چکیده
پیوارنیوز؛ دکتر سروش درست داستان آرش کمانگیر، یکی از شناختهشدهترین و محبوبترین اسطورههای ایرانی، در شاهنامه فردوسی حضور ندارد. این غیبت، پرسشی بنیادین را در میان شاهنامهپژوهان برانگیخته است. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی-تحلیلی و با بهرهگیری از روش کتابخانهای، به بررسی دلایل این نبود و غیبت میپردازد. یافتهها نشان میدهد که دو رویکرد اصلی در پاسخ به این پرسش وجود دارد: گروهی بر آنند که داستان آرش در منابع اساس فردوسی، از جمله شاهنامه ابومنصوری و خداینامههای ساسانی، وجود نداشته است (جبری و کهریزی، ۱۳۹۲: ۴)؛ و گروهی دیگر معتقدند که این داستان در منابع موجود بوده و فردوسی یا راویان پیش از او آن را حذف کردهاند (واشقانی فراهانی، ۱۴۰۳: ۱۵). ساقی گازرانی در کتاب «آرش کمانگیر: جای خالی داستان آرش در شاهنامه» با روشی تاریخی-سکهشناختی، سیاست اشکانیزدایی ساسانیان و مصادره آرش بهعنوان نیای اشکانیان را عامل اصلی حذف این داستان از خداینامهها میداند (گازرانی، ۱۳۹۸: ۴۸؛ بصیرت طریقت طلب و همکاران، ۱۴۰۴: ۱۳).
در مقابل، نظریهای نوین مطرح میشود که بر اساس آن، داستان آرش کمانگیر در روایت «زوتهماسپ» (زاب طهماسب) در شاهنامه ابومنصوری
چه بسا بازتاب یافته است. بر اساس این نظریه که سروش درست آن را مطرح کرده است، داستان آرش در شاهنامه ابومنصوری در بخش پادشاهی «زوتهماسپ» وجود داشته و فردوسی به دلایلی این بخش را در شاهنامه نیاورده است. شواهد این نظریه بر دو پایه استوار است: نخست، ثعالبی نیز که مانند فردوسی از شاهنامه ابومنصوری بهره برده، داستان آرش را در بخش پادشاهی «زوتهماسپ» آورده است؛ دوم، روایت جنگ ایرانیان و تورانیان در زمان «زوتهماسپ» در شاهنامه فردوسی، دقیقاً عناصر محوری داستان آرش را تداعی میکند: خشکسالی، خستگی سپاهیان از جنگ طولانی و تعیین مرزها از طریق پیمان. این پژوهش با بررسی هر دو دیدگاه و ارائه تحلیل انتقادی بر پایه روششناسی مطالعات تاریخ ایران باستان، نتیجه میگیرد که غیبت آرش در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فَردوسی، محصول مجموعهای از عوامل سیاسی، دینی و روششناختی در سنت تاریخنگاری ایرانیست و نظریه حضور آرش در داستان زوتهماسپ، هرچند نیازمند شواهد بیشتر است، چشمانداز تازهای در مطالعات شاهنامهپژوهی میگشاید.
۱. مقدمه
شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، بزرگترین حماسه ملی ایران و یکی از شاهکارهای ادبیات جهان، آینه تمامنمای تاریخ، اسطوره و فرهنگ ایرانیان پیش از اسلام است (فردوسی، ۱۳۸۸). این اثر سترگ بر پایه منابعی چون شاهنامه ابومنصوری، خداینامههای پهلوی و روایات شفاهی شکل گرفته و توانسته است میراث داستانی و تاریخی ایران باستان را در قالبی منظوم و ماندگار به نسلهای بعدی منتقل کند. با این حال، در کمال شگفتی و حیرت، یکی از مشهورترین و محبوبترین قهرمانان اسطورهای ایران، آرش کمانگیر با آرش شیواتیر، در این اثر جایگاهی ندارد. آرش، پهلوانی که با پرتاب تیری از فراز کوه دماوند، مرزهای ایران و توران را مشخص کرد و جان خود را بر سر این کار نهاد، در شاهنامه فردوسی نه بهعنوان شخصیتی مستقل حضور دارد و نه داستان کمانگیری او نقل شده است (جبری و کهریزی، ۱۳۹۲: ۴-۵).
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که آرش کمانگیر در متون کهن ایرانی، از اوستا تا آثار مورخان دوره اسلامی، حضور داشته و داستان او در حافظه جمعی ایرانیان زنده مانده است. اوستا در تیریشت (یشت هشتم) از آرش بهعنوان «بهترین تیرانداز آریایی» یاد میکند (پورداود، ۱۳۷۷: ۲۵۳). ابوریحان بیرونی در «آثار الباقیه» داستان آرش را در پیوند با جشن تیرگان بازگو میکند (بیرونی، ۱۳۵۲: ۳۳۱) و ثعالبی نیشابوری نیز در «غرر اخبار ملوک الفرس» این داستان را در بخش پادشاهی منوچهر آورده است (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۷۸). با این همه، در شاهنامه فردوسی نه تنها روایت کامل آرش نیامده، بلکه نام او تنها در چند بیت پراکنده و بهعنوان نیای اشکانیان ذکر شده است: «بزرگان که از تخم آرش بُدند / دلیر و سبکبار و سرکش بُدند» (فردوسی، ۱۳۸۸، ج ۶: ۱۳۸۸).
آنچه این پرسش را پیچیدهتر میکند، آن است که در شاهنامه تصحیح جلال خالقی مطلق، نه بار نام آرش دیده میشود؛ هفت بار در متن که در یک مورد آن واژه «آرش» در میان قلاب آمده است و دو بار در پاورقی که شرح نسخه بدلهاست (جبری و کهریزی، ۱۳۹۲: ۵). این حضور پراکنده و حاشیهای، خود نشاندهندهی آن است که فردوسی با نام آرش بیگانه نبوده، اما به دلایلی مجهول و ناهویدا از آوردن روایت کامل او خودداری کرده است.
پژوهش حاضر میکوشد تا با بررسی دیدگاههای گوناگون، پاسخی علمی و مستدل به این پرسش بنیادین ارائه دهد.
۱-۱. پرسش اصلی
چرا داستان آرش کمانگیر در شاهنامه فردوسی حضور ندارد؟
۱-۲. پرسشهای فرعی
۱) آیا داستان آرش در منابع مورد استفاده فردوسی، از جمله شاهنامه ابومنصوری و خداینامههای ساسانی، وجود داشته است؟
۲) چه عوامل تاریخی، سیاسی و دینی در حذف یا عدم درج داستان آرش در خداینامهها و به تبع آن شاهنامه مؤثر بوده است؟
۳) آیا میتوان آرش کمانگیر را در روایت شخصیت دیگری در شاهنامه، مانند زوتهماسپ یا طهمورث پیشدادی، بازجست و داستان او را با نامی دیگر در این اثر یافت؟
۲. روش تحقیق و روش مطالعات
۲-۱. روش تحقیق
پژوهش حاضر از نظر هدف، بنیادی و از نظر روش، توصیفی-تحلیلی است. در این پژوهش، دادههای گردآوریشده از متون کهن ایرانی، آثار شاهنامهپژوهان و پژوهشهای معاصر، بهصورت کیفی تحلیل میشوند. رویکرد پژوهش، تاریخی-تطبیقیست و میکوشد با مقایسه روایتهای گوناگون داستان آرش در متون مختلف و بررسی زمینههای تاریخی و سیاسی، به درکی جامع از دلایل غیبت این داستان در شاهنامه دست یابد. تحلیل دادهها بر پایه روش تحلیل محتوای کیفی و تطبیق روایتها انجام شده است.
