پیوارنیوز،دکترسروش درست بویراحمدی پرسش از حضور یا غیاب نام رستم تهمتن در اوستا، یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعات در مطالعات ایرانشناسی و حماسهپژوهی است.
چکیده
رستم، برجستهترین پهلوان ملی ایرانی، در شاهنامه فردوسی جایگاهی محوری دارد، اما در اوستای موجود هیچ اشاره مستقیمی به نام او نشده است. این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانهای، به بررسی این مسأله میپردازد که آیا غیاب نام رستم در اوستای موجود را میتوان دلیلی بر عدم وجود او در سنت اوستایی کهن دانست، یا آنکه بخشهای مفقود اوستا ممکن است حاوی اشارهای به این پهلوان بوده باشند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که نام رستم در اوستای موجود نیامده و در متون پهلوی نیز تنها اشاراتی گذرا و در مواردی مشکوک به افزودگی بعدی به او دیده میشود. با این حال، دلایل متعددی از جمله سکاییبودن اصل داستان رستم، فقدان سهچهارم اوستای ساسانی، تعارض او با مقدسان دین زرتشتی و پیوند عمیق او با ایزد مهر، این فرضیه را تقویت میکند که ممکن است نام او در بخشهای مفقود اوستا آمده بوده است. مقاله نتیجه میگیرد که پاسخ قطعی به این پرسش با منابع موجود امکانپذیر نیست، اما شواهد غیرمستقیم احتمال حضور او در سنت اوستایی مفقود را تقویت میکند
کلید واژگان:رستم، اوستا، متون پهلوی، حماسه ایرانی، سکایی، گرشاسب، ایزد مهر، سانسور دینی
۱. مقدمه
رستم تهمتن، پهلوان نامآور سیستانی، در شاهنامه فردوسی نه تنها محور بسیاری از داستانهای حماسی است، بلکه به مثابه نماد مقاومت، دادخواهی و پاسداری از ایرانزمین عمل میکند. فردوسی او را «جهانپهلوان» و «تهمتن» میخواند و از تولد تا مرگش را با جزئیاتی حماسی روایت میکند. با این حال، پرسشی که قرنها ذهن پژوهشگران را به خود مشغول داشته این است که چرا نام این پهلوان بزرگ در اوستا، کهنترین متن دینی و اسطورهای ایران، دیده نمیشود؟
اوستا، مجموعه متون مقدس زرتشتی، در دوران ساسانیان دارای گسترهای بسیار وسیعتر از اوستای امروزی بوده است. آنچه امروز در دست داریم، تنها بخشی از این مجموعه عظیم است؛ سهچهارم اوستای زمان ساسانیان از میان رفته و به دست ما نرسیده است. این واقعیت، این پرسش را مطرح میکند که آیا ممکن است نام رستم در بخشهای مفقود اوستا آمده بوده است؟
اهمیت این پرسش از آنجاست که رستم در شاهنامه نه یک پهلوان حاشیهای، بلکه شخصیتی محوری است که در داستانهای متعددی از جمله جنگ هاماوران، نبرد با افراسیاب، آزادسازی کیکاووس و نبرد با اسفندیار نقش کلیدی ایفا میکند. اگر او در سنت اوستایی شناختهشده بود، انتظار میرود حداقل اشارهای گذرا به او در متون باقیمانده دیده شود. این پرسش، نه تنها یک مسأله فیلولوژیک، بلکه پرسشی درباره ماهیت رابطه میان سنت دینی و سنت حماسی در ایران باستان است.
۲. مبانی نظری و روش تحقیق
۲-۱. روش تحقیق
این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد کیفی انجام شده است. روش توصیفی-تحلیلی، رایجترین روش در پژوهشهای ادبی و تاریخی است که در آن پژوهشگر ابتدا دادههای متنی را توصیف و سپس به تحلیل و تفسیر آنها میپردازد. در این روش، دادههای پژوهش از منابع مکتوب معتبر داخلی و خارجی، شامل متون اوستایی، متون پهلوی، مقالات علمی و آثار پژوهشگران ایرانشناس گردآوری شده است. برای تحلیل دادهها، از روش تحلیل محتوای کیفی و بررسی تطبیقی متون استفاده شده است. واحد تحلیل، مضامین و اشارات مرتبط با رستم و پهلوانان اوستایی در منابع مکتوب است.
