وداع با آغا ارجاسب احدی؛ مردی از تبار جوانمردی و اصالت ایل بویراحمد
۰۸ آبان ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۴
در پی درگذشت آغا ارجاسب احدی، از چهره‌های شناخته‌شده و مورد احترام ایل بویراحمد، دکتر سروش درست بویراحمدی، نویسنده و پژوهشگر فرهنگ عامه، در یادداشتی ادبی و تأثیرگذار به بازخوانی شخصیت، منش جوانمردانه، اصالت ایلی و جایگاه فرهنگی این مرد نام‌آشنای ایل پرداخته و از او به‌عنوان یادگاری ارزشمند از نسل طلایی مردانگی، سخاوت و اعتماد ایلی یاد کرده است.
ارسال توسط : منبع : پیوارنیوز
پ
پ

پیوارنیوز؛به قلم دکتر سروش درست بویراحمدی 

هُنر اکنون همه در خاک طلب باید کرد

زآنکه اَندر دلِ خاک‌ند همه پُرهنران

امروز در آدینه‌ی آبان‌روزی سرد، متأثر و متألم، با نانیوش خبر درگذشت *زنده‌یاد «آغاارجاسب احدی»[کاظمی‌نرمابی] فرزند شایسته‌ی دلاور دوران، زنده نام آغاشیروان‌آغاکاظم‌ نرمابی، صدای سوزناک طول‌چپ در ایل و دیارمان پیچید.*

آغاشیروان! *کلاه‌کیانی برسر، کج می نشست و راست می گفت: بجا‌ می گفت و به‌جا می‌شنفت.*

جوهر مردی داشت و گِرد وادی مردانگی می‌گشت:

*جوهر مجنون نداری گِرد این وادی مگرد*

*نیست آهویی در این صحرا که شیراندام نیست*

پیر بی بدیل ایل و دیارمان، پیره‌‌ی شجاع و سیّاس ایل بود، یادش، یادمان روزهای آفتابی و بارانی ایل بود. روزهای صعب تاریخی:

*از صد سخن پیره، یک حرف مرا یادست/*

*گیتی نشود ویران تا میکده آبادست*

*میکده ی ایل آباد است و میگساران فرهنگ ایل و ایلیاتی، به سامانند و بسامان!*

دستش را سایه‌بان چشمانی می کرد که تلخی و شادی‌های بسیاری را دیده‌بود. بر فراز منطقه‌ی نَرمو، نگاهی به دامان کوه «دنا» می‌انداخت.

صدای هیاهوی همینه‌ی کوچ، دِرای کل و پازن و قوچ، غرای اسپ سواران ایل، هـُـرای برنو به دوشان دلیر، در قاب نگاهش، ماندگارْ، به یادگار مانده بود.

*اشکی از چهارگوشه‌ی مردمکان چشمانش جاری می‌شد.*

*«خَرسِِ» زلال این بزرگمرد ایل، تاریخ مُفصلی دارد و روایت پُررویت مُجملی!*

بگذاریم و بگذریم!…

از قضاْ، این گوهر بی‌بدیل عشیره، عاشق ایل بود و لایق بی‌بدیل؛ خردمند بود و فرهمند:«خرد چشم جان است چون بنگری!»

خوش‌سخن بود و زیباْکلامْ! سخنش بر جان‌ها می‌نشست و کلامش، بر دل‌ها پادشاهی می‌کرد.

همآره، شاه بیتی از حضرت حافظ را، آرام، زمزمه می کرد:

*قَـــدح پُـــر کن که مــن از دولـــت عشق/*

*جــــوانبخت جهــــــــانم گــــرچه پیرم*

درک این نسل، برای نسل ما رهیافت ارزْمندی بود و ارجْ‌مند!… سعادت زیارت و دست‌بوسی نیک‌مردان دلاور، یادگار رزم‌ها و بزم‌ها، جنگ‌ها، شکست‌ها و پیروزی‌ها، یاد فشنگ‌ها و تفنگ‌ها، یادبود سال‌های تلخ و شیرین ایل، سال‌های بی‌بشت و بارانی ایل و مبارزه با حکومت مرکزی، دانش تجربی ارزشمندی‌ست.