۲-۲. روش مطالعات
روش گردآوری اطلاعات در این پژوهش، کتابخانهای و اسنادیست. منابع مورد استفاده شامل متون کهن ایرانی (اوستا، متون پهلوی، آثار مورخان دوره اسلامی مانند طبری، ثعالبی، بیرونی و ابن اسفندیار)، شاهنامه فردوسی (با تأکید بر تصحیح جلال خالقی مطلق)، شاهنامه ابومنصوری و همچنین پژوهشهای معاصر در حوزه شاهنامهپژوهی و اسطورهشناسی، بهویژه کتاب «آرش کمانگیر: جای خالی داستان آرش در شاهنامه» نوشتهی مهربانو ساقی گازرانیست. در تحلیل دادهها، از روش تحلیل محتوای کیفی و تطبیق روایتها استفاده شده است.
۳. نتایج
۳-۱. رویکرد نخست: داستان آرش در منابع اساس فردوسی وجود نداشته است.
بسیاری از شاهنامهپژوهان بر این باورند که داستان آرش کمانگیر در منابع اصلی که فردوسی برای سرایش شاهنامه از آنها بهره برده است، بهویژه شاهنامه ابومنصوری و خداینامههای ساسانی، وجود نداشته است. سوسن جبری و خلیل کهریزی در مقاله «غیبت آرش کمانگیر در شاهنامه» مینویسند: «به نظر اغلب پژوهشگران، داستان آرش در شاهنامه ابومنصوری و دیگر خداینامهها نبوده است» (جبری و کهریزی، ۱۳۹۲: ۴). آنان با بررسی متون پهلوی موجود، نتیجه میگیرند که جزء یک اشاره، چیزی از داستان آرش در این متون نیامده است و «ادعای وجود داستان آرش در شاهنامه ابومنصوری قطعیت ندارد» (همان: ۷-۸).
دلایل متعددی برای عدم درج داستان آرش در خداینامههای ساسانی مطرح شده است. نخستین و مهمترین دلیل، سیاست اشکانیزدایی ساسانیان است. ساسانیان که در سال ۲۲۴ میلادی با سرنگونی اردوان پنجم، آخرین شاه اشکانی، به قدرت رسیدند، کوشیدند تا میراث اشکانیان را از تاریخ ایران محو کنند (حجتی نجفآبادی، ۱۳۹۶: ۵). آرش کمانگیر در سنت پارتی، بهعنوان نیای اشکانیان شناخته میشد و اشکانیان تبار خود را به او میرساندند (گازرانی، ۱۳۹۸: ۲۲؛ بصیرت طریقتطلب و همکاران، ۱۴۰۴: ۱۳). جبری و کهریزی در اینباره مینویسند: «آرش، با همه شهرتش در میان مردم، در خداینامههای ساسانیان، با توجه به دشمنی آنان با اشکانیان جایی ندارد» (جبری و کهریزی، ۱۳۹۲: ۱۱-۱۲).
دومین دلیل، جایگاه آرش بهعنوان جنگاور و نه شاه است. جبری و کهریزی تأکید میکنند: «آرش کمانگیر جنگاوریست از سپاه منوچهر و به هیچوجه در زمرهی شاهان یا پهلوان-شاهان قرار نمیگیرد و روایت پهلوانی او در خداینامهها و پس از آن شاهنامه فردوسی جایی ندارد» (همان: ۱۲-۱۳). خداینامهها آثاری بودند که با محوریت شاهان و سلسلههای سلطنتی تدوین میشدند و در آنها معمولاً به پهلوانان غیرشاه بهطور مستقل پرداخته نمیشد. آرش نیز از این قاعده مستثنا نبود. همانگونه که جبری و کهریزی اشاره میکنند، آرش میتواند «از زمرهی مردان مقدس در آیین پارتی یا قهرمان مردمی یا یادگاری از یک آیین کهن پیش از زرتشتی باشد» (همان: ۹-۱۰).
سومین دلیل، تباین ساختاری داستان آرش با الگوی روایی خداینامههاست. ابراهیم واشقانی فراهانی در مقاله «پیوند پادشاهی اسطوره آرش کمانگیر و زاب طهماسب» مینویسد: «شاهنامهپژوهان دلایلی چند برای توجیه غیاب داستان آرش در شاهنامه فردوسی اندیشیدهاند که در دو گروه قابل دستهبندیست: داستان آرش در متن اساس فردوسی نبوده است و دیگر، داستان آرش در متن اساس فردوسی بوده است و او در سرایش شاهنامه حذفش کرده است» (واشقانی فراهانی، ۱۴۰۳: ۱۵).
واشقانی فراهانی خود بر آن است که داستان آرش و داستان زاب طهماسب دو روایت از یک اسطوره کهن هندواروپایی هستند و شاید موبدان ساسانی روایت زاب طهماسب را بر آرش ترجیح دادهاند، زیرا زاب از شاهان بود و با الگوی خداینامهها سازگاری بیشتری داشت (همان: ۱۸).
۳-۲. رویکرد دوم: داستان آرش در منابع بوده و حذف شده است
گروهی دیگر از پژوهشگران معتقدند که داستان آرش در منابع اساس فردوسی، از جمله شاهنامه ابومنصوری، وجود داشته است، اما فردوسی یا راویان پیش از او آن را حذف کردهاند. مجتبی مینوی، مهرداد بهار و سجاد آیدنلو از جمله پژوهشگرانی هستند که این دیدگاه را مطرح کردهاند (آیدنلو، ۱۳۸۳: ۸۵). یکی از دلایل مطرحشده برای این حذف، تعارض با روایت تاریخیست. در مقاله «پادشاهی نوذر یا داستان آرش کمانگیر؛ دوراهی موبدان در انتخاب یک روایت» آمده است: «داستان آرش کمانگیر به این دلیل در شاهنامه ابومنصوری و به تبع آن در شاهنامه فردوسی نیامده که موبدان باید دو بار به پادشاهی افراسیاب در ایران اشاره میکردند و این با روایتهای تاریخی در تضاد بوده است» (واشقانی فراهانی، ۱۴۰۳: ۲۲). به بیان دیگر، در روایت تاریخی، افراسیاب یک بار بر ایران چیره شده و بار دوم در زمان کیخسرو شکست خورده است. اگر داستان آرش در زمان منوچهر آورده میشد، بهمعنای دو بار پادشاهی افراسیاب بر ایران بود که با روایت رسمی ساسانی سازگاری نداشت.
دلیل دیگر، تعصب فردوسی بر رستم است که برخی شاهنامهپژوهان آن را مطرح کردهاند. بر اساس این دیدگاه، فردوسی چنان شیفته رستم و خاندان سیستانی بود که داستان پهلوانان دیگر، از جمله آرش را در شاهنامه نیاورد. با این حال، این دیدگاه چندان استوار نیست، زیرا فردوسی داستان پهلوانان بسیاری چون گیو، گودرز، بیژن و دیگران را در شاهنامه آورده است که جایگاه پایینتری از رستم دارند (جبری و کهریزی، ۱۳۹۲: ۱۸).