۲-۲. جامعه آماری و نمونهگیری
جامعه آماری این پژوهش شامل تمام متون اوستایی موجود (یشتها، یسنا، وندیداد، خرده اوستا)، متون پهلوی (بندهش، یادگار زریران، درخت آسوریک، دینکرد)، متون سغدی، و آثار ایرانشناسان داخلی و خارجی درباره رستم و پهلوانان اوستایی است. نمونهگیری به صورت هدفمند (غیرتصادفی) انجام شده و متون و آثاری انتخاب شدهاند که بیشترین ارتباط را با پرسش پژوهش دارند.
۲-۳. ابزار گردآوری دادهها
ابزار گردآوری دادهها در این پژوهش، فیشبرداری از منابع مکتوب است. دادهها از طریق مطالعه دقیق متون اوستایی، پهلوی، سغدی، مقالات علمی منتشرشده در مجلات معتبر داخلی و بینالمللی، و کتابهای تخصصی گردآوری شدهاند. برای اطمینان از اعتبار منابع، از مقالات منتشرشده در مجلات علمی-پژوهشی و پایگاههای استنادی معتبر مانند JSTOR، Brill، ISC و SCOPUS استفاده شده است.
۲-۴. محدودیتهای پژوهش
این پژوهش با محدودیتهای متعددی مواجه بوده است. نخست، فقدان سهچهارم اوستای ساسانی به عنوان مهمترین محدودیت، هرگونه پاسخ قطعی به پرسش پژوهش را غیرممکن میسازد. دوم، پراکندگی و عدم انسجام منابع پهلوی درباره رستم، تحلیل را دشوار میکند. سوم، ماهیت ترجمهای و بازنویسیشده متون سغدی و احتمال تحریف یا الحاق در آنها، اعتبار استناد به این متون را محدود میکند. چهارم، فقدان نسخههای خطی کهن از متون پهلوی که مستقلاً به رستم اشاره کرده باشند، امکان تاریخگذاری دقیق اشارات را سلب میکند.
۳. پرسش اصلی و پرسشهای فرعی؟
پرسش اصلی:
آیا نام رستم تهمتن در اوستا (اعم از اوستای موجود و مفقود) آمده است؟
پرسشهای فرعی:
۱. چه دلایلی برای غیاب نام رستم در اوستای موجود ارائه شده است و این دلایل تا چه حد قانعکنندهاند؟
۲. اشارات به رستم در متون پهلوی و سایر منابع پیش از اسلام چه وضعیتی دارند و چه چیزی درباره حضور او در سنت اوستایی مفقود آشکار میکنند؟
۳. چه پیوندها و تشابهاتی میان رستم و پهلوانان اوستایی مانند گرشاسب و ایزد مهر وجود دارد و این پیوندها چه نوری بر مسأله میافکنند؟
۴. پیشینه پژوهش
۴-۱. پژوهشهای فارسی
بررسی غیاب رستم در منابع پیش از اسلام، موضوعی است که از دیرباز مورد توجه ایرانشناسان قرار داشته است. عبادی جمیل، رضایی دشتارژنه، و نجاری (۱۳۹۷) در پژوهشی با عنوان «بررسی خاستگاه غیاب رستم در منابع پیش از اسلام» که در مجله علمی-پژوهشی کاوشنامه زبان و ادبیات فارسی (پیاپی ۳۸، صفحات ۱۶۱-۱۹۶) منتشر شده است، به این نتیجه رسیدهاند که تنها در چهار متن «یادگار زریران»، «درخت آسوریک»، «بندهش» و یک تکروایت سغدی، اشارات موجزی درباره رستم وجود دارد. آنان با توجه به تعارض رستم با مقدسان آیین زرتشتی مانند کاووس، گشتاسپ، توس و اسفندیار، فرضیه سانسور و حذف رستم از متون دینی-حکومتی پیش از اسلام را مطرح میکنند. این مقاله با استناد به شواهد فرامتنی متعدد، به این نتیجه رسیده که موبدان زرتشتی در انتساب رستم به ضحاک و زایش اهریمنگونهاش نقش پررنگی داشتهاند.