امروز، در آدینه هشتم آبانگاه ۱۴۰۵خ. مصادف با سی‌ام اکتبر ۲۰۲۶م.

ابرمردی از ایل، فرزند خلفِ شایسته‌ی زنده‌نام آغاشیروان، در دل خاک آرام می‌گیرد:

*جهانبخت جوانبختش، آغاارجاسب، سویل بُور، شوکله‌بورِ چقه‌زناره بور و برنو بور، سوار بر اسپ بور،*

فریاد می‌زد:

*طوری که با پژواک فریادش، هر مستمع و شنونده‌ای، از کوه سخت «سیوک» تا دشت «نَرمو»، دلش نرم می‌شد به مهر و مهرآیینی.*

گویا پدر جوان گشته و بر مرکبِ رخش‌ش،

قدْ فراز کرده بود و قامت برفراشته.

آغاارجاسب، عاشق سینه‌چاک دل‌بسته‌ی استقلال بود و دوستدار رضا احدی.

نام بزرگش، احدی را با این عاشقی، لایق نام کوچکش می دانست.

شبی در منزل پدر، سخنان خورزآغاشیروان را نوش می کردم و نیوشا.

به*«چاق‌کرده‌ی مرتضا‌علی» می‌خورد سوگند؛ شمرده سخن می‌گفت چون قند.*

در تجلیل و تکریم این *پیر بی‌بدیل ایل، قلم قدشکسته‌ی‌سروش، قامت فراز نموده تا از پیر زیبانگر ایل، همو که:*

*«جوانمرد و آزاده و خوبروست؛*

*جهانجوی و فرزانه و با آبروست»؛*

سخن بنگارد به نازْ

وبسرایدْ سَـــرفرازْ!!!

آغاشیروان‌آغاکاظم،

*مردی که نشد معروف الا به جوانمردی/*

*الا به نکوْنامی الا به نکوْکاری*

*آغاشیروان کاظمی نرمابی!*

سترگ‌مردی از نسل طلایی اعتماد ایلی بود و بزرگمردی از فصل زرین اعتقاد ایلی!

*آموزگاریْ نارفته‌کالج که سرایش مأمن ایل بود و فــرایشْ، شاگردان بی بدیلْ!*

*مخزن الاسراری که بر مرکب سخن در مجالس و محافل بزرگان و گُردآوران، چنان می‌نازید به ادب و می‌تازید به سبب! که هر مستمعی در دل تحسینش می‌کرد و بر دیده، تکریمش*

فریادش، یادی از هم‌عصران و دوستانش بود که در زیر خاک آرمیده‌اند! *آخْ‌ی از بُنِ‌جان بَرمی‌کشید و آهی:*

*با نعره‌ی اسپان چه کنم لحن مغنیْ/*

*با نوفه ی گُــــردان چه کنم مجلس گلشنْ*

*اینک* فرزندِبرومندِفرهمندِ فکورْمردِ ایل بویراحمد، این نیک اندیشِ ارزشمند ایل و تبارمان، شیرسالاری از سلاله‌ی شاگردان تلمذناکرده ی مکتب عاشقی عشایری به آسمانی‌ها پیوست. فریادمان، با شنیدن این نحوستْ‌خبر، از فرش به عرش رسید.

باور نبود خورزو آغافتح‌الله، و نیز آغاارجاسب‌شیردل مهربان، سخت است و صعب؛اما بر این باوریم:

*«الهی رضاً برضائک و تسلیماً لإمرک؛ بارالها! به داده‌ات شاکریم و به نداده‌ات، صابر؛ چرا که داده‌ات نعمت است و نداده‌ات، حکمت.*

با این معرفت فلسفی ایلی،

بارها به کرات، کرارگو بوده‌ایم:

هر پیری یادگار ایلی ست

پیر ایل ما یادگار بی بدیلی‌ست

پروردگارا! خودت، به حق کبریایی‌اتْ، پیران ایل، سخن‌ترازان بی‌بدیلِ ایل را در عزت، فتوت و البته صحت و سرفرازیْ، پایدارْ نگهدار و برقرار!