شواهد متنی و کهنترین روایتها: کهنترین روایت آرش کمانگیر در یشت هشتم اوستا (تیریشت)( تیشتریشت) آمده است. در این یشت، تازش ستارهی تیشتر به سوی دریای فراخکرت- زبان اوستایی «ووروکاشا» (Vourukaša) و در زبان پهلوی «فراخکرد» (Frāxkard) به پرواز تیری مانند شده است که آرش از بالای کوه «اَیریوخْشَئوثه»، تیری را بهسوی کوه «خْوَنْوَنْت» پرتاب کرد و با پرتاب تیر او در زمان منوچهر، مرز میان ایران و توران تعیین شد. بنابراین گزارش، اهورامزدا به تیر آرش نفخهای بدمید و مهر، دارنده دشتهای فراخ، راه عبور تیر را هموار ساخت (پورداود، ۱۳۷۷: ۲۵۳). از میان منابع پهلوی، تنها در رساله «ماه فروردین روز خرداد» از آرش یاد شده و در آن آمده است که در این روز منوچهر و آرش ایرانزمین را از افراسیاب بازستاندند (متون پهلوی، ۱۳۷۸: ۱۰۶). همچنین در مینوی خرد (پرسش ۲۶، بند ۴۴) نیز، به این رویداد، بدون ذکر نام آرش، اشاره شده است (مینوی خرد، ۱۳۶۴: ۷۸).
منابع فارسی و عربی دوره اسلامی آگاهی بیشتری از داستان تیراندازی آرش به دست میدهند، اما در جزئیات ماجرا اختلافهای بسیاری بین آنها دیده میشود. طبری در تاریخ خود، این کماندار را «آرش شاتین» مینامد (طبری، ۱۳۶۲، ج ۱: ۳۹۲). ابوریحان بیرونی در «آثار الباقیه» داستان آرش را در پیوند با جشن تیرگان بازگو میکند و ریشهی این جشن را از روز حماسهآفرینی آرش میداند (بیرونی، ۱۳۵۲: ۳۳۱). ثعالبی نیشابوری نیز در «غرر اخبار ملوک الفرس» این داستان را در بخش پادشاهی منوچهر آورده است (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۷۸).
۳-۳. نظریه ساقی گازرانی: مصادره آرش و سیاست مشروعیتیابی ساسانیان
ساقی گازرانی در کتاب «آرش کمانگیر: جای خالی داستان آرش در شاهنامه» پاسخی نو و متفاوت به این پرسش ارائه میدهد. او اگرچه با روشی تاریخی به سراغ تاریخ اشکانیان و گزارشهای سکهشناسی میرود، اما تأکید میکند که داستان آرش کمانگیر «قطعهای از بخشی بزرگ داستانهای سنت شاهنامهنگاری محسوب میشود» و «نشان میدهد که چگونه اسطورهای کهن، در منازعاتِ قدرت و کشمکشهای مشروعیتیابی و مشروعیتزداییِ دستخوش دگرگونی میشود» (گازرانی، ۱۳۹۸: ۱۴).
گازرانی بر آن است که اشکانیان با مصادره آرش (ارخشه) قهرمان اوستایی، او را نیای خاندان سلطنتی خویش اعلام کردند (همان: ۲۲). فردوسی در آغاز بخش بسیار کوتاهی که به اشکانیان اختصاص دارد، به این موضوع اشاره کرده است: «بزرگان که از تخم آرش بُدند / دلیر و سبکبار و سرکش بُدند» (فردوسی، ۱۳۸۸، ج ۶: ۱۳۸۸). این مصادره، آرش را از محدودهی شخصیتی اسطورهای به عرصهی تاریخ وارد کرد. سپس با تبدیل آرش به نیای اشکانیان، لازم شد که او بر بستری تاریخی جای داده شود و وارد دوران پادشاهی منوچهر شد.
گازرانی همچنین به وجود کماندار مشهور بر سکههای سلطنتی اشکانی اشارت میکند و مینویسد که لوکونین از نخستین کسانی بود که این کماندار را با آرش نیای افسانهای اشکانیان یکی دانست (همان: ۳۵). با این حال، بیشتر پژوهشگران دوره اشکانی سخن فردوسی را نپذیرفتند، زیرا همچنان به روش پوزیتیویستی وفادار ماندهاند و شاهنامه را اثری آغشته به اسطوره و تخیل میدانند که نمیتواند از آزمون معیارهای تاریخنگاری یونانی-رومی سربلند بیرون بیاید (غیاثی، ۱۴۰۴: ۲۷-۲۸).
گازرانی در نهایت نتیجه میگیرد که راه نیافتن داستان آرش به مجموعهای همچون اثر فردوسی را باید از منظر ارتباط داستان با گفتمان مشروعیتیابی ساسانیان نگریست (گازرانی، ۱۳۹۸: ۴۸). ساسانیان که خود را وارثان مشروع شاهان پیشین میدانستند، نمیتوانستند داستان قهرمانی را بپذیرند که اشکانیان او را نیای خود میخواندند. بنابراین، داستان آرش از خداینامهها حذف شد و به تبع آن، به شاهنامه فردوسی نیز راه نیافت.
نقد روششناختی نظریه گازرانی: امید غیاثی در مقاله «نقد و سنجش روششناسی آثار ساقی گازرانی در مطالعات تاریخ ایران باستان» بر آن است که گازرانی اگرچه تلاش کرده است تا رویکرد پوزیتیویستی مسلط را به چالش بکشد و اهمیت متون ادبی مانند شاهنامه را در درک تاریخ ایران باستان نشان دهد، اما «تناقضات روششناختی در کار او مانع از آن میشود که رویکردش را در برابر خوانش پوزیتیویستی بگستراند» (غیاثی، ۱۴۰۴: ۲۷-۲۸). به بیان دیگر، گازرانی در تلاش برای نشان دادن لایههای تاریخی در روایتهای اسطورهای، خود به دامی میافتد که آن را نقد میکند: او نیز در نهایت به دنبال «واقعیت» تاریخی در ورای روایتها میگردد، در حالی که رویکرد او ایجاب میکند که روایتها را بهعنوان سازههای فرهنگی و سیاسی تحلیل کند، نه بهعنوان بازتابدهندهی واقعیتهای تاریخی. غیاثی پیشنهاد میکند که رویکرد پدیدارشناسانه و هرمنوتیک پل ریکور میتوانست روششناسی گازرانی را بسط دهد (همان: ۳۰).