صفاری، مصفا، و آموزگار (۱۳۸۹) در پژوهش «حماسههای رستم و خاندانش» که در کهننامه ادب پارسی منتشر شده، نشان دادهاند که داستان رستم اصلی سکایی دارد و نبود نام او و زال در اوستا، این فرض را تقویت میکند. مهرداد بهار (۱۳۹۸) نیز در پژوهشی در اساطیر ایران معتقد است رستم «بدون هیچ تردید شخصیتیست متعلق به عصر بعد از اوستا و متعلق به سیستان».
خالقی مطلق (۱۳۶۷) در مقاله «ببر بیان» که در ایراننامه منتشر شده، به تأثیر داستان و شخصیت گرشاسپ بر سرگذشت رستم اشاره کرده است. کزازی (۱۳۸۸) نیز در رخش و آذرگشسب به همانندیهای صوری میان رستم و گرشاسپ پرداخته است.
۴-۲. پژوهشهای بینالمللی
در میان پژوهشگران غیرایرانی، اشپیلگ علت نبودن نام رستم در اوستا را ناخشنودی موبدان از کردارهای او میدانسته است، در حالی که نولدکه و صفا این دیدگاه را رد کردهاند. نولدکه در Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden (تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان) معتقد است که اگر رستم در نظر نویسندگان اوستا مطرود بود، از او به بدی یاد میکردند و از کار قبیح او که کشتن اسفندیار بود، بدگویی مینمودند.
نیکلاس سیمز-ویلیامز (۱۹۷۶) در مقاله «The Sogdian Fragments of the British Library» که در Indo-Iranian Journal (جلد ۱۸، شماره ۱-۲، صفحات ۴۳-۸۲) منتشر شده، دو متن سغدی را معرفی کرده که نام رستم در آنها آمده است. او با تحلیل زبانشناسی این متون نشان میدهد که نام رستم به شکل rwstmy در این متون، از فرم فارسی مشتق شده است و نه از فرم سغدی، که این خود حاکی از منشأ فارسی حداقل بخشهایی از نسخه سغدی داستان رستم است.
مری بویس (۱۹۷۹) در Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices (زرتشتیان: باورها و اعمال دینی آنها) اشاره میکند: «رستم در اوستا ظاهر نمیشود و به عنوان نواده ضحاک مطرود شناخته شد». او معتقد است که رستم به عنوان شخصیتی غیردینی و حتی اهریمنی توسط موبدان زرتشتی معرفی شده است.
ساغی گازرانی (۲۰۱۶) در کتاب The Sistani Cycle of Epics and Iran’s National History: On the Margins of Historiography که توسط انتشارات Brill در لیدن منتشر شده، به طور نظاممند چرخه حماسههای سیستانی را بررسی کرده است. فصل دوم این کتاب با عنوان «The Appropriation of an Avestan Hero and the Birth of the House of Rostam» به طور خاص به مسئله رستم و گرشاسپ میپردازد. گازرانی با تحلیل تبارشناختی نشان میدهد که خاندان سورن (Suren) گرشاسپ اوستایی را به عنوان نیای خود برگزیدند و سپس با ساختن شخصیتهای میانی مانند سام و نریمان، شجرهنامهای برای رستم ساختند.
عباس آذرانداز (۲۰۲۵) در مقاله «رستم، آفتاب سپیدهدم، جستاری در همانندیهای مهر و رستم» که در دانش و خرد حماسی (دانشگاه فردوسی مشهد) منتشر شده، با استناد به متون اوستایی بهویژه مهریشت، نشان میدهد که رستم در قامت یک پهلوان انسانی، تجلی زمینی و روایت حماسیای از صفات و کارکردهای مهر است. مهر در مهریشت، ایزدی جنگاور، نگهبان پیمان، بخشندۀ فرّه و شهریاری، و حافظ سرزمین ایران است؛ ویژگیهایی که به شکلی کامل در شخصیت رستم بازتاب یافتهاند.
