تاج و نوک کوتاه‌تر شبیه ماده است. دارای قسمت‌های سفید است که به راحتی می‌توانند آنها را در تاریکی لانه ببینند.

مرغ‌باسلیمونی نر، سرش را پایین می‌آورد، گردنش را حرکت می‌دهد و هر نت را چون دانه‌ای از منقار بیرون می‌ریزد. این آواز، فریاد قلمرو نیست؛ اعلام حضور است و منظور.

رو به معشوقه‌اش می کند و می‌گوید: «من بیدار هستم… صبح را به تماشا نشسته‌ام… تو هم چشم بگشا و غرق لذت شو ازین همه نعمت…».

در هیجان، صدای خشن «شاهِر» از گلویش می‌آید، مثل هشداری که پشتش مهربانی پنهان است.

عشایر کهگیلویه و بویراحمد می دانند خداوند حسی به مرغ باسلیمونی بخشیده که در غیر وی یافت نمی‌شود. وی وجود آب را در عمق زمین به خوبی حس می‌کند. می‌گویند:«حضرت سلیمان “ع” به او به عنوان راهنما و محقق جهت یافتن آب در قعر زمین تکیه می‌کرد و اعتماد داشت. هرگاه او به سلیمان«ع» محل آب را نشان می‌داد، سلیمان«ع» به جنیان دستور می‌داد تا حفاری کنند. در سالیان اخیر، مرغ‌باسلیمونی را «مهندس آب» نامیده‌اند.

مرغ باسلیمونی عاشق صدای موسیقی‌ست.

در بسیاری از مواقع دیده شده است که در وقت اذان و تلاوت قرآن کریم، سروصدا نکرده به این صداها گوش فرا می‌دهد. گویی این پرنده، تنها به زلالی آب زمین بسنده نمی‌کند و تشنه‌ی زلالای آب آسمان نیز هست.

بعضی صداها با تکرار، عمق پیدا می‌کنند؛ مثل مهربانی که هر روز باید تکرار شود تا باور شود.

غذایش را از دل خاک می‌گیرد. منقار بلندش را در زمین فرو می‌کند و لارو، شفیره، کرم، مورچه، موریانه و ملخ بیرون می‌کشد. گاهی مارمولک کوچکی را می‌گیرد، آن را بر زمین می‌کوبد تا در موقعیت درست برای بلع قرار بگیرد. او حشره‌خوار است، اما گیاهان را نیز به عنوان دسر و مکمل می‌خورد: توت، دانه، برگ و ریشه.

در نگاه اول، شکارچی کوچکی به نظر می‌رسد، اما در حقیقت «پاکبان» بزرگی‌ست: پاک‌کننده‌ی طبیعت است؛ همان که خاک را از آفات پاک می‌کند و خودش را با زمین آشتی می‌دهد. بلوط زیرخاک را ضدعفونی و پاک می کند و مرغ باسلیمونی روی خاک را.

زیستگاهش جایی‌ست که آسمان دلگشا باشد و زمین ساده: دارستان بلوط در سرزمین باستانی کهگیلویه و بویراحمد، کشتزارها، تاکستان‌ها، باغ‌های میوه، باغ‌های زیتون، استپ‌ها و دشت‌های جنگلی. به دار و درخت نیاز دارد تا بر شاخسارش بنشیند و در حفره اش آشیانه‌اش را مبلمان کند. به صخره و کمر و دیوار قدیمی نیاز دارد تا در سوراخش لانه کند و به علف‌های کوتاه و زمین خالی نیاز دارد تا در آن به جست‌وجوی غذا برخیزد و خوراکی‌های خوشمزه.

مرغ‌باسلیمونی را در اطراف عشایر و روستاهای کهگیلویه و بویراحمد بسیار می‌بینیم. بر بام‌های گِلی، کنار دودکش‌ها، روی دیوارهای فروریخته. جایی که انسان و طبیعت هنوز فاصله‌شان را کاملاً از دست نداده‌اند.

برای یافتن گنج، باید خاک را زیر و رو کرد؛ اما نه به بهای ویرانی لانه‌ی دیگری. مرغ‌باسلیمونی استاد گنج‌یاب است. خانه جای بزرگی نیست؛ جایی‌ست که آوازت را بپذیرد و مجبور نباشیم برای ماندن، رنگ عوض کنیم و رنج ببینیم. بی‌رنگ، بی‌رنج است و صاحبِ گنج.

اما شگفت‌انگیزترین بخش زندگی این پرنده، وفاداری اوست. هدهد پرنده‌ای‌ست بسیار وفادار. در زندگی‌اش فقط یک‌بار ازدواج می‌کند. حتی پس از مرگ همسرش، سوگوار است و تنها با خاطرات نوستالژیک جفتش، روزگار می‌گذراند. هیچ «هَمسر» دیگری را لایق «هَم‌ْسر»ی خویش نمی‌داند و نمی‌بیند.