۳-۴. نظریه نوین سروش درست: حضور آرش کمانگیر در داستان زوتهماسپ
در کنار دیدگاههای رایج، نظریهای نوین مطرح شده است که بر اساس آن، داستان آرش کمانگیر در روایت «زوتهماسپ» (زاب طهماسب) در شاهنامه بازتاب یافته است. من پژوهشگر که این نظریه را مطرح کردهام، بر آنم که داستان آرش در شاهنامه ابومنصوری در بخش پادشاهی «زوتهماسپ» وجود داشته و فردوسی به دلایلی این بخش را در شاهنامه نیاورده است. این نظریه بر دو دلیل اصلی استوار است:
دلیل نخست: شواهد ثعالبی
ثعالبی نیشابوری در «غرر اخبار ملوک الفرس» داستان آرش را در بخش پادشاهی «زوتهماسپ» آورده است، نه در بخش پادشاهی منوچهر. این نکته از آن جهت مهم است که ثعالبی نیز مانند فردوسی از شاهنامه ابومنصوری بهره برده است. اگر ثعالبی داستان آرش را در بخش زوتهماسپ آورده، این نشان میدهد که در شاهنامه ابومنصوری نیز این داستان در همان بخش وجود داشته است. بنابراین، فردوسی میتوانسته است داستان آرش را در همان جایگاه اصلیاش، یعنی بخش پادشاهی زوتهماسپ، در شاهنامه بیاورد، اما به هر دلیل چنین نکرده است (درست، ۱۴۰۴).
دلیل دوم: شواهد متنی خود شاهنامه
دلیل دوم و مهمتر، خود شاهنامه فردوسیست. اگر پژوهشگران داستان جنگ ایرانیان و تورانیان در زمان «زوتهماسپ» را در شاهنامه فردوسی به دقت و با تأمل بخوانند، دقیقاً اتفاقات مربوط به جنگ ایران و توران و سربرآوری آرش کمانگیر را تداعی میکند. در این روایت، جنگجویان دو طرف بر اثر خشکسالی و طولانی شدن جنگ خسته شده و دوباره به سراغ تعیین مرزهای خویش میروند. توجه و عنایت داشته باشید که دو پدیدهی خشکسالی، ناراحتی سپاهیان دو طرف و همینطور تعیین مرزها محور اصلی داستان آرش نیز هستند (درست، ۱۴۰۴).
در شاهنامه فردوسی، در بخش پادشاهی زوتهماسپ، ابیات زیر آمده است:
«نیامد همی ز آسمان هیچ نم
همی برکشیدند نان با درم
ز تنگی چنان شد که چاره نماند
زلشکر همی پود تاره نماند
ز هر دو سپه خاست فریاد غو
فرستاده آمد به نزدیک زَو
بیا تا ببخشیم روی زمین
سُراییم بر یکدگر آفرین
سر نامداران تهی شد ز جنگ
ز تنگی نبد روزگار درنگ
بر آن برنهادند هر دو سخن
که در دل ندارند کین کهن
ببخشند گیتی به رسم و به داد
ز کار گذشته نیارند یاد
ز رودابد و شیر تا مرز تور
از آن بخش گیتی به نزدیک و دور
روارو چنین تا به مرز ختن
سپردند شاهی بدان انجمن»(فردوسی، ۱۳۸۸، ج ۲: ۲۳۵-۲۳۶)
همانگونه که این ابیات نشان میدهد، در این روایت نیز خشکسالی، خستگی سپاهیان از جنگ طولانی و تعیین مرزها از طریق پیمان، عناصر محوری داستان را تشکیل میدهند. این عناصر، دقیقاً همان عناصری هستند که در داستان آرش کمانگیر نیز دیده میشوند.
بنابراین، درست در این نگرش و نظریه بر آن است که داستان آرش در شاهنامه ابومنصوری در بخش پادشاهی زوتهماسپ وجود داشته و فردوسی به دلایلی این بخش را در شاهنامه نیاورده است (درست، ۱۴۰۴).
پیوند زبانی و ریشهشناختی:
این نظریه همچنین بر پیوند زبانی میان «آرش» و «تهمورث» استوار است. در زبان مازندرانی، حروف «س» و «ش» نزدیک به هم تلفظ میشوند و مصوت «آ» به شکل «اُ» ادا میشود؛ در نتیجه، تلفظ نام آرش به «اُرث» یا «اُرش» نزدیک است (درست، ۱۴۰۴). پیشوند «تهم» نیز که در نام «تهمورث» دیده میشود، بهمعنای «نیرومند» است (روستا، ۱۳۸۴، ج ۱: ۴۴۹). بنابراین «تهماَرش» (تهمورث) بهمعنای «آرش نیرومند» است. این ساختار در نام «تهمتن» (لقب رستم) نیز دیده میشود که بهمعنای «تن نیرومند» است. این پیوند زبانی نشان میدهد که در سنت شفاهی شمال ایران، نام آرش و طهمورث درهمآمیخته شده و روایت آرش در قالب داستان طهمورث بازتاب یافته است.
پیوند روایی و کرداری:
طهمورث در شاهنامه دیوبند است؛ یعنی کسی که دیوان را به بند میکشد (فردوسی، ۱۳۸۵، ج ۱: ۳۷). او در روایت شاهنامه، دیوان مازندران را مطیع خود میکند و از آنان میخواهد که از انحصار نوشتن دست بردارند و به دیگران نیز سواد بیاموزند (همان: ۳۸-۳۹). بر اساس نظریه سروش درست، «دیوان» در این روایت، در واقع برهمنانی هستند که پس از حمله اسکندر و استقرار سلوکیان، از شبهقاره هند به شمال ایران مهاجرت کرده و تمدن برنج را در این منطقه برپا کرده بودند (درست، ۱۴۰۴). آنان نوشتن و خواندن را در انحصار خود داشتند و طهمورث با آنان جنگید تا این انحصار را بشکند.
این روایت، یادآور جنگ آرش با تورانیان است که در داستان مشهور آرش کمانگیر نقل میشود. در هر دو روایت، یک پهلوان ایرانی با دشمنی بیرونی (دیوان یا تورانیان) میجنگد و سرزمین ایران را از گزند آنان میرهاند. همچنین جوانمرگی طهمورث (که گفته شده در بیست و شش سالگی در نبردی سخت جان باخته است) با جانفشانی آرش در پرتاب تیر و مرگ او بر فراز دماوند قابل مقایسه است (درست، ۱۴۰۴). نکته مهم آن است که در این نظریه، طهمورث و آرش دو شخصیت متمایزند، اما داستان آرش در روایت طهمورث حل شده و بهعنوان بخشی از کردار او بازگو شده است. به بیان دیگر، راویان سنت شفاهی، داستان آرش را در قالب روایت طهمورث حفظ کردهاند و طهمورث، حامل و بازتابدهندهی کردار آرش در سنت حماسی ایران شده است.
پیوند تاریخی: طهمورث و فرهاد اول اشکانی:
براساس این نظریه، طهمورث در سنت حماسی با اشک پنجم، فرهاد اول پیوند مییابد. فرهاد اول جنگی سهساله با آماردها (قومی در شمال ایران) را به پایان برد و این کار را برای امنیت شالیکاران آمده از هند انجام داد تا بتوانند با تولید برنج ثروتآفرینی کنند (درست، ۱۴۰۴). در زمان او، حکومت اشکانی هنوز وسعت چندانی نداشت، اما پس از مرگ او، مهرداد (برادرش) با بهرهگیری از ثمرات زحمات او، امپراتوری اشکانی را به گسترهی وسیع و قدرتی چشمگیر رساند. این گزارش تاریخی با روایت شاهنامه از طهمورث که دیوان را به بند میکشد و زمینه را برای شکوه بعدی ایران فراهم میکند، همخوانی دارد.