۵. بحث و تحلیل
۵-۱. غیاب رستم در اوستای موجود: واقعیت و تفاسیر
بر پایه اجماع پژوهشگران، نام رستم در اوستای موجود نیامده است. مری بویس (۱۹۷۹) به صراحت مینویسد: «رستم در اوستا ظاهر نمیشود و به عنوان نواده ضحاک مطرود شناخته شد». این غیاب نه تنها شامل رستم میشود، بلکه پدرش زال، مادرش رودابه، پسرش سهراب و اسبش رخش را نیز در بر میگیرد. در اوستا، پهلوان اصلی که نقش رستم را ایفا میکند، گرشاسب (کرساسپ) است که اژدهاکش و دلاور است.
برای تبیین این غیاب، چند نظریه عمده مطرح شده است:
نظریه نخست: سکاییبودن اصل داستان رستم. صفاری و همکاران (۱۳۸۹) نشان میدهند که داستان رستم اصلی سکایی دارد و قوم سکا با رسیدن به شرق ایران و تغییر نام «زرنگ» به «سیستان»، فرهنگ خود را با خود آورده است. آذرانداز (۲۰۲۵) نیز در پژوهش خود بر خاستگاه سکایی رستم تأکید میکند و نشان میدهد که سنت مهری و سنت سکایی-سیستانی رستم هر دو ریشه در شرق ایران دارند.
نظریه دوم: تعارض با مقدسان دین زرتشتی. رستم با شخصیتهای مقدس دین زرتشتی مانند کیکاووس، گشتاسب، توس و اسفندیار تعارض و درگیری داشته است. عبادی جمیل و همکاران (۱۳۹۷) با استناد به قراین متنی و فرامتنی، فرضیه سانسور را مطرح میکنند و نشان میدهند که موبدان زرتشتی در حذف نام رستم از متون دینی نقش فعالی داشتهاند. اشپیلگ نیز این تعارض را دلیل اصلی غیاب نام رستم در اوستا میداند.
نظریه سوم: ماهیت غیرمقدس رستم. مهرداد بهار (۱۳۹۸) معتقد است رستم «چهره و پهلوان مقدسی نبوده است تا از او در اوستا نام برده شود». اوستا متنی دینی است و از پهلوانانی نام میبرد که قداست دینی دارند، نه پهلوانانی که صرفاً قهرمان ملیاند.
نظریه چهارم: فقدان بخشهای عمده اوستا. سهچهارم اوستای زمان ساسانیان از میان رفته است و آنچه امروز در دست داریم، تنها بخشی از مجموعه عظیم اوستاییست. بنابراین، غیاب نام رستم در اوستای موجود لزوماً به معنای غیاب او در اوستای کامل نیست.
۵-۲. رستم در متون پهلوی و سایر منابع پیش از اسلام
اگرچه نام رستم در اوستا نیامده، در چند متن پهلوی اشارات گذرا و کوتاهی به او شده است. در «درخت آسوریک»، یکی از متنهای دوره میانه که اصل آن به پهلوی اشکانی بوده، نام رستم به صورت «رُدستخم» (Rōdstaxm) و به شکلی گذرا آمده است و به نبرد او با اسفندیار اشاره شده است. در «یادگار زریران»، متن حماسی پهلوی، در بند ۲۸ به نام رستم برمیخوریم و توصیف زینافزار و زره چهارتکه او با رستم شاهنامه همانندی دارد. در «بندهش»، متن مهم پهلوی، تنها یک بار در فصل ۳۱ (بندهش هند) اشارهای کوتاه به رستم شده است و او در آنجا شخصیتی فرعی و حاشیهای در کنار کیکاووس است.
از سوی دیگر، دو متن سغدی به دست آمده که نام رستم در آنها ذکر شده است. سیمز-ویلیامز (۱۹۷۶) این متون را در مقاله «The Sogdian Fragments of the British Library» معرفی کرده است. در یکی از آنها از رایزنی دیوان برای نبرد با رستم و کشتن او یاد شده و در دیگری از آغاز نبرد دیوها با رستم سخن به میان آمده است. این متون که در غاری در منطقه سغد کشف شدهاند، نشان میدهند که روایات رستم در قرن هفتم میلادی در سرزمینهای ایرانی شرقی رواج داشته است. سیمز-ویلیامز با تحلیل زبانشناسی نشان میدهد که نام رستم به شکل rwstmy در این متون، از فرم فارسی مشتق شده است و نه از فرم سغدی.