آیین خواستگاری و انتخاب جفت مرغ‌باسلیمونی نیز باشکوه‌ست و با شور:

هنگام خواستگاری تحفه‌ای در منقار دارد برگ سبز درویش:

یک برگ در منقار، دانی یا دانه‌ای. بر شاخساری، مهیای خواستگاری و «کَهْخُواکَشونِی» و جشن و ازدواج می‌شود. کهخواکشونی همان آیین خواستگاری در زبان پارسی‌ست‌.

شروع زندگی با همدمی و همسری، بهترین زمان برای باشکوه‌ترین بازگشایی تاج زیبای خویش است. با رویت زیبارخی که دلش را برده، تاجش را برمی‌گشاید و تحفه‌ی برگ سبزش را به همسر منتخبش، به عنوان مهریه تقدیم می‌کند. بامعناترین مهریه برگ‌سبزی‌ست به نشانه‌ای سبزی و سرسبزی زندگی. اگر همسر هدیه را پذیرفت و برگ‌سبز را نوش جان کرد، به نشانه‌ی «بله» گفتن‌است. سپس بال در بال، او را به لانه‌‌ی فول‌فرنیش کرده‌ی خودش می‌برد. آشیان مهری دارد و لانه‌ای در «کِرُفت»داربلوطی در دارستان بلوط «پوزهِ غِرپخونه». کرفت، حفره است. لانه اگر مورد پذیره‌ی همسر قرار گرفت، ازدواج صورت می‌گیرد؛ خویشی و وصلت. همه‌ی رنج این راه، به سرور و شادی و سرآغاز زندگی جدیدی آغاز می شود.

پس از مغازله و معاشقه، ماده پنج تا هفت تخم می‌گذارد و روی آنها می خوابد. در این بازه زمانی پانزده شونزه‌روزه، جفت نر مسئول آماده نمودن غذاست.

پس از چشم گشودن جوجه‌ها به لانه‌ی بدبو، هر دو به نوبت به آنها غذا می‌دهند. شوهر وفادار اگر جایی طعام و یا آبی بیابد، جز بال‌در‌بال جفتش به آن نزدیک نمی‌شود.

چه بسا همسرش را با ناز صدا زده، دست در بغلش انداخته و برای غذا و یا نوش آب راهی غذاخوری صحرایی یا رستوران دشت و دمن می‌شوند.

رموز مرغ‌باسلیمونی یکی- دو تا نیست: اگر خدای ناکرده همسرش گم شود و غایب، جهت جستجوی وی فریادزنان به پرواز درمی‌آید تا اینکه وی را پیدا کند. اگر جفتش عمرش به دنیا نباشد و جان به جان‌آفرین تسلیم کند، هر باری که به یاد او افتد، ناله و فغان سر‌می‌دهد و هودهودکنان به گریوه می پردازد و زاری.

به جاهایی که با وی در روزهای روشن می‌رفته و با هم پرواز می‌کردند، پرواز می کند، به یاد نوستالژی و خاطرات همسر و همبَر عزیزش رفته، فریاد سر می‌دهد و فغان.

این ادبیات‌رفتاری نیکو، نمودِ عشق است و نماد عاشقی. با این پیام که عشق، زنجیر نیست، عادت نیست؛ عشق، آزادیِ سرکشی‌ست که چون رودی در بسترِ دیگری جاری می‌شود. نه به عادت می‌ماند و نه به زنجیر تن می‌دهد؛ تنها با هر تپش، جهانی را از نو می‌آفریند.

عشق، هم‌آوایی دو مرغ‌باسلیمونی‌ست است در باغی بی‌حصار؛ رقصی‌ست از اختیار و شوق که جان را از خاک به آسمان می‌کشاند.

مرغ‌باسلیمونیِ عاشق، لب به خور و خوراک نمی‌زند و این قانون دوسویه اوست. چیزی شبیه قانون سوم نیوتن: «هر عملی را عکس‌العملی‌ست در راستای آن، اما بر خلاف آن.»

در دنیای باهندگان، پیام‌آوران بزرگ، بال‌هایشان کوچک است؛ اما دل‌شان راه‌ها را می‌شناسد.

در فرهنگ مردم استان کهگیلویه و بویراحمد، مرغ باسلیمونی مقدس است و کشتنش را حرام می‌دانند. می‌گویند تنها یک جفت برمی‌گزیند و به دوهمسری و چندهمسری اعتقادی ندارد. پیران می گویند: تا جفت ماده نباشد، جفت نر لب به غذا نمی‌زند و برعکس. این باور، هرچند افسانه باشد، در دل خود حقیقتی اخلاقی دارد: وفاداری، فقط یک قرارداد نیست؛ حالتی‌ست از دل که تا معشوق نباشد، لقمه نه لذت دارد و نه می‌چسبد.