نقد نظریه:
نظریه حضور آرش در داستان زوتهماسپ، هرچند جذاب و نوآورانه است، با چالشهایی نیز روبهروست. نخست آنکه منابع کهن، آرش و طهمورث را دو شخصیت متمایز معرفی کردهاند. در اوستا، آرش در تیریشت و طهمورث در زامیادیشت و دیگر بخشها بهطور جداگانه یاد شدهاند (پورداود، ۱۳۷۷: ۲۵۳ و ۴۱۲). ثعالبی نیز در «غرر اخبار» داستان آرش را در بخش پادشاهی زوتهماسپ و داستان طهمورث را در بخش پادشاهان پیشدادی پیش از منوچهر آورده است (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۷۸ و ۳۲). دوم آنکه داستان آرش در زمان زوتهماسپ رخ میدهد، در حالی که طهمورث از شاهان پیشدادی پیش از منوچهر است. بنابراین، این دو شخصیت در دو دوره زمانی متفاوت قرار دارند. با این حال، نظریه اینجانب سروش درست میتواند بهعنوان یک فرضیه قابل بررسی در پژوهشهای آینده مطرح باشد و نیازمند شواهد بیشتر، به ویژه از متون پهلوی و منابع تاریخی دوره اشکانیست.
۳-۵. تحلیل تطبیقی روایتها در متون کهن
برای درک بهتر غیبت آرش در شاهنامه، مقایسه روایتهای موجود در متون کهن ضروریست. جدول زیر تفاوتهای اصلی روایتها را نشان میدهد:
منبع// دوره زمانی// روایت نام پهلوان// جزئیات کلیدی
اوستا (تیریشت)/ نامشخص/ (اسطورهای) آرش (ارخشه)/ پرتاب تیر از کوه ائیریوخشوث به کوه خوانونت؛
نفخه اهورامزدا؛ همراهی مهر و آشی
متون پهلوی (ماه فروردین روز خرداد)/ زمان منوچهر/ آرش/ بازستاندن ایرانزمین از افراسیاب در روز خرداد
مینوی خرد/ زمان منوچهر/ (بدون نام)/ بازستاندن زمین از افراسیاب با پیمان.
طبری/ زمان منوچهر/ آرش شاتین/ پرتاب تیر از طبرستان.
بیرونی (آثار الباقیه)/ زمان منوچهر/ آرش/ پیوند با جشن تیرگان.
ثعالبی (غرر اخبار)/ زمان زوتهماسپ/ آرش/ بخش پادشاهی زوتهماسپ.
شاهنامه فردوسی/ (غایب)/ (فقط اشاره به نیای اشکانیان) – «بزرگان که از تخم آرش بُدند».
شاهنامه فردوسی (داستان زوتهماسپ)/ دوره پیشدادی/ زوتهماسپ/ جنگ با تورانیان؛ خشکسالی؛ تعیین مرزها.
شاهنامه فردوسی (داستان طهمورث)/ دوره پیشدادی/ طهمورث دیوبند؛ جنگ با دیوان مازندران؛ انحصارشکنی نوشتار.
همانگونه که جدول نشان میدهد، روایت آرش در متون کهن، بهویژه در منابع پهلوی، بسیار کوتاه و اشارهوار است. در اوستا، تنها یک تشبیه در تیریشت به آرش اشاره دارد و در متون پهلوی نیز تنها یک اشاره در رساله «ماه فروردین روز خرداد» دیده میشود (جبری و کهریزی، ۱۳۹۲: ۷-۸). این کمبود شواهد متنی در متون پهلوی، فرضیه عدم وجود داستان آرش در خداینامهها را تقویت میکند. با این حال، حضور پررنگتر آرش در آثار مورخان دوره اسلامی (طبری، ثعالبی، بیرونی) نشان میدهد که داستان آرش در سنت شفاهی پارتی زنده مانده و از آنجا به آثار مکتوب دوره اسلامی راه یافته است. همچنین، همانگونه که در نظریه سروش درست مطرح میشود، داستان آرش ممکن است در روایت زوتهماسپ در شاهنامه بازتاب یافته باشد و این خود نشاندهندهی پیچیدگی انتقال میراث داستانی ایران باستان است.
۴. بحث و تحلیل
پرسش از چرایی غیبت آرش کمانگیر در شاهنامه فردوسی، پرسشیست که پاسخ آن را باید در تلاقی تاریخ، سیاست، دین و سنت تاریخنگاری ایران باستان جست. همانگونه که نتایج نشان داد، دو رویکرد اصلی در پاسخ به این پرسش وجود دارد که هر یک از زاویهای متفاوت به مسأله مینگرد.
تحلیل رویکرد نخست:
رویکردی که بر عدم وجود داستان آرش در منابع اساس فردوسی تأکید میکند، بر شواهد متنی استوار است. جبری و کهریزی با بررسی دقیق متون پهلوی موجود نشان میدهند که «در هیچیک از متون پهلوی جز در تشبیه/وستا و اشارهای «ماه فروردین روز خرداد» نشانی از داستان آرش دیده نمیشود» (جبری و کهریزی، ۱۳۹۲: ۱۵-۱۶). این شواهد متنی، فرضیه عدم وجود داستان آرش در خداینامهها را تقویت میکند. با این حال، این رویکرد با یک چالش مهم روبهروست: اگر داستان آرش در خداینامهها نبوده، چگونه در آثار مورخان دوره اسلامی مانند ثعالبی و بیرونی که خود از سنت خداینامهنگاری بهره بردهاند، حضور یافته است؟ ثعالبی در «غرر اخبار» داستان آرش را در بخش پادشاهی زوتهماسپ آورده است (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۷۸)، در حالی که او نیز مانند فردوسی از شاهنامه ابومنصوری بهره برده است. این تناقض نشان میدهد که یا ثعالبی از منبع دیگری غیر از شاهنامه ابومنصوری استفاده کرده است، یا اینکه داستان آرش در شاهنامه ابومنصوری بوده و فردوسی آن را حذف کرده است.
تحلیل رویکرد دوم:
رویکردی که بر وجود داستان آرش در منابع و حذف آن توسط فردوسی یا راویان پیش از او تأکید میکند، با شواهدی چون حضور آرش در آثار ثعالبی و بیرونی تقویت میشود. نظریه تعارض با روایت تاریخی نیز توضیحی منطقی برای حذف ارائه میدهد: اگر داستان آرش در زمان منوچهر آورده میشد، بهمعنای دو بار پادشاهی افراسیاب بر ایران بود که با روایت رسمی ساسانی سازگاری نداشت (واشقانی فراهانی، ۱۴۰۳: ۲۲). با این حال، این نظریه نیز با چالشهایی روبهروست. نخست آنکه، اگر تعارض با روایت تاریخی دلیل حذف بود، چرا ثعالبی و بیرونی که از همان سنت تاریخی بهره میبردند، داستان آرش را آوردهاند؟ دوم آنکه، تعصب فردوسی بر رستم که برخی آن را دلیل حذف میدانند، با توجه به حضور پهلوانان متعدد دیگر در شاهنامه، توجیهپذیر نیست.