همچنین در بخش اعظم دیوارنگارههای غیردینی سغد، مضمون پهلوانی و روایی توصیف میشود، که برای نمونه میتوان از داستان رستم در دیوارنگارههای مکشوف در پنجکنت نام برد. پژوهشگرانی چون مارشاک (۲۰۰۲) و گرنه (۲۰۱۶) با بررسی این نقاشیهای دیواری، به این نتیجه رسیدهاند که موضوع رستم در هنر سغدی بازتاب یافته است. در یکی از این دیوارنگارهها، صحنهای از نبرد فرامرز (پسر رستم) با اژدها به تصویر کشیده شده که نشاندهنده قدمت روایات سیستانی در هنر سغدی است.
۵-۳. رستم در خداینامه و سکیسران
در اواخر دوران ساسانیان و در زمان یزدگرد سوم (۶۳۲–۶۵۱ م) تعدادی از داستانهای حماسی و تاریخ ایران در مجموعهای به نام «خداینامه» به زبان پهلوی تألیف شد. منشأ آن داستانهای اوستا و روایات شفاهی بود و در قرن دوم هجری توسط عبدالله بن مقفّع با عنوان «سیرالملوک الفرس» به عربی ترجمه شد. مورخانی چون طبری، دینوری، بیرونی، ثعالبی و مسعودی از آن استفاده کردند.
نکته مهم این است که به گفتهی مسعودی (۱۳۷۴) در مروج الذهب، ظاهراً در خداینامه از داستان جنگ رستم و اسفندیار، قتل رستم و جنگها و پهلوانیهای او اثری نبوده و در این باب کتاب دیگری به زبان پهلوی وجود داشته که همین کتاب «سکیسران» است. این کتاب در شمار کتابهایی است که ابنمقفع از پهلوی به عربی ترجمه کرده بود، ولی نه ترجمهی او باقی مانده است و نه اصل پهلوی کتاب. کریستنسن معتقد است که نام «سکیسران» به معنی «سران قوم سکا» است و این کتاب احتمالاً در سیستان نوشته شده بوده است.
نام رستم و جنگ او با اسفندیار در کتاب پهلوی دیگری به نام «رتستخم اُسپَندیات» مدون بوده است که بنابر نقل ابن ندیم در الفهرست، جبله بن سالم آن را به عربی در آورده بود. متأسفانه امروزه اثری از این کتاب نیز در دسترس نیست. این شواهد نشان میدهد که دستکم در سنت پهلوی متأخر، روایات مربوط به رستم به صورت مکتوب و مستقل وجود داشته است، هرچند این متون لزوماً بخشی از اوستا نبودهاند.
۵-۴. پیوند رستم با گرشاسب: یک گسست تبارشناختی
شاید مهمترین کلید برای فهم مسئله رستم در اوستا، بررسی پیوند او با گرشاسب (کرساسپ) اوستایی باشد. در یشتها، کرساسپ مهمترین شخصیت پهلوانی است که اژدهاکش و دلاور است. مارکوارت حدس زده است که «رستم» در اصل لقبی برای کرساسپ بوده است که تنها به طور تصادفی در متون اوستایی موجود ثبت نشده است. بسیاری از دانشمندان از جمله هرتسفلد، موله، ویکندر و هوسینگ، با توجه به نیامدن نام رستم در اوستا و همانندیهای صوری بین رستم و گرشاسب، این دو را یکی دانستهاند.