یاد آغاشیروان، یادمان مکتب شجاعت است و کیاست! دلیرمردی که به میدان مردی، خوش‌کلامْ بود و به میدانِ مردم‌داری، خوشرو و نیکْ‌سلام!

به جا می‌گفت و به‌گاه!

فرزند رشیدش، آغاارجاسب مشهور به آغاارجا، بر خوان میهمان‌داری، پیشانی‌فراخ و روزی‌گُشاد، صدها درس سخاوت و شهامت را به کِهتران و مهتران در ایل و آبادی و عشیره، آموزه‌گار بود و آموزگار!

پسر کو ندارد نشان از پدر:

*پسر، سخاوتش به دریا طعنه می‌زد و پدر، سیاستش به آسمان!*

آغاشیروان، در هر محفل و مجلسی، رشته کلام را به‌جا، به دست می‌گرفت و بجا، نَقل می‌کرد. نُقلِ هوشش، نیوش هر شنونده‌ای بود و بیننده‌ای.

این بزرگ‌مردان ایل، از اکابر و اعاظم ایل سترگ آغا و خواهرزاده‌ی خاندان ارزشمند نامدار ایزدپناه، پناهی، بهادر، کی‌گیوی‌ها و تامرادی‌ها، نامی‌ست آشنا که هم رستگار است و فائز و هم جاودانه و بائز!

می گویند:

پدر، پسر را ارجاسپ نامید و شروع کرد به هف‌لشکرخوانی:

*تو گفتی گَو پیلتن رستم ا‌ست*

*وگر سام شیرست و گر نیرم‌ است*

*تو پور گو پیلتن رستمی*

*ز دستان سامی و از نیرمی*

*ازیرا سرت ز آسمان برترست*

*که تخم تو زان نامور گوهرست*

آغاشیروان، شفقتی چون شفقت آفتاب و تواضعی، چون تواضع زمین داشت. شیری بود گرچه، پیر؛

به نوشادان ایل می‌آموخت:

*قَدم باید اندر طریقت نهاد نه دَم/*

*کــــه اصلــی نـدارد دَمِ بــــی قدمْ*

بر این باوریم که رجل حماسی- سیاسی ایل و دیارمان، نیک‌نامند و نیکنامان نامیرایند!!!

*در این آمد و شد، ارجْ مند زمانند*

وارزْمندِ زمین!

ما مردمان ایل کهن برایی، در سوگنامه‌ی تلخ آغاارجاسب احدی[کاظمی‌نرمابی] هم‌عهد با خانواده سوگوار احدی، کاظمی، بهادر، دوهنده، مردمان فرهنگ محور و مهرآیین دهدشت، ویژه‌محله‌ی چهارراه آغاشیروان، مردم شریف روستای «دره‌لَوَکْ»، طوایف نرمابی، تامرادی و ایل داغدار بویراحمد، دست عزا بر زانوی سوگ گذاشته و این سوگنامه‌ی تلخ را تسلیت و تعزیت عرض می‌نماییم.

برای آن رحیل کوی حضرت دوست، آرامش مینوی و برای بازماندگان ویژه خانواده معززمعزای احدی، کاظمی نرمابی، ایل داغدار آغا، ایل سوگوار تامرادی، عشایر بویراحمد، یکایک منسوبین نسبی و سببی صبرصحّت، عزّت و سرفرازی، از *درگاه حضرت حقّْ-جَلْ جَلاله-*

مسألت می نماییم.

با تقدیم احترام و تسلیت

سروش درست

نویسنده و پژوهشگر فرهنگ عامه

انتهای خبر/

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.