نظریه گازرانی بهعنوان ترکیبی از دو رویکرد:
نظریه ساقی گازرانی را میتوان تلاشی برای ترکیب دو رویکرد پیشین دانست. او از یک سو میپذیرد که داستان آرش در خداینامهها نیامده است، اما از سوی دیگر نشان میدهد که این عدم وجود، تصادفی نبوده، بلکه محصول سیاست آگاهانه اشکانیزدایی ساسانیان بوده است. گازرانی با بررسی سکههای اشکانی و گزارشهای مورخان دوره اسلامی، نشان میدهد که آرش در سنت پارتی جایگاهی والا داشته و حذف او از خداینامهها محصول گفتمان مشروعیتیابی ساسانیان بوده است (گازرانی، ۱۳۹۸: ۴۸). این نظریه، هم شواهد متنی عدم وجود آرش در خداینامهها را توضیح میدهد و هم حضور او در آثار مورخان دوره اسلامی را تبیین میکند: داستان آرش در سنت شفاهی پارتی زنده مانده و از آنجا به آثار مورخان دوره اسلامی راه یافته است، در حالی که سنت مکتوب ساسانی آن را حذف کرده بود.
نقد روششناختی گازرانی:
همانگونه که غیاثی (۱۴۰۴) نشان میدهد، گازرانی در تلاش برای نشان دادن لایههای تاریخی در روایتهای اسطورهای، خود به دام رویکردی میافتد که آن را نقد میکند.
ثعالبی (غرر اخبار)/ زمان زوتهماسپ/ آرش/ بخش پادشاهی زوتهماسپ.
شاهنامه فردوسی/ (غایب)/ (فقط اشاره به نیای اشکانیان) – «بزرگان که از تخم آرش بُدند».
شاهنامه فردوسی (داستان زوتهماسپ)/ دوره پیشدادی/ زوتهماسپ/ جنگ با تورانیان؛ خشکسالی؛ تعیین مرزها.
شاهنامه فردوسی (داستان طهمورث)/ دوره پیشدادی/ طهمورث دیوبند؛ جنگ با دیوان مازندران؛ انحصارشکنی نوشتار.
همانگونه که جدول نشان میدهد، روایت آرش در متون کهن، بهویژه در منابع پهلوی، بسیار کوتاه و اشارهوار است. در اوستا، تنها یک تشبیه در تیریشت به آرش اشاره دارد و در متون پهلوی نیز تنها یک اشاره در رساله «ماه فروردین روز خرداد» دیده میشود (جبری و کهریزی، ۱۳۹۲: ۷-۸). این کمبود شواهد متنی در متون پهلوی، فرضیه عدم وجود داستان آرش در خداینامهها را تقویت میکند. با این حال، حضور پررنگتر آرش در آثار مورخان دوره اسلامی (طبری، ثعالبی، بیرونی) نشان میدهد که داستان آرش در سنت شفاهی پارتی زنده مانده و از آنجا به آثار مکتوب دوره اسلامی راه یافته است. همچنین، همانگونه که در نظریه سروش درست مطرح میشود، داستان آرش ممکن است در روایت زوتهماسپ در شاهنامه بازتاب یافته باشد و این خود نشاندهندهی پیچیدگی انتقال میراث داستانی ایران باستان است.
۴. بحث و تحلیل
پرسش از چرایی غیبت آرش کمانگیر در شاهنامه فردوسی، پرسشیست که پاسخ آن را باید در تلاقی تاریخ، سیاست، دین و سنت تاریخنگاری ایران باستان جست. همانگونه که نتایج نشان داد، دو رویکرد اصلی در پاسخ به این پرسش وجود دارد که هر یک از زاویهای متفاوت به مسأله مینگرد.
تحلیل رویکرد نخست:
رویکردی که بر عدم وجود داستان آرش در منابع اساس فردوسی تأکید میکند، بر شواهد متنی استوار است. جبری و کهریزی با بررسی دقیق متون پهلوی موجود نشان میدهند که «در هیچیک از متون پهلوی جز در تشبیه/وستا و اشارهای «ماه فروردین روز خرداد» نشانی از داستان آرش دیده نمیشود» (جبری و کهریزی، ۱۳۹۲: ۱۵-۱۶). این شواهد متنی، فرضیه عدم وجود داستان آرش در خداینامهها را تقویت میکند. با این حال، این رویکرد با یک چالش مهم روبهروست: اگر داستان آرش در خداینامهها نبوده، چگونه در آثار مورخان دوره اسلامی مانند ثعالبی و بیرونی که خود از سنت خداینامهنگاری بهره بردهاند، حضور یافته است؟ ثعالبی در «غرر اخبار» داستان آرش را در بخش پادشاهی زوتهماسپ آورده است (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۷۸)، در حالی که او نیز مانند فردوسی از شاهنامه ابومنصوری بهره برده است. این تناقض نشان میدهد که یا ثعالبی از منبع دیگری غیر از شاهنامه ابومنصوری استفاده کرده است، یا اینکه داستان آرش در شاهنامه ابومنصوری بوده و فردوسی آن را حذف کرده است.
تحلیل رویکرد دوم:
رویکردی که بر وجود داستان آرش در منابع و حذف آن توسط فردوسی یا راویان پیش از او تأکید میکند، با شواهدی چون حضور آرش در آثار ثعالبی و بیرونی تقویت میشود. نظریه تعارض با روایت تاریخی نیز توضیحی منطقی برای حذف ارائه میدهد: اگر داستان آرش در زمان منوچهر آورده میشد، بهمعنای دو بار پادشاهی افراسیاب بر ایران بود که با روایت رسمی ساسانی سازگاری نداشت (واشقانی فراهانی، ۱۴۰۳: ۲۲). با این حال، این نظریه نیز با چالشهایی روبهروست. نخست آنکه، اگر تعارض با روایت تاریخی دلیل حذف بود، چرا ثعالبی و بیرونی که از همان سنت تاریخی بهره میبردند، داستان آرش را آوردهاند؟ دوم آنکه، تعصب فردوسی بر رستم که برخی آن را دلیل حذف میدانند، با توجه به حضور پهلوانان متعدد دیگر در شاهنامه، توجیهپذیر نیست.
نظریه گازرانی بهعنوان ترکیبی از دو رویکرد:
نظریه ساقی گازرانی را میتوان تلاشی برای ترکیب دو رویکرد پیشین دانست. او از یک سو میپذیرد که داستان آرش در خداینامهها نیامده است، اما از سوی دیگر نشان میدهد که این عدم وجود، تصادفی نبوده، بلکه محصول سیاست آگاهانه اشکانیزدایی ساسانیان بوده است. گازرانی با بررسی سکههای اشکانی و گزارشهای مورخان دوره اسلامی، نشان میدهد که آرش در سنت پارتی جایگاهی والا داشته و حذف او از خداینامهها محصول گفتمان مشروعیتیابی ساسانیان بوده است (گازرانی، ۱۳۹۸: ۴۸). این نظریه، هم شواهد متنی عدم وجود آرش در خداینامهها را توضیح میدهد و هم حضور او در آثار مورخان دوره اسلامی را تبیین میکند: داستان آرش در سنت شفاهی پارتی زنده مانده و از آنجا به آثار مورخان دوره اسلامی راه یافته است، در حالی که سنت مکتوب ساسانی آن را حذف کرده بود.
نقد روششناختی گازرانی:
همانگونه که غیاثی (۱۴۰۴) نشان میدهد، گازرانی در تلاش برای نشان دادن لایههای تاریخی در روایتهای اسطورهای، خود به دام رویکردی میافتد که آن را نقد میکند.
او نیز در نهایت به دنبال «واقعیت» تاریخی در ورای روایتها میگردد، در حالی که رویکرد او ایجاب میکند که روایتها را بهعنوان سازههای فرهنگی و سیاسی تحلیل کند. این تناقض روششناختی، ارزش نظریه گازرانی را کاهش نمیدهد، اما نشان میدهد که این نظریه نیازمند بازنگری در مبانی روششناختی خود است. غیاثی پیشنهاد میکند که رویکرد پدیدارشناسانه و هرمنوتیک پل ریکور میتوانست روششناسی گازرانی را تا آنجایی بسط دهد که نه به نسبیگرایی پستمدرنیستی بیانجامد و نه به سادهسازی پوزیتیویستی (غیاثی، ۱۴۰۴: ۳۰).
ارزیابی نظریه سروش درست:
نظریه نوین اینجانب سروش درست که بر حضور آرش در داستان زوتهماسپ تأکید میکنم، در صورت اثبات، میتواند پاسخی ریشهای به پرسش غیبت آرش ارائه دهد: اگر داستان آرش در روایت زوتهماسپ بازتاب یافته باشد، دیگر غیبتی در کار نیست و داستان آرش با نامی دیگر در شاهنامه حضور دارد. این نظریه بر دو پایه استوار است: نخست، شواهد ثعالبی که داستان آرش را در بخش زوتهماسپ آورده است؛ دوم، شواهد متنی خود شاهنامه که در روایت زوتهماسپ، عناصر محوری داستان آرش (خشکسالی، خستگی سپاهیان، تعیین مرزها) را بازتاب داده است. با این حال، همانگونه که در بخش نتایج بحث شد، این نظریه با چالشهایی نیز روبهروست. مهمترین چالش، تمایز آشکار آرش و زوتهماسپ در منابع کهن است: در اوستا، آرش در تیریشت و زوتهماسپ در بخشهای دیگر بهطور جداگانه یاد شدهاند. ثعالبی نیز این دو را در دو بخش متفاوت شاهنامه ابومنصوری آورده است. با این حال، این نظریه میتواند بهعنوان یک فرضیه قابل بررسی مطرح باشد، بهویژه اگر شواهد بیشتری از متون پهلوی و منابع تاریخی دوره اشکانی یافت شود.
تحلیل اسطورهشناختی:
واشقانی فراهانی (۱۳۹۹) در پژوهش خود، داستان آرش را نه روایتی تاریخی در عصر پارتی، بلکه روایتی اساطیری و بسیار دیرینه در عصر هندواروپایی میداند که از سه معمای اساطیری «چرخه بستن و گشودن روشنایی و تاریکی»، «چرخه پیدا شدن و ناپدید شدن مرزها» و «چرخه بستن و گشودن آبها» برآمده و شخصیت آرش، آمیزه سه ایزد روحانیت و فرمانروایی (روشنایی)، جنگاوری (مرز و زمین) و باروری (آب و گیاه) است (واشقانی فراهانی، ۱۳۹۹: ۵-۶). این تحلیل اسطورهشناختی نشان میدهد که داستان آرش ریشههایی بسیار کهنتر از دوره اشکانی دارد و حذف آن از خداینامهها، حذف یک روایت اسطورهای دیرینه بوده است، نه صرفاً حذف یک روایت تاریخی.
نتیجه تحلیل:
بر پایه تحلیل انجامشده، میتوان نتیجه گرفت که غیبت آرش در شاهنامه، پدیدهای چندعلتیست که در آن، سیاست اشکانیزدایی ساسانیان نقش اصلی را ایفا کرده است. ساسانیان که خود را وارثان مشروع شاهان پیشین میدانستند، نه تنها داستان نیای اشکانیان را از خداینامهها حذف کردند، بلکه با حذف آن، زمینه را برای فراموشی تدریجی این قهرمان در سنت مکتوب فراهم آوردند. با این حال، داستان آرش در سنت شفاهی پارتی زنده ماند و از آنجا به آثار مورخان دوره اسلامی راه یافت. این وضعیت، نمونهای بارز از تعامل پیچیده میان تاریخ، سیاست و حافظه جمعی در ایران باستان است. نظریه حضور آرش در داستان زوتهماسپ نیز، در صورت اثبات، میتواند نشان دهد که داستان آرش نه از میان رفته، بلکه در قالب روایت شخصیتی دیگر در شاهنامه بازتاب یافته است.
۵. نتیجهگیری
پرسش از چرایی غیبت آرش کمانگیر در شاهنامه فردوسی، پرسشیست که پاسخ آن را باید در تلاقی تاریخ، سیاست، دین و سنت تاریخنگاری ایران باستان جست. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که دو رویکرد اصلی در پاسخ به این پرسش وجود دارد. رویکرد نخست، که بیشتر مورد پذیرش شاهنامهپژوهان است، بر آن است که داستان آرش در منابع اساس فردوسی، از جمله شاهنامه ابومنصوری و خداینامههای ساسانی، وجود نداشته است. دلایل اصلی این عدم وجود، سیاست اشکانیزدایی ساسانیان، جایگاه آرش بهعنوان جنگاور و نه شاه و تباین ساختاری داستان او با الگوی روایی خداینامههاست (جبری و کهریزی، ۱۳۹۲: ۴).
رویکرد دوم، که ساقی گازرانی آن را بهطور مفصل در کتاب «آرش کمانگیر: جای خالی داستان آرش در شاهنامه» بسط داده است، بر آن است که اشکانیان آرش را بهعنوان نیای خود مصادره کردند و ساسانیان که دشمنی عمیقی با اشکانیان داشتند، داستان او را از خداینامهها حذف کردند (گازرانی، ۱۳۹۸: ۲۲). گازرانی با بررسی سکههای اشکانی و گزارشهای مورخان دوره اسلامی، نشان میدهد که آرش در سنت پارتی جایگاهی والا داشته و حذف او از خداینامهها محصول گفتمان مشروعیتیابی ساسانیان بوده است (همان: ۴۸).
در کنار این دو رویکرد، نظریه نوین سروش درست مطرح میشود که بر اساس آن، داستان آرش کمانگیر در روایت «زوتهماسپ» (زاب طهماسب) در شاهنامه بازتاب یافته است. بر اساس این نظریه، داستان آرش در شاهنامه ابومنصوری در بخش پادشاهی «زوتهماسپ» وجود داشته و فردوسی به دلایلی این بخش را در شاهنامه نیاورده است. شواهد این نظریه بر دو پایه استوار است: نخست، ثعالبی نیز که مانند فردوسی از شاهنامه ابومنصوری بهره برده، داستان آرش را در بخش پادشاهی «زوتهماسپ» آورده است؛ دوم، روایت جنگ ایرانیان و تورانیان در زمان «زوتهماسپ» در شاهنامه فردوسی، دقیقاً عناصر محوری داستان آرش را تداعی میکند: خشکسالی، خستگی سپاهیان از جنگی طولانی و تعیین مرزها از طریق پیمان. این نظریه، هرچند نیازمند پژوهش بیشتر است، چشمانداز تازهای در مطالعات شاهنامهپژوهی میگشاید.
نتیجه نهایی آن است که غیبت آرش کمانگیر در شاهنامه فردوسی، پدیدهای چندعلتیست. این غیبت نه تنها به انتخابهای فردوسی، بلکه به فرآیند پیچیده انتقال میراث داستانی ایران از دوران اشکانی به ساسانی و سپس به دوره اسلامی بازمیگردد. آرش، قهرمانی که در اوستا ستوده شده و در حافظه مردمی ایران زنده مانده است، قربانی سیاستهای هویتساز ساسانیان و سنت تاریخنگاری شاهیمحور شد. با این حال، همانگونه که گازرانی اشاره میکند، «این طنز روزگار است که شخصیت آرش به رغم تلاشهای گوناگونی که برای تغییر یا محو داستانش صورت گرفت، بار دیگر در عصر مدرن زنده میشود تا نقش قهرمانی ملی را بر عهده گیرد، قهرمانی که بابت فداکاری و جان دادنش در راه هدفی بزرگتر از خویش همچنان گرامی است» (گازرانی، ۱۳۹۸: ۵۲).
پیشنهاد برای پژوهشهای آینده:
پژوهشهای آینده میتوانند بر دو محور متمرکز شوند: نخست، بررسی دقیقتر نظریه حضور آرش در داستان زوتهماسپ با تکیه بر شواهد زبانی، اسطورهشناختی و تاریخی، بهویژه از متون پهلوی و منابع دوره اشکانی.
دوم، تحلیل تطبیقی روایتهای آرش در آثار مورخان دوره اسلامی (ثعالبی، بیرونی، طبری) با هدف روشنتر کردن مسیر انتقال این داستان از سنت شفاهی پارتی به آثار مکتوب دوره اسلامی. همچنین، بررسی تطبیقی ساختار روایی داستان آرش با دیگر داستانهای حماسی هندواروپایی میتواند به درک عمیقتر ماهیت اسطورهای این قهرمان کمک کند.
۶. منابع و مآخذ
الف) منابع فارسی
۱. آموزگار، ژاله (۱۳۸۸). «آرش و تیرش». بخارا، شماره ۷۲، صص ۶۰-۶۵.
۲. آیدنلو، سجاد (۱۳۸۳). «تأملی درباره منابع و شیوه کار فردوسی». نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز، سال ۴۷، شماره ۱۹۲، صص ۸۵-۱۴۷.
۳. ابن اسفندیار، محمد بن حسن (۱۳۶۶). تاریخ طبرستان. تصحیح عباس اقبال آشتیانی. تهران: کلاله خاور.
۴. اکبری مفاخر، آرش (۱۳۸۳). «آرش کمانگیر در متون پهلوی». مجله زبان و ادبیات فارسی، شماره ۴۰، صص ۸۰-۹۵.
۵. بصیرت طریقت طلب، حسین؛ افخمی، بهروز؛ و رضالو، رضا (۱۴۰۴). «بازنمایی اشکانیان در شاهنامه فردوسی». تاریخ و تمدن، دوره ۱۲، شماره ۱، صص ۱-۲۱.
۶. بیرونی، ابوریحان (۱۳۵۲). آثار الباقیه. ترجمه اکبر داناسرشت. تهران: امیرکبیر.
۷. پورداود، ابراهیم (۱۳۷۷). یشتها. جلد ۱ و ۲. تهران: اساطیر.
۸. ثعالبی نیشابوری، عبدالملک (۱۳۶۸). غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم. ترجمه محمد فضائلی. تهران: نقره.
۹. جبری، سوسن و کهریزی، خلیل (۱۳۹۲). «غیبت آرش کمانگیر در شاهنامه». مجله متنپژوهی ادبی، دوره ۱۷، شماره ۵۵، صص ۱-۲۵.
۱۰. حجتی نجفآبادی، شهناز (۱۳۹۶). «تحلیلی بر نگاه دوگانه منابع عصر ساسانی درباره اشکانیان». پژوهشهای علوم تاریخی، دوره ۹، شماره ۱، صص ۱-۲۲.
۱۱. درخش، لیلا (۱۳۹۵). «راز غیبت اسطورهای بهنام آرش کمانگیر در شاهنامه فردوسی». فراتاب، ۳۰ اسفند.
۱۲. درست، سروش (۱۴۰۴). «آرش کمانگیر شاهنامه همان تهمورث است». فر فرهنگ ایرانی: تهران: جوان.
۱۳. دهخدا، علیاکبر (۱۳۷۷). لغتنامه. تهران: دانشگاه تهران.
۱۴. روستا، فریدون (۱۳۸۴). فرهنگ واژههای اوستایی. تهران: فروهر.
۱۵. طبری، محمد بن جریر (۱۳۶۲). تاریخ طبری. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: اساطیر.
۱۶. غیاثی، امید (۱۴۰۴). «نقد و سنجش روششناسی آثار ساقی گازرانی در مطالعات تاریخ ایران باستان». پژوهشنامه انتقادی متون و برنامههای علوم انسانی، دوره ۲۵، شماره ۴، صص ۲۷-۴۹.
۱۷. فردوسی، ابوالقاسم (۱۳۸۸). شاهنامه. تصحیح جلال خالقی مطلق. جلد ۱، ۲ و ۶. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
۱۸. گازرانی، ساقی (۱۳۹۸). آرش کمانگیر: جای خالی داستان آرش در شاهنامه. ترجمه سیما سلطانی. تهران: نشر مرکز.
۱۹. متون پهلوی (۱۳۷۸). گردآوری جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا. ترجمه سعید عریان. تهران: کتابخانه ملی ایران.
۲۰. مینوی خرد (۱۳۶۴). ترجمه احمد تفضلی. تهران: توس.
۲۱. واشقانی فراهانی، ابراهیم (۱۳۹۹). «داستان آرش، بازمانده اسطوره ایزد روشنایی کماندار در اقوام هندواروپایی باستان». مطالعات شبه قاره، سال ۱۲، شماره ۳۹، صص ۲۶۳-۲۸۲.
۲۲. واشقانی فراهانی، ابراهیم (۱۴۰۳). «پیوند پادشاهی اسطوره آرش کمانگیر و زاب طهماسب». فصلنامه متنپژوهی ادبی، دوره ۲۸، شماره ۱۰۱، صص ۱۵-۳۵.
۲۳. یارشاطر، احسان (۱۳۳۷). داستانهای ایران باستان. تهران: امیرکبیر.
ب) منابع لاتین
۲۴. Gazerani, Saghi (2015). The Sistani Cycle of Epics and Iran’s National History: On the Margins of Historiography. Leiden: Brill.
۲۵. Gazerani, Saghi (2019). Arash Kamangir: The Missing Story of Arash in the Shahnameh. Translated by Sima Soltani. Tehran: Markaz.
۲۶. Ghiasi, Omid (2026). “Criticism and Methodological Assessment of Saghi Gazerani’s Works in Studies of Ancient Iranian History”. Critical Studies in Texts and Programs of Human Sciences, Vol. 25, No. 4, pp. 27-49.
۲۷. Yarshater, Ehsan (1983). The Cambridge History of Iran, Vol. 3: The Seleucid, Parthian and Sasanian Periods. Cambridge: Cambridge University Press.
۲۸. Boyce, Mary (1982). A History of Zoroastrianism, Vol. 2: Under the Achaemenians. Leiden: Brill.
۲۹. Shahbazi, A. Shapour (1990). “Arash the Archer”. Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 4, pp. 369-370.
انتهای خبر/















ثبت دیدگاه