گازرانی (۲۰۱۶) در تحلیل خود از چرخه سیستانی، نشان میدهد که نولدکه حدس زده بود که نقش پهلوانی گرشاسپ به طور مصنوعی برای ساختن شجرهنامهای برای رستم به هم دوخته شده است. گازرانی این فرضیه را تأیید میکند و نشان میدهد که خاندان سورن گرشاسپ اوستایی را به عنوان نیای خود برگزیدند و سپس با ساختن شخصیتهای میانی مانند سام و نریمان، شکاف تبارشناختی میان گرشاسپ و رستم را پر کردند. سام در اوستا یکی از القاب گرشاسپ بوده، اما در سنت سیستانی به شخصیتی مستقل تبدیل شده است. این فرایند «ساختن شجرهنامه» نشان میدهد که خاندان سورن، که در سیستان حکومت میکردند، نیاز داشتند نیای خود را به پهلوانان اوستایی متصل کنند تا مشروعیت سیاسی خود را تثبیت نمایند.
این تحلیل گازرانی، نوری تازه بر مسأله میافکند: غیاب رستم در اوستا نه یک تصادف، بلکه نتیجه یک فرایند تاریخی-سیاسیست که در آن یک خاندان اشرافی سیستانی، پهلوانی اوستایی (گرشاسپ) را «تصاحب» کردند و رستم را به عنوان نواده او ساختند. این فرایند در متون پهلوی و سپس در شاهنامه بازتاب یافته است، اما ردپای آن در اوستای موجود دیده نمیشود.
۵-۵. پیوند رستم با ایزد مهر: یک همسانی کارکردی
از سوی دیگر، پژوهشهای اخیر پیوندی عمیق میان رستم و ایزد مهر در مهریشت را آشکار کردهاند. آذرانداز (۲۰۲۵) در مقاله «رستم، آفتاب سپیدهدم» با استناد به متون اوستایی بهویژه مهریشت، نشان میدهد که رستم در قامت یک پهلوان انسانی، تجلی زمینی و روایت حماسیای از صفات و کارکردهای مهر است. مهر در مهریشت، ایزدی جنگاور، نگهبان پیمان، بخشندهی فرّه و شهریاری و حافظ سرزمین ایران است؛ ویژگیهایی که به شکلی کامل در شخصیت رستم بازتاب یافتهاند.
آذرانداز با تحلیل شواهد تاریخی، جغرافیایی و اسطورهای، به پیوندهای شرق ایران با آیین مهر و خاستگاه سکایی رستم اشاره میکند و تأثیرپذیری حماسهی ملی ایران از عناصر شرقی و مهری را برجسته میسازد. او نتیجه میگیرد که گرچه رستم تحولیافتهی مستقیم مهر نیست، اما در محیطی پرورش یافته که آیین مهر بر آن غالب بوده و شخصیت او و داستانهایش بر پایه کهنالگوی مهر شکل گرفتهاند.
این پیوند نشان میدهد که رستم نه یک شخصیت حاشیهای، بلکه تجلی زمینی و حماسی یکی از مهمترین ایزدان اوستاییست. اگر رستم بازتاب زمینی مهری باشد که خود در اوستا حضور دارد، این احتمال که نام او نیز در بخشی از اوستای مفقود آمده باشد، تقویت میشود.
۵-۶. ارزیابی احتمال حضور رستم در اوستای مفقود
با در نظر گرفتن شواهد فوق، میتوان فرضیه حضور رستم در بخشهای مفقود اوستا را بررسی کرد. چند دلیل عمده این فرضیه را تقویت میکند:
نخست، فقدان سهچهارم اوستای ساسانی. آنچه امروز در دست داریم، تنها بخشی از مجموعه عظیم اوستایی است. اگر رستم در بخشهای مفقود-مانند «سکسیران» که مسعودی به آن اشاره کرده و ابن مقفع آن را به عربی ترجمه کرد-آمده بوده، غیاب نام او در اوستای موجود طبیعی است.
دوم، شهرت رستم در دوران اشکانی و ساسانی. متون سغدی قرن هفتم میلادی نشان میدهند که داستانهای رستم در سراسر جاده ابریشم رواج داشته است. اگر رستم در سنت شفاهی و مکتوب دوران اشکانی و ساسانی تا این حد شناختهشده بود، بعید است که نگارندگان اوستا کاملاً از او غافل مانده باشند.
سوم، تناقض آشکار در رفتار موبدان. اگر موبدان واقعاً رستم را «دُژدین» میدانستند و به همین دلیل نام او را از اوستا حذف کرده بودند، انتظار میرفت که دلیل خود را در متون دینی ذکر میکردند. نولدکه و صفا به درستی این نکته را یادآور شدهاند که در متون اوستایی هیچ دلیلی برای حذف یا ناخشنودی از رستم ذکر نشده است.
چهارم، داستانهای بزرگی که حضور رستم در آنها ضروری بوده است. داستان جنگ هاماوران و اسیر شدن کیکاووس، یورش تازیان به فرماندهی زنگیاپ، و حمله افراسیاب به ایرانِ بدون پادشاه، داستانهایی هستند که رستم در آنها نقش منجی دارد. حذف کامل نام رستم از چنین داستانهایی دشوار به نظر میرسد، حتی اگر موبدان کینهای نسبت به او داشته باشند.
پنجم، پیوند رستم با ایزد مهر. چنانکه آذرانداز (۲۰۲۵) نشان داده، رستم تجلی حماسی ایزد مهر است و مهر در مهریشت یکی از مهمترین ایزدان اوستایی است. اگر رستم بازتاب زمینی مهری باشد که خود در اوستا حضور دارد، این احتمال که نام او نیز در بخشی از اوستای مفقود آمده باشد، تقویت میشود.
ششم، تحلیل گازرانی (۲۰۱۶) از چرخه سیستانی. گازرانی نشان میدهد که خاندان سورن در سیستان، گرشاسپ اوستایی را به عنوان نیای خود برگزیدند و رستم را به عنوان نواده او ساختند. این فرایند «تصاحب» نشان میدهد که رستم در سنت سیستانی-اشکانی جایگاهی محوری داشته است. اگر رستم در سنت اشکانی تا این حد مهم بود، این احتمال که نام او در اوستای زمان اشکانیان-که بعدها در دوران ساسانی بخشهایی از آن از میان رفته-آمده بوده باشد، تقویت میشود.
با این حال، باید توجه داشت که این شواهد، فرضیهای بیش نیستند و به هیچ وجه اثبات قطعی حضور رستم در اوستای مفقود را ممکن نمیسازند. تا زمانی که بخشهای مفقود اوستا کشف نشوند، این پرسش در حوزه گمانهزنی باقی خواهد ماند.
۶. نتیجهگیری
پرسش «آیا نام رستم تهمتن در اوستا آمده است؟» پرسشی است که پاسخ قطعی به آن با منابع موجود امکانپذیر نیست. آنچه مسلم است این است که نام رستم در اوستای موجود نیامده است و در متون پهلوی نیز تنها اشاراتی گذرا و در مواردی مشکوک به افزودگی بعدی به او دیده میشود. گرشاسب (کرساسپ) اوستایی، پهلوان اصلی یشتهاست که بسیاری از کارکردهای رستم شاهنامه را انجام میدهد.
با این حال، دلایل متعددی—از جمله سکاییبودن اصل داستان رستم، فقدان سهچهارم اوستای ساسانی، تعارض او با مقدسان دین زرتشتی، شهرت گسترده او در دوران اشکانی و ساسانی، پیوند عمیق او با ایزد مهر، و تحلیل گازرانی از چرخه سیستانی—این فرضیه را تقویت میکنند که ممکن است نام رستم در بخشهای مفقود اوستا آمده بوده باشد.
گازرانی (۲۰۱۶) با تحلیل چرخه سیستانی نشان میدهد که غیاب رستم در اوستا نه یک تصادف، بلکه نتیجه یک فرایند تاریخی-سیاسی است که در آن خاندان سورن، پهلوانی اوستایی (گرشاسپ) را «تصاحب» کردند و رستم را به عنوان نواده او ساختند. این فرایند نشان میدهد که رستم در سنت سیستانی-اشکانی جایگاهی محوری داشته است.
آذرانداز (۲۰۲۵) نیز با تحلیل تطبیقی رستم و مهر نشان میدهد که رستم تجلی حماسی ایزد مهر است و ویژگیهای مهر در مهریشت-جنگاوری، نگهبانی از پیمان، بخشندگی فرّه و پاسداری از سرزمین ایران-به شکلی کامل در شخصیت رستم بازتاب یافتهاند. اگر رستم بازتاب زمینی مهری باشد که خود در اوستا حضور دارد، این احتمال که نام او نیز در بخشی از اوستای مفقود آمده باشد، تقویت میشود.
سرانجام، باید گفت که غیاب نام رستم در اوستای موجود را نمیتوان به سادگی به معنای عدم وجود او در سنت اوستایی کهن دانست. این غیاب، بیشتر از آنکه واقعیتی درباره رستم باشد، واقعیتی درباره اوستای موجود و محدودیتهای آن است. همانگونه که مری بویس (۱۹۷۹) به صراحت مینویسد: «رستم در اوستا ظاهر نمیشود»، اما این سخن درباره اوستای موجود صادق است، نه لزوماً دربارهی اوستای کامل.
منابع
الف. منابع فارسی و عربی
آذرانداز، عباس. (۲۰۲۵). رستم، آفتاب سپیدهدم، جستاری در همانندیهای مهر و رستم. دانش و خرد حماسی.
بهار، مهرداد. (۱۳۹۸). پژوهشی در اساطیر ایران (چاپ نهم). تهران: آگاه.
خالقی مطلق، جلال. (۱۳۶۷). ببر بیان، رویینتنی و گونههای آن (۱). ایراننامه، شماره ۲۲، ۲۰۰-۲۲۲.
قریب، بدرالزمان. (۱۳۸۶). تاریخ زبانهای ایرانی. تهران: انتشارات هرمس.
کزازی، میرجلالالدین. (۱۳۸۸). رخش و آذرگشسب. تهران: مرکز.
مسعودی، علی بن حسین. (۱۳۷۴). مروج الذهب و معادن الجوهر (ترجمه ابوالقاسم پاینده). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
عبادی جمیل، سعید، رضایی دشتارژنه، محمود، و نجاری، حسین. (۱۳۹۷). بررسی خاستگاه غیاب رستم در منابع پیش از اسلام. کاوشنامه زبان و ادبیات فارسی، ۱۹(۳۸)، ۱۶۱-۱۹۶.
صفاری، نسترن، مصفا، مظاهر، و آموزگار، ژاله. (۱۳۸۹). حماسههای رستم و خاندانش. کهننامه ادب پارسی، ۱(۱)، ۱-۳۰.
ب. منابع لاتین
Amanat, A., & Vejdani, F. (Eds.). (2018). Iran Facing Others: Identity Boundaries in a Historical Perspective. Palgrave Macmillan.
Boyce, M. (1979). Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices. London: Routledge & Kegan Paul.
Gazerani, S. (2016). The Sistani Cycle of Epics and Iran’s National History: On the Margins of Historiography (Studies in Persian Cultural History, Vol. 7). Leiden: Brill.
Gazerani, S. (2016). The Appropriation of an Avestan Hero and the Birth of the House of Rostam. In The Sistani Cycle of Epics and Iran’s National History (pp. 45-78). Leiden: Brill.
Grenet, F. (2016). Some questions about Central Asian contributions to Shāhnāme. Collège de France Seminar: Ferdowsi’s Book of Kings and the Sistani Epics.
Marshak, B. I. (2002). Legends, Tales, and Fables in the Art of Sogdiana. Bulletin of the Asia Institute, 16, 25-55.
Sims-Williams, N. (1976). The Sogdian Fragments of the British Library. Indo-Iranian Journal, 18(1-2), 43-82.
Sims-Williams, N., & Sims-Williams, U. (2019). Rostam and his leopard-skin coat. Iran Namag, 4(4), 1-25.
Skjærvø, P. O. (2011). The Spirit of Zoroastrianism. New Haven: Yale University Press.
Treccani. (1936). Rustam. In Enciclopedia Italiana.
Yarshater, E. (1983). Iranian national history. In E. Yarshater (Ed.), Cambridge History of Iran (Vol. 3, pp. 359-477). Cambridge: Cambridge University Press.
Yoshida, Y. (2009). Heroes of the Shabnama in Sogdian texts. Bulletin of the Asia Institute, 23, 205-210.
انتهای خبر/















ثبت دیدگاه