در دل لانه، هنگام پرورش بچه‌ها، رازی نهفته است. مرغ‌باسلیمونیِ ماده، از انتهای بدنش ترشحات بدبویی خارج می‌کند و موجب می‌شود تا بوی بسیار بدی از لانه بیاید. این بو شکارچیان این جانور و انگل‌ها را فراری می‌دهد و ویژگی‌های ضدمیکروبی نیز دارد. این ترشحات با خروج جوجه‌ها از لانه متوقف می‌شود. این درحالی‌ست که اکثر مردم منطقه بر این تصورند که بوی بد به علت مدفوع این حیوان است.

جوجه‌ها نیز در حدود شش روزگی می‌توانند مدفوع و محتویات کلواکال را به سوی مهاجم پرتاب کنند. بعضی جوجه‌ها تاج را باز می‌کنند، دم را چون بادبزن خم می‌کنند، صدای خش‌خش مارمانندی درمی‌آورند و با منقار ضربه‌می‌زنند. این نمایش، گرچه ترسناک است، اما از سر ناچاری‌ست. طبیعت به آن‌ها یاد داده که برای حفظ آشیان خود، گاهی باید زشت به نظر برسند تا زیبایی‌شان بماند.

هر درمانی که از طبیعت می‌آید، امانتی‌ست برای ماها؛ مجوز شکار نیست. اگر شفا را از زمین گرفتیم، باید سلامت را به زمین برگردانیم.

افسانه‌ها می‌گویند: مرغ‌باسلیمونی پیام‌آور حضرت سلیمان و بلقیس بود. در فرهنگ کهگیلویه و بویراحمد، از کودکی شنیدیم که همین پرنده‌ی کوچک، پل میان دو دل شده است. چه‌بسا این سبب، یکی از اسبابی‌ست که پیامبر اکرم«ص» کشتن او را نهی کرده است. با برهان اسراری که فقط خدا از آن آگاه است و «الله‌اعلم!»

او پرنده‌ای‌ست که هم زیباست و هم ساده؛ هم مقدس است و هم خاکی. در فرهنگی که او را مرغ‌باسلیمونی می‌داند، او فقط یک پرنده نیست؛ یک پیام‌بر است. پیامش زیباست و پرمحتوا: وفاداری همیشه پرمعناست و پرمحتوا. امروزه قصه‌ی مرغ‌باسلیمونی پر از غصه است و نگرانی. این مرغ زیبای پاکبان، با خطرهایی روبه‌روست: از میان رفتن زیستگاه، قطع درختان کهنسال بلوط، استفاده از سموم برای کنترل آفات، مزاحمت انسان‌ها و شکار غیرقانونی. در بسیاری از کشورها محافظت می‌شود، اما در بعضی جاها هنوز آسیب‌پذیر است.

ما زمین را از پرندگان قرض گرفته‌ایم، اما طوری بر آن قدم می زنیم و ژست می گیریم گویا ارثیه‌ی بابای ماست.

اگر بام‌های گِلی را خراب کنیم، اگر دیوارهای قدیمی را بشوییم، اگر حشره‌ها را با سم نابود کنیم، مرغ‌باسلیمونی چه بخورد و کجا آشیانه گزیند؟!؟ او که گنجشک نیست که در هر شکافی بسازد. این پاکبان طبیعت، به سکوت، به حفره‌ی تنه‌بلوط، به خاک نرم و به صبح بی‌سم نیاز دارد.

ما همسایگان زمینی باهندگان اگر طبیعت را بیازاریم، فردا نه آوازی می‌ماند، نه تاجی که بر سر بام‌ها باز شود و لبخند را بر لب کودکان‌مان بنشاند.

هر غروب و هر پسین،مرغ‌باسلیمونی تاجش را جمع می‌کند. منقار بلندش را در پرهای سینه فرو می‌برد. به سمت حفره‌ی بلوط قدیمی آوازش کم‌کم محو می‌شود، اما در گوش صبح فردا می‌ماند.

روزی بالاخره تاج‌ مرغ‌باسلیمونی فرو می‌نشیند؛ اما تنها آواز اوست که پایدار می‌ماند؛ پس باید چنان زندگی کنیم که اثرگذار باشیم و ماندگار. به سبک‌و‌سیاقی با طبیعت رفتار نماییم و به‌گونه‌ای بخوانیم که صبحِ دیگری را بیدار کنیم.

 

مراقب طبیعت باشیم

پیشکش با عشق

سروش درست بویراحمدی.

پیوارنیوز

بیست و دوم شهریورگان ۱۴۰۵خ.

انتهای پیام/